{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم میگفت برو روضه جلامیگیری

مادرم میگفت برو روضه جلامیگیری
چای انجا بخوری جام طلامیگیری
پدرم میگفت
اگرنوکر خوبی باشی
عاقبت تذکره کربلا میگیری
دیدگاه ها (۳)

سرم که به شانه ات برسدتمام است همه اشک هاهمه دردهااسمان رنگش...

ای جاااان

بعد تو«ضرب المثل شد»دختران بابایی اندجانِ عالم به فدای دل با...

اینم به زبان کازرونیشیرن کازرون

part²بعد از اتمام صبحانه میریا راه اوفتاد سمت اتاقش چون به خ...

عشق دردناکp¹"ویو ا.ت"من توی عمارت جونگکوک زندگی میکنماون همی...

پارت 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط