{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت سیزدهم)

_____________________________

منظورش چی بود چرا نمیتونست

"+چرا نمیتونی

تهیونگ چشماشو از لبام گرفت و داد به چشمام

" _میدونستی چشمات خیلی خوشگله

با حرفش خجالت کشیدم و ناخواسته لبخندی زدم

"+میشه بلند بشی میخوام برم اتاقم بخوابم

تهیونگ نزدیکم شد بوسه ای روی لبام گذاشت
با کارش چشمام اندازی کاسه باز شد تعجب کرده بودم
تهیونگ از روم بلد شد تا دیدم تهیونگ بلد شده زود از روی تخت بلد شدم و رفتم سمت در در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون ولی قبل از اینکه در رو ببندم گفتم

"+شبت بخیر

و بدون منتظر مونده جوابش زود در اتاق رو بستم و با سرعت رفتم داخل اتاق خودم خودمو روی تخت انداختم انگشتمو روی لبام میکشیدم چشمام به سقف بود

" +منظورش از اینکه نمیتونه چیه؟

از روی تخت بلد شدم و از داخل کمد لباس خوابمو برداشتم و پوشیدم و دوباره روی تخت دراز کشیدم و پتو رو روی خودم دادم

"+چرا بوسیدم چرا.... چرا انقدر بهم توجه میکنه... چرا.....


با همین فکرا چشمامو بستم و سیاهی

_______________________________

(فلش بک به ساعت 3 نصفه شب)

از خواب با ترس بلند شدم خواب بدی دیده بودم
خواب... دیده بودم تهیونگ... تهیونگ تصادف کرده...

"+چیزی نیست ا/ت.. فقط خواب بود

دستمو دراز کردم تا آب رو از روی میز کنار تختم بردارم که پارچ روی میز نبود

" +هوف

از روی تخت بلند شدم و بدون توجه به لباسام رفتم سمت در

"+کسی که این موقعه بیدار نیست

از اتاق خارج شدم آروم از پله ها پایین اومدم و رفتم سمت آشپز خونه وارد آشپزخونه که شدم در یخچال رو باز کردم و یک پارچ رو برداشتم میخواستم در یخچال رو ببندم که چشمم افتاد به نون تست دستمو دراز کردم و نون تست در آوردم از یخچال دوتا از نون برداشتم و نون سر جاش گذاشتم پارچ رو برداشتم با یک لیوان و دوتا نون هارو داخل دهنم گذاشتم تا برم داخل اتاق بخورم آروم چرخیدم تا از آشپزخونه خارج بشم که....

_____________________________

خب فداتون بشم اینم از پارت سیزدهم خداکنه خوشتون بیاد و دوست داشته باشید ✨💞🌿
دیدگاه ها (۸)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

ملکمو فالو کنید ✨💞elena_e_e

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط