عشق دردناک
عشق دردناک
p¹
"ویو ا.ت"
من توی عمارت جونگکوک زندگی میکنم
اون همیشه باهام بدرفتاری میکنه
چون معتقده من هرزم
حالا چرا؟!
"فلش بک به ۱ سال قبل"
پدرم لارا رو اجبار کرده بود که با جونگکوک ازدواج کنه ولی...
ولی لارا علاقه ای جونگکوک نداشت ولی جونگکوک خیلی به لارا علاقه داشت
لارا به تهیونگ و تهیونگ به لارا علاقه داشت
یک شب در تاریکی مطلق،صدای جیرجیرک ها،سکوت شب...
لارا همراه تهیونگ فرار میکنن
برای عشقشون...
ولی ما هممون فکر کردیم که پدرم دست از سر خانوادمون بر میداره
ولی بر نداشت
پدرم گفت من باید با جونگکوک ازدواج کنم
من به جونگکوک علاقه داشتم
ولی جونگکوک چی؟
اون به لارا علاقه داشت که اونم از دست داد
شب عروسی به خوبی گذشت
ولی وقتی من پامو تو عمارت گذاشتم...
بدبختیام شروع شد:)
هر روز کوک منو کتک میزد و برای من لقب (هرزه)رو گذاشته بود
هر روز دختر خونه می آورد و باهاش رابطه داشت
ولی یک روز یک دخترو آورد و گفت اسمش یونا هست و پیش ما تا ابد زندگی میکنه
یونا هر روز به کوک میگفت
&ددی این دختره منو میزنه
و کوک حرفاش رو باور میکرد و منو میزد
"پایان فلش بک"
(علامت ا.ت _
علامت کوک+
علامت یونا &
علامت جیمین €)
کوک وقتی مسته میاد و با من رابطه برقرار میکنه ولی صبحش دوباره اون کلمه رو به زبون میاره
از خواب بلند شدم که دیدم لختم کوک کنارم بود اونم لخت بود
نزدیکش شدم و بوسه ی آروم روی لبش گذاشتم که بیدار شد
+تو چی کار کردی؟(عصبی و داد)
_م...من
+خفه شو هرزه(داد)
&ددی چی...ددی تو چرا پیش این هرزه لختی(عشوه و ناراحت)
+آخخ بیبی من دیشب مست بودم...
&پس چرا با من این کارو نکردی
+چون نمیخواستم درد بکشی بیبی
&باشه ددی پاشو
+تو برو من میام
یونا رفت و کوک به من اخم بزرگی کرد و پاشد و لباسش رو پوشیدو رفت از اتاق بیرون
منم بلند شدم و رفتم داخل حموم
از خودم بدم میومد
همه جام کبود بخاطر کیس مارک های جونگکوک و جاهای شلاقاش بود
هر روز بهش میگم دوستش دارم ولی اون بازم میگه
+ازت متنفرم دوستم ندارم(داد و عصبی)
ادامه دارد...
p¹
"ویو ا.ت"
من توی عمارت جونگکوک زندگی میکنم
اون همیشه باهام بدرفتاری میکنه
چون معتقده من هرزم
حالا چرا؟!
"فلش بک به ۱ سال قبل"
پدرم لارا رو اجبار کرده بود که با جونگکوک ازدواج کنه ولی...
ولی لارا علاقه ای جونگکوک نداشت ولی جونگکوک خیلی به لارا علاقه داشت
لارا به تهیونگ و تهیونگ به لارا علاقه داشت
یک شب در تاریکی مطلق،صدای جیرجیرک ها،سکوت شب...
لارا همراه تهیونگ فرار میکنن
برای عشقشون...
ولی ما هممون فکر کردیم که پدرم دست از سر خانوادمون بر میداره
ولی بر نداشت
پدرم گفت من باید با جونگکوک ازدواج کنم
من به جونگکوک علاقه داشتم
ولی جونگکوک چی؟
اون به لارا علاقه داشت که اونم از دست داد
شب عروسی به خوبی گذشت
ولی وقتی من پامو تو عمارت گذاشتم...
بدبختیام شروع شد:)
هر روز کوک منو کتک میزد و برای من لقب (هرزه)رو گذاشته بود
هر روز دختر خونه می آورد و باهاش رابطه داشت
ولی یک روز یک دخترو آورد و گفت اسمش یونا هست و پیش ما تا ابد زندگی میکنه
یونا هر روز به کوک میگفت
&ددی این دختره منو میزنه
و کوک حرفاش رو باور میکرد و منو میزد
"پایان فلش بک"
(علامت ا.ت _
علامت کوک+
علامت یونا &
علامت جیمین €)
کوک وقتی مسته میاد و با من رابطه برقرار میکنه ولی صبحش دوباره اون کلمه رو به زبون میاره
از خواب بلند شدم که دیدم لختم کوک کنارم بود اونم لخت بود
نزدیکش شدم و بوسه ی آروم روی لبش گذاشتم که بیدار شد
+تو چی کار کردی؟(عصبی و داد)
_م...من
+خفه شو هرزه(داد)
&ددی چی...ددی تو چرا پیش این هرزه لختی(عشوه و ناراحت)
+آخخ بیبی من دیشب مست بودم...
&پس چرا با من این کارو نکردی
+چون نمیخواستم درد بکشی بیبی
&باشه ددی پاشو
+تو برو من میام
یونا رفت و کوک به من اخم بزرگی کرد و پاشد و لباسش رو پوشیدو رفت از اتاق بیرون
منم بلند شدم و رفتم داخل حموم
از خودم بدم میومد
همه جام کبود بخاطر کیس مارک های جونگکوک و جاهای شلاقاش بود
هر روز بهش میگم دوستش دارم ولی اون بازم میگه
+ازت متنفرم دوستم ندارم(داد و عصبی)
ادامه دارد...
- ۴۲۵
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط