رمان جونگکوک
رمان جونگکوک
Love in the Mafia World✨
Part 1
مدرسه بینالمللی سئول فقط یک مدرسه نبود…
هر ورود جدید…
میتونست تعادل کل مدرسه رو به هم بزنه.
ویو ا/ت
اولین روز بود .
از ماشین پیاده شدم.
باد خنک خورد به صورتم.
«چقدر نگاه میکنن…»
برام مهم نبود.
من از اون دخترایی نبودم که دنبال توجه باشن.
سوآ کنارم پرید:
= «واییییی ا/ت! اینجا رو ببین! انگار مدرسه سلطنتیه 😭»
–فقط یه مدرسهست.
= «تو خیلی خشکی دختر…»
لبخند کوچیکی زدم
نمیدونستم چرا ولی سوآ رو دوست داشتم.
ویو جونگکوک
اون روز فقط میخواستم آروم باشه.
اما نبود.
یه دختر جدید اومده بود.
دور حیاط که نگاه کردم، دیدمش.
موهاش مرتب…
نگاهش سرد…
و مهمتر از همه…
اصلاً اهمیتی به من نمیداد.
این مشکل بود.
چون همه بهم نگاه میکردن…
جز اون.
+اون کیه؟
تهیونگ کنارم گفت:
× «نمیدونم… ولی جالبه.»
جالبه؟
×آره…
+کدومشون؟
×اونی که خیلی پرهیجانه
+ولی به نظر من اونی که خیلی سرده جالب تره
ویو تهیونگ
من معمولاً به آدما نگاه نمیکردم.
ولی اون دختره…
یه چیزی داشت.
یه دختر دیگه کنار اون بود.
پرحرف… شلوغ… متفاوت.
برعکس اون دختر سرد.
رفتم پیشش،
×تو جدیدی؟
= «نه 😏»
×من تورو ندیده بودم توی این مدرسه
= منم تورو ندیده بودم ولی خیلی شنیدم که راجبت حرف میزنن
×پر سر و صدایی.
= «تو هم زیادی ساکتی.»
برای اولین بار لبخند زدم.
×اسمتو میتونم بدونم؟
=سوآ هستم
×منم تهیونگ هستم خوشبختم
=همچنین
×اسم دوستت چیه؟
–ا/ت
تا سوآ خواست جواب بده که یهو خودش جواب داد..
_ولی فکر نمیکنم نیازی می بود بدونی
که یهو دست سوآ رو گرفت و رفت
رفتم پیش جونگکوک میشد فهمید که اون از ا/ت خوشش اومده و حق داشت دختر خیلی زیبایی بود
منم از سوآ خوشم اومده بود
ویو نویسنده
از همون روز…
دو تا مسیر شروع شد.
جونگکوک و ا/ت
تهیونگ و سوآ
ویو سوآ
وایسا…
من فقط یه چیز فهمیدم.
تهیونگ خیلی خوشگله.
ولی خیلی هم مغروره.
= « بنظرت همیشه اینجوری یخی هست؟»
– شاید بستگی داره طرف مقابلش کی باشه
= که اینطور
ویو ا/ت
اون پسر مغرور دوباره اومد.
جونگکوک.
همه دخترا دورش بودن و همه شون رو پس میزد
انگار خوشش نمیومد و اصن نگاشون هم نمیکرد ، حتما همینطوره
و زل زده بود به من
چرا انقدر اعصاب خورد کن بود؟
ولی یه چیزی تو نگاهش بود…
انگار ازم خوشش اومده بود…
–یعنی چی ا/ت اون پسر خیلی سرده و خشکه غیر ممکنه از تو خوشش اومده باشه😅
ویو جونگکوک
لعنتی…
چرا انقدر سخته؟
من از دخترا خوشم نمیاد.
پس چرا این دختر انقدر تو ذهنمه؟
وقتی رد میشه…
دنبالش نگاه میکنم.
وقتی حرف میزنه…
دوست دارم به صداش گوش کنم
وقتی نگاهم نمیکنه…
بیشتر ازش خوشم میاد
«تو کی هستی لعنتی…»
ویو نویسنده
روز اول مدرسه بود زنگ به صدا در اومد وهمه وارد کلاس هاشون شدن
ا/ت و سوآ از شانس خوبشون توی یک کلاس بودن
ویو ا/ت
وارد کلاس شدم و منو سوآ میز اول پیش هم نشستیم
که یهو یه پسری که ظاهرا اسمش یوهان بود اومد سمتم
علامت یوهان @
@ سلام
–سلام (سرد)
@خوبی؟
–ممنون
@من یوهان هستم، شما؟
– من هم ا/ت هستم
@ خوشبختم
– همچنین
@ توی درسا موفق باشی
– ممنونم
معلم وارد کلاس شد سه خانم زیبا و قد بلند ، خندون و مهربون
سلام بچه ها دلم براتون تنگ شده بود
بچه ها: ماهم همینطور😭
معلم: ما امسال یه دانش آموز جدید داریم ا/ت بیا خودتو معرفی کن
تا رفتم خودمو معرفی کنم در باز شد و همون پسر وارد شد، جونگکوک.
یعنی چیکار داره
که اومد و گفت کیم ا/ت بیاد دفتر مدیر کارش داره
معلم گفت برم
منم همراه جونگکوک رفتم
–مدیر چی میخواد به من بگه
+نمیدونم برو خودت میفهمی
حالا چرا این اومده این همه دانش آموز نمیشد یکی دیگه جای این مغرور بیاد🙄 (خیلیم خوبه دلتم بخواد🙂↔️)
رفتم داخل و جونگکوکم پشت سرم اومد
که دیدم تهیونگم اونجاس
مدیر گفت
که برم بشینم بنظر آدم مهربونی بود
سلام کردم و نشستم ، جونگکوکم نشست پیش تهیونگ
مدیر گفت
علامت مدیر!
! شنیدم یه سال و جهشی خوندی بس حسابی دانش آموز زرنگی هستی
–ممنونم از لطفتون
! میخوام یه مسابقه برای دانش آموزان زرنگ و باهوش برگزار کنم که بشن دانش آموزان ممتاز مدرسه و سه نفر اصلی مسابقه تهیونگ و جونگکوک و تو هستین، موافقی؟
– بله
! بس ماه دیگه مسابقه برگزار میشه خودتونو آماده کنین
–+× چشم
! بفرمایین کلاساتون
داشتیم میرفتیم که جونگکوک بهم گفت
+بس دانش آموز زرنگی هستی
–آره برعکس تو
تهیونگ پوزخندی زد
جونگکوک هم معلوم بود از حرفم غافلگیر شده
سریع تر از اونا به سمت کلاس خودم رفتم
وارد شدم و معلم گفت...
Love in the Mafia World✨
Part 1
مدرسه بینالمللی سئول فقط یک مدرسه نبود…
هر ورود جدید…
میتونست تعادل کل مدرسه رو به هم بزنه.
ویو ا/ت
اولین روز بود .
از ماشین پیاده شدم.
باد خنک خورد به صورتم.
«چقدر نگاه میکنن…»
برام مهم نبود.
من از اون دخترایی نبودم که دنبال توجه باشن.
سوآ کنارم پرید:
= «واییییی ا/ت! اینجا رو ببین! انگار مدرسه سلطنتیه 😭»
–فقط یه مدرسهست.
= «تو خیلی خشکی دختر…»
لبخند کوچیکی زدم
نمیدونستم چرا ولی سوآ رو دوست داشتم.
ویو جونگکوک
اون روز فقط میخواستم آروم باشه.
اما نبود.
یه دختر جدید اومده بود.
دور حیاط که نگاه کردم، دیدمش.
موهاش مرتب…
نگاهش سرد…
و مهمتر از همه…
اصلاً اهمیتی به من نمیداد.
این مشکل بود.
چون همه بهم نگاه میکردن…
جز اون.
+اون کیه؟
تهیونگ کنارم گفت:
× «نمیدونم… ولی جالبه.»
جالبه؟
×آره…
+کدومشون؟
×اونی که خیلی پرهیجانه
+ولی به نظر من اونی که خیلی سرده جالب تره
ویو تهیونگ
من معمولاً به آدما نگاه نمیکردم.
ولی اون دختره…
یه چیزی داشت.
یه دختر دیگه کنار اون بود.
پرحرف… شلوغ… متفاوت.
برعکس اون دختر سرد.
رفتم پیشش،
×تو جدیدی؟
= «نه 😏»
×من تورو ندیده بودم توی این مدرسه
= منم تورو ندیده بودم ولی خیلی شنیدم که راجبت حرف میزنن
×پر سر و صدایی.
= «تو هم زیادی ساکتی.»
برای اولین بار لبخند زدم.
×اسمتو میتونم بدونم؟
=سوآ هستم
×منم تهیونگ هستم خوشبختم
=همچنین
×اسم دوستت چیه؟
–ا/ت
تا سوآ خواست جواب بده که یهو خودش جواب داد..
_ولی فکر نمیکنم نیازی می بود بدونی
که یهو دست سوآ رو گرفت و رفت
رفتم پیش جونگکوک میشد فهمید که اون از ا/ت خوشش اومده و حق داشت دختر خیلی زیبایی بود
منم از سوآ خوشم اومده بود
ویو نویسنده
از همون روز…
دو تا مسیر شروع شد.
جونگکوک و ا/ت
تهیونگ و سوآ
ویو سوآ
وایسا…
من فقط یه چیز فهمیدم.
تهیونگ خیلی خوشگله.
ولی خیلی هم مغروره.
= « بنظرت همیشه اینجوری یخی هست؟»
– شاید بستگی داره طرف مقابلش کی باشه
= که اینطور
ویو ا/ت
اون پسر مغرور دوباره اومد.
جونگکوک.
همه دخترا دورش بودن و همه شون رو پس میزد
انگار خوشش نمیومد و اصن نگاشون هم نمیکرد ، حتما همینطوره
و زل زده بود به من
چرا انقدر اعصاب خورد کن بود؟
ولی یه چیزی تو نگاهش بود…
انگار ازم خوشش اومده بود…
–یعنی چی ا/ت اون پسر خیلی سرده و خشکه غیر ممکنه از تو خوشش اومده باشه😅
ویو جونگکوک
لعنتی…
چرا انقدر سخته؟
من از دخترا خوشم نمیاد.
پس چرا این دختر انقدر تو ذهنمه؟
وقتی رد میشه…
دنبالش نگاه میکنم.
وقتی حرف میزنه…
دوست دارم به صداش گوش کنم
وقتی نگاهم نمیکنه…
بیشتر ازش خوشم میاد
«تو کی هستی لعنتی…»
ویو نویسنده
روز اول مدرسه بود زنگ به صدا در اومد وهمه وارد کلاس هاشون شدن
ا/ت و سوآ از شانس خوبشون توی یک کلاس بودن
ویو ا/ت
وارد کلاس شدم و منو سوآ میز اول پیش هم نشستیم
که یهو یه پسری که ظاهرا اسمش یوهان بود اومد سمتم
علامت یوهان @
@ سلام
–سلام (سرد)
@خوبی؟
–ممنون
@من یوهان هستم، شما؟
– من هم ا/ت هستم
@ خوشبختم
– همچنین
@ توی درسا موفق باشی
– ممنونم
معلم وارد کلاس شد سه خانم زیبا و قد بلند ، خندون و مهربون
سلام بچه ها دلم براتون تنگ شده بود
بچه ها: ماهم همینطور😭
معلم: ما امسال یه دانش آموز جدید داریم ا/ت بیا خودتو معرفی کن
تا رفتم خودمو معرفی کنم در باز شد و همون پسر وارد شد، جونگکوک.
یعنی چیکار داره
که اومد و گفت کیم ا/ت بیاد دفتر مدیر کارش داره
معلم گفت برم
منم همراه جونگکوک رفتم
–مدیر چی میخواد به من بگه
+نمیدونم برو خودت میفهمی
حالا چرا این اومده این همه دانش آموز نمیشد یکی دیگه جای این مغرور بیاد🙄 (خیلیم خوبه دلتم بخواد🙂↔️)
رفتم داخل و جونگکوکم پشت سرم اومد
که دیدم تهیونگم اونجاس
مدیر گفت
که برم بشینم بنظر آدم مهربونی بود
سلام کردم و نشستم ، جونگکوکم نشست پیش تهیونگ
مدیر گفت
علامت مدیر!
! شنیدم یه سال و جهشی خوندی بس حسابی دانش آموز زرنگی هستی
–ممنونم از لطفتون
! میخوام یه مسابقه برای دانش آموزان زرنگ و باهوش برگزار کنم که بشن دانش آموزان ممتاز مدرسه و سه نفر اصلی مسابقه تهیونگ و جونگکوک و تو هستین، موافقی؟
– بله
! بس ماه دیگه مسابقه برگزار میشه خودتونو آماده کنین
–+× چشم
! بفرمایین کلاساتون
داشتیم میرفتیم که جونگکوک بهم گفت
+بس دانش آموز زرنگی هستی
–آره برعکس تو
تهیونگ پوزخندی زد
جونگکوک هم معلوم بود از حرفم غافلگیر شده
سریع تر از اونا به سمت کلاس خودم رفتم
وارد شدم و معلم گفت...
- ۴۴۶
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط