{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- سوم دبستان ك بودم ؛

- سوم دبستان ك بودم ؛
یه مدت هم عاشق اون دختره بودم ك خونه مامان‌بزرگش اینا ته کوچمون بود .
پنجشنبه‌ها ساعت سه و چهار میومدن . .
باباش وانت داشت .
یه وانت سبز که من بعد از اون دیگه هیچ وقت عینش رو ندیدم . .
من وامیسادم وسط کوچه ؛
اینا میرسیدن .
عین ماه پیاده میشد از ماشین . .
یه نگاه به من میکرد ؛
من هم سریع دماغم رو میکشیدم بالا واخم میکردم و اون ور رو نگاه می‌کردم .
یه بار مثل همیشه ظهر جمعه ما رفتیم خونه مامان بزرگم اینا مهمونی . .
از ماشین پیاده شدم دیدم یه دختر قشنگی وایساده وسط کوچه نگاهم میکنه .
تا دید من نگاهش میکنم روش رو کرد اونور . دردم اومد .
بعد گفتم نکنه هر هفته من یه کاری میکنم که دختر وانتی دردش بیاد؟!
از هفته بعدش پنجشنبه‌ها هروقت دختر از وانت باباش پیاده میشد ؛
من نگاهش میکردم و لبخند میزدم .
حتی اگه جوراب شلواری سفید خال‌خالی پوشیده بود که خیلی زشته .
نگاهش میکردم و لبخند میزدم .
یه جوری که انگار بز هندوانه دیده باشه .
لبخند پت و پهن میموند روی صورتم ؛
تا ایشون بره تو خونه و کوچه باز بشه خاک داغ تابستون . .

یه پنجشنبه یادمه هرچی وایسادم نیومدن . غروبش خبر اومد مامان بزرگ دختر وانتی از این محله رفته .
تو بگو دیگه یه پنجشنبه برای من موند ، نموند .
± ولی من همیشه وسط کوچه ك باشم اگه یه آدم قشنگی رد بشه . .
لبخند میزنم .
حتی اگه روش رو بکنه اونور :))))!🖤'🎼-
دیدگاه ها (۱۰)

اون داستانی که گفتم بازی های خطرناکی بودن رو اومدم بگمآقا جا...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا هنوز به اون چهار اسم روی دیوار نگا...

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

برادر ناتنی من Part 2ویو جنا از خواب بیدار شدم و رفتم دست و ...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

مربی موتور سوار

چند پارتی پارت ۴ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیباران آرامی می‌با...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط