{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Friend and enemy/part23

Part23/friend and enemy
ویو تهیونگ
تو راه سرم رو برگردوندم سمت جیکسا
تو خواب ناز بود وقتی رسیدیم به نگهبان گفتم وسایلی که خرید کردیم رو بیاره داخل رفتم سمت جیکسا و برایند بلندش کردم و بردم داخل
رفتم سمت اتاقم جیکسا رو گذاشتم رو تخت وکفشاش رو در آوردم
پتو رو رو سرش کشیدیم و یه بوسه روی سرش گذاشتم
رفتم کنارش دراز کشیدم و خوابیدم هنوز خوابم نبرده بود به قیافه جیکسا نگاهی انداختم
نمیدونستم چه جوری باید درباره نفرت من نسبت به جک رو بگم اونم بخاطر اون اتفاق
چشمام رو بستم ولی خوابم نبرد تصمیم گرفتم برم بیرون هوا بخورم رفتم رو بالکن و یه سیگار گذاشتم گوشه لبم و روشنش کردم به جنگل نگاه کردم به عمق تاریکی شب
اون تاریکی برای همه ترسناکه ولی برای من نه برای هیچی ترسناک تر از عشق نیست
چیزی که از نظر نود درصد مردم حس خوبیه ولی برای من کابوس تمامه
نمیخوام عاشق جیکسا بشم که یه وقت دوباره از دستش بدم
دلم نمیخواد مثل الی از دستش بدم
تو فکر و خیال خودم بودم که صدای پاها از پشت سرم شنیدم
برگشتم که دیدم جیکسا داره چشماش رو می‌ماله و آروم اومد نزدیکم
+چرا بیداری(خواب آلود)
_خوابم نمیبرد
+اوهوم
+تهیونگ میگم میتونم برم تو یه اتاق دیگه
_نه
+خواهشششش
_نه
+میخوام لباس عوض کنم آخه
_نگاهت نمیکنم
+قول؟
_قول
ویو جیکسا
لباسم رو عوض کردم خودم رو پرت کردم رو تخت خیلی خوابم میومد و خوابیدم
صبح با سرو صدایی از طبقه پایین بیدار شدم
انگار صدای یه مرد بود رفتم با پایین
وایسا اون....
ادامه دارد.....
شرایط پارت بعد
۳۲تا لایک
۵۰تا کامنت
۱۴تا بازنشر
دیدگاه ها (۱۳)

ولی به چه قیمت.....

اون سوت رو نزن...........

Part8/friend and enemy

Part20/friend and enemy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط