{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:18

دراز کشیدمو و چشامو بستم که کم کم خوابم برد
........
الان دو روز گذشته و من تا جایی که میتونستم گشتم ولی هیچ مدرکی نبود نه برای اثبات گناهش نه برای اثبات بی گناهیش هوفف واقعا دارم دیوونه میشم فردام باید برم ببینمش بازم تاجایی که بتونم میگردم ببینم چیمیشه رفتم خونه که

م ا.ت:"کجا بودی دختر..از بیمارستان فرار کردی .زده به سرت مگه جونتون از سر کوچه اوردی .برای چی فرار کردی ها عقل نداری.چرا ساکتی اون دفترت کو یه چی بنویسم ببینم "
دفترو در آوردم و
ا.ت:"اول سلام و بعدش کار داشتم باید میومدم خونه "
م ا.ت:"چه کاری هان"
ا.ت:"مامان یه کار داشتم دیگه"
م ا.ت:"خفه شو دختره چشم سفید من که میدونم چه کاری داشتی سنا بهم گفت"
از دست این سنا
ا.ت:"مامان ولم کن "
م ا.ت:"خیلی احمقی تو عقل نداری "
ا.ت:"اره درسته مامان لطفا تمومش کن"
م ا.ت:"بیا برو بشین برات سوپ درست کردم"
ا.ت:"مرسی"
رفتم نشستم که یه کاسه پر سوپ گذاشت جلوم
م ا.ت:"همشو میخوریا"
سرمو تکون دادم و شروع به خوردن کردم
م ا.ت:"نمیدونم کی میتونی دوباره حرف بزنی ولی کاش زودتر خوب شی "
ا.ت:"کاش "
م ا.ت:"من امروز کار دارم باید زود برم ولی بعدا میام و میبینمت"
ا.ت:"باشه"
م ا.ت:"پس من میرم سوپتو بخور و استراحت کن فعلا دخترم"
ا.ت:"فعلا"
...
<<هر رنگ، رازی را پنهان می‌کند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد می‌زند>>
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:19رفت بیرون بعد...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:20تهیونگ:"باشه و...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:17گوشیو گذاشتم ر...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:16تهیونگ:"خب تو؟...

سناریو ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط