ی وقتای خسته ای ولی نمیتونی بگی از چی نه از کار نه از ...
ی وقتای خسته ای ولی نمیتونی بگی از چی نه از کار نه از درس نه از آدم ها ی خستگی بی اسم که بیدار میشی روز میگذرد میخندی حرف میزنی ولی تو دلت ی چیزی همیشه ساکته ی چیزی که انگار مرده بی هیچ صدای
دیگه ذوقی نداری برای چیری حتی برای جبران کسی که زمانی عاشقشون بودی
به آینه نگاه میکنی و فقط ی چهره ی خسته میبینی
کسی که خودشم یادش نمیاد آخرین بار واقعن خوشحال بوده یا فقط تظاهر کرده میخواهی بری ولی نمیدونی کجا
میخواهی بمونی ولی نمیدونی برای چه
میخواهی حرف بزنی ولی خسته ای از توضیح دادن
به آدم های که فقط گوش میدن نه میفهمن ی جای تو مسیر خودتو گم میکنی وحالا فقط ادامه میدی
چون چاره ی نیست
زندگی جریان دارد حتی وقتی تو از درون ایستاده ای ساکتی اما پر از فریاد
میخندی اما باهر لبخند ی تیکه از دلت میمیره
و فقط شب میفهمه بالش خیس یعنی چه
و تو اون لحظه تنها چیری که میفهمی اینه
که زندگی ممکنه ادامه داشته باشد
ولی تو دیگه هیچ وقت مثل قبل نخواهی شد 😔😔😔😔😔💔💔💔💔
دیگه ذوقی نداری برای چیری حتی برای جبران کسی که زمانی عاشقشون بودی
به آینه نگاه میکنی و فقط ی چهره ی خسته میبینی
کسی که خودشم یادش نمیاد آخرین بار واقعن خوشحال بوده یا فقط تظاهر کرده میخواهی بری ولی نمیدونی کجا
میخواهی بمونی ولی نمیدونی برای چه
میخواهی حرف بزنی ولی خسته ای از توضیح دادن
به آدم های که فقط گوش میدن نه میفهمن ی جای تو مسیر خودتو گم میکنی وحالا فقط ادامه میدی
چون چاره ی نیست
زندگی جریان دارد حتی وقتی تو از درون ایستاده ای ساکتی اما پر از فریاد
میخندی اما باهر لبخند ی تیکه از دلت میمیره
و فقط شب میفهمه بالش خیس یعنی چه
و تو اون لحظه تنها چیری که میفهمی اینه
که زندگی ممکنه ادامه داشته باشد
ولی تو دیگه هیچ وقت مثل قبل نخواهی شد 😔😔😔😔😔💔💔💔💔
- ۵۲۱
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط