رمان جونگکوک
رمان جونگکوک
Love in the Mafia World✨
Part 2
که معلم گفت بیام خودمو معرفی کنم
– نمیخوام وسط درس مزاحم شم
معلم: به هر حال که کسی گوش نمیده بیا عزیزم
– چشم
کیم ا/ت هستم
درحالی که داشتم خودمو معرفی میکردم یهو یه دختره گفت معلومه هرزه هستی و همه شروع کردن خندیدن
چیزی نگفتم و ادامه دادم
یک سالو جهشی خوندم
و مدرسه تیزهوشان درس میخوندم (نمیدونم کره ایا هم دارن یا نه😅)
و ۱۷ سالمه
تا اینو گفتم همه دهنشون باز موند
و گفتم هرزه منم یا تو که هی داری خودتو برا پسرا آرایش میکنی تا خوشگل باشی🥱
معلوم بود میخواد پاشه منو بزنه
ولی معلم بهش گفت بشینه سر جاش
و به منم یواشکی گفت آفرین خوب جوابشو دادی
باورم نمیشد عجب معلم خفنی بود
ویو چند ساعت بعد پایان مدرسه
منتظر بودم پدرم بیاد دنبالم
و دیدم که جونگکوک و تهیونگ هم منتظرن
که یهو یه مردای هیکلی با ماشین های مدل بالا که بنظر بادیگارد میومدن اومدن دنبال اونا و رفتن
منو سوآ موندیم
ویو سوآ
= بیا بریم دور دور
– کجا؟
=بریم کافه
–اوکی
رفتیم کافه بعدش هم رفتیم شهربازی خیلی به منو ا/ت خوش گذشت چون دیگه دیروقت شده بود من رفتم خونه
و ا/ت هم گفت که الان میره
ویو ا/ت
داشتم میرفتم خونه
شب شده بود و هوا خیلی تاریک بود
همینجور که داشتم میرفتم
یه صدای قدم زدن پشتم شنیده میشد که انگار یکی دنبالم میکنه که همینجور صدا تند تر میشد، داشت میدویید...
منم از ترس دوییدم همینجور میدوییدم که یهو....
ادامه دارد...
امیدوارم خوشتون اومده باشه اولین بار بود که فیک نوشتم😅🫠
Love in the Mafia World✨
Part 2
که معلم گفت بیام خودمو معرفی کنم
– نمیخوام وسط درس مزاحم شم
معلم: به هر حال که کسی گوش نمیده بیا عزیزم
– چشم
کیم ا/ت هستم
درحالی که داشتم خودمو معرفی میکردم یهو یه دختره گفت معلومه هرزه هستی و همه شروع کردن خندیدن
چیزی نگفتم و ادامه دادم
یک سالو جهشی خوندم
و مدرسه تیزهوشان درس میخوندم (نمیدونم کره ایا هم دارن یا نه😅)
و ۱۷ سالمه
تا اینو گفتم همه دهنشون باز موند
و گفتم هرزه منم یا تو که هی داری خودتو برا پسرا آرایش میکنی تا خوشگل باشی🥱
معلوم بود میخواد پاشه منو بزنه
ولی معلم بهش گفت بشینه سر جاش
و به منم یواشکی گفت آفرین خوب جوابشو دادی
باورم نمیشد عجب معلم خفنی بود
ویو چند ساعت بعد پایان مدرسه
منتظر بودم پدرم بیاد دنبالم
و دیدم که جونگکوک و تهیونگ هم منتظرن
که یهو یه مردای هیکلی با ماشین های مدل بالا که بنظر بادیگارد میومدن اومدن دنبال اونا و رفتن
منو سوآ موندیم
ویو سوآ
= بیا بریم دور دور
– کجا؟
=بریم کافه
–اوکی
رفتیم کافه بعدش هم رفتیم شهربازی خیلی به منو ا/ت خوش گذشت چون دیگه دیروقت شده بود من رفتم خونه
و ا/ت هم گفت که الان میره
ویو ا/ت
داشتم میرفتم خونه
شب شده بود و هوا خیلی تاریک بود
همینجور که داشتم میرفتم
یه صدای قدم زدن پشتم شنیده میشد که انگار یکی دنبالم میکنه که همینجور صدا تند تر میشد، داشت میدویید...
منم از ترس دوییدم همینجور میدوییدم که یهو....
ادامه دارد...
امیدوارم خوشتون اومده باشه اولین بار بود که فیک نوشتم😅🫠
- ۸۳
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط