{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MIDNIGHT BET

PART:3
°°°°°°°°°°
چند ثانیه سکوت روی اتاق افتاد. صدای جمعیت پشت دیوارها هنوز می‌غرید، اما داخل اتاق انگار همه‌چیز مکث کرده بود. میکا نفس‌نفس می‌زد، گونه‌هایش سرخ شده بود. جونگکوک هنوز همان‌طور ایستاده بود. چشم‌های تیره‌اش روی میکا قفل شده بود. نه تمسخر. نه خنده. فقط نگاه.

انگار داشت چیزی را بررسی می‌کرد. جونگکوک بالاخره نفس کوتاهی کشید و کمی سرش را کج کرد. «تموم شد؟»

میکا اخم کرد. «چی؟»

«سخنرانی.»

سورا خنده‌اش گرفت. جونگکوک قدمی جلو آمد. فاصله‌شان کمتر شد. صدایش هنوز همان‌قدر آرام و سرد بود. «حالا که حرفاتو زدی… دستاتو بالا بگیر.»

میکا چند لحظه نگاهش کرد، انگار می‌خواست چیزی بگوید، اما در نهایت دوباره گارد گرفت. جونگکوک آهسته دورش چرخید. نگاهش از حالت پاهای میکا تا دست‌های لرزانش رفت. «اولین قانون.»
دستش را بالا آورد. «اگه می‌ترسی… حداقل نشونش نده.»

مشتش ناگهان جلو آمد و دوباره درست جلوی صورت میکا ایستاد. میکا باز هم کمی عقب رفت. جونگکوک پوزخند زد. «دیدی؟»

حرص در صورت میکا جمع شد. دوباره مشت آمد.
این‌بار سریع‌تر. باز هم قبل از برخورد متوقف شد. جونگکوک گفت: «تو حتی...»

میکا ناگهان حرکت کرد. بدون فکر. از سر لجبازی، از سر حرص، از سر اینکه دیگر نمی‌خواست مسخره شود. مشت کوچکش با تمام قدرتی که داشت جلو رفت و مستقیم خورد به سینه‌ی جونگکوک. اتاق یک لحظه کاملاً ساکت شد. حتی صدای جمعیت هم انگار دورتر رفت. میکا همان‌طور خشکش زده بود. خودش هم انتظار نداشت واقعاً بزند. تهیونگ ابروهایش بالا رفت. سورا با دهان نیمه‌باز گفت: «وای خدای من…»

جونگکوک تکان نخورد. فقط نگاهش آرام پایین آمد به جایی که مشت میکا به سینه‌اش خورده بود. بعد آرام سرش را بالا آورد. نگاهش به میکا برگشت. چند ثانیه. بعد گوشه‌ی لبش خیلی کم بالا رفت. اما نه خنده. جونگکوک آهسته گفت: «بالاخره یه حرکت واقعی زدی.»

میکا نفسش را نگه داشته بود. جونگکوک یک قدم جلو آمد. آن‌قدر نزدیک که میکا ناخودآگاه یک قدم عقب رفت. «ولی یه مشکل داره.»

سرش را کمی خم کرد. «اگه به کسی مثل من بزنی… باید آماده باشی که جوابشو بگیری.»
دیدگاه ها (۱۲)

MIDNIGHT BET

MIDNIGHT BET

A KISS MADE OF BLOOD

A KISS MADE OF BLOOD

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط