my snow❄️
my snow❄️
#my_snow
PT35
ویو هویج:
صدای شلیک هنوز توی گوش ات میپیچه.
یوکی روی زمین افتاده. ات با چشمهای پر از اشک خودش رو بهش میرسونه.
=یوکی...
یوکی تکون کوچیکی میخوره.ات دستش رو روی بدنش میذاره.
=یوکی، هی... نگام کن... هیچی نیست پسر
اما قبل از اینکه بتونه کار دیگهای بکنه، صدای قدمهایی رو میشنوه. ات سرش رو بالا میاره.
کوک روبهروی یونهو ایستاده. اسلحه هنوز توی دست یونهوئه. کوک بهش نگاه میکنه.
_اسلحه رو بذار زمین.
یونهو خندهی کوتاهی میکنه.
~چرا؟
_چون دیگه تمومه.
یونهو سرش رو تکون میده.
~نه.
کوک یه قدم جلو میره.
_یونهو.
~گفتم نه!
کوک دستش رو جلو میاره.
_ات رو ول کن.
یونهو نگاهش میکنه.
~تو هنوز فکر میکنی میتونی بیای اینجا و همهچی رو از من بگیری؟
_من چیزی ازت نگرفتم.
~تو همهچیز رو گرفتی!
صدای یونهو میلرزه.
~اول ات رو ازم گرفتی...
~بعد زندگیای که میتونستم باهاش داشته باشم.
کوک بهش نزدیکتر میشه.
_خودت از دستش دادی.
یونهو خشکش میزنه. کوک ادامه میده:
_ توی لعنتی، ات رو با رفتار خودت از دست دادی.
~خفه شو.
_تو خودت مجبورش کردی ازت فرار کنه.
~گفتم خفه شو!
یونهو اسلحه رو پایین میاره و کوک همون لحظه به سمتش حمله میکنه. اسلحه از دست یونهو میفته.
ات با ترس سرش رو بلند میکنه.
=کوک!
کوک و یونهو روی زمین با هم درگیر میشن. یونهو سعی میکنه خودش رو از دست کوک آزاد کنه.
~تو هیچی دربارهی من نمیدونی!
کوک دستش رو کنار میزنه.
_ولی دربارهی ات میدونم.
یونهو با عصبانیت هلش میده. کوک چند قدم عقب میره.
~من کنارش بودم!
_وقتی بهت نیاز داشت؟ یا وقتی تو بهش نیاز داشتی؟
کوک دوباره به سمتش میره.
یونهو برای چند لحظه متوقف میشه.
کوک نفسنفس میزنه.
~منم دوستش داشتم.
یونهو با خشم نگاهش میکنه.
~من قبل از تو دوستش داشتم.
کوک چیزی نمیگه. یونهو ادامه میده.
~من اولین کسی بودم که عاشقش شد.
یه قدم جلو میره.
~اولین کسی که دستش رو گرفت.
نگاهش برای یه لحظه سمت ات میره.
~اولین کسی که بوسیدش.
ات با شنیدن این حرف چشمهاش رو میبنده.
یونهو دوباره به کوک نگاه میکنه.
~تو هیچکدوم از اینا رو نمیفهمی. کوک آروم میگه:
_شاید.
یونهو لبخند تلخی میزنه، اما کوک ادامه میده:
_ولی یه چیز رو خوب میفهمم.
~چی؟
کوک به ات نگاه میکنه. ات هنوز کنار یوکی نشسته.
_من عاشقشم.... برامم مهم نیست که تو باهاش بودی و اگرم منو منو رد کنه به نظرش احترام میذارم...
یونهو ساکت میشه. کوک دوباره نگاهش میکنه.
_عاشقشم، خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
یونهو چیزی نمیگه.
_من عاشق سنجابمم.
قلب ات با شنیدن این حرف محکم میزنه و فقط نگاه میکنه، نمیدونه چه ری اکشنی باید نشون بده.
یونهو با خشم به سمتش میره و بهش مشت میزنه.
~ات هنوز منو دوست داره!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو پارت مونده از این فیک🥲😭
برسونید شرطارو خدایی چند نفر بیلن کامنتارو تسخیر کنن تنکیو🤭🤏🏻
شرطارو کم میزارم 🧚🏻♀️🙃
شرایط: 🦭
لایک: ۲۵
کامنت: ۴٠
بازنشر: ۵
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#my_snow
PT35
ویو هویج:
صدای شلیک هنوز توی گوش ات میپیچه.
یوکی روی زمین افتاده. ات با چشمهای پر از اشک خودش رو بهش میرسونه.
=یوکی...
یوکی تکون کوچیکی میخوره.ات دستش رو روی بدنش میذاره.
=یوکی، هی... نگام کن... هیچی نیست پسر
اما قبل از اینکه بتونه کار دیگهای بکنه، صدای قدمهایی رو میشنوه. ات سرش رو بالا میاره.
کوک روبهروی یونهو ایستاده. اسلحه هنوز توی دست یونهوئه. کوک بهش نگاه میکنه.
_اسلحه رو بذار زمین.
یونهو خندهی کوتاهی میکنه.
~چرا؟
_چون دیگه تمومه.
یونهو سرش رو تکون میده.
~نه.
کوک یه قدم جلو میره.
_یونهو.
~گفتم نه!
کوک دستش رو جلو میاره.
_ات رو ول کن.
یونهو نگاهش میکنه.
~تو هنوز فکر میکنی میتونی بیای اینجا و همهچی رو از من بگیری؟
_من چیزی ازت نگرفتم.
~تو همهچیز رو گرفتی!
صدای یونهو میلرزه.
~اول ات رو ازم گرفتی...
~بعد زندگیای که میتونستم باهاش داشته باشم.
کوک بهش نزدیکتر میشه.
_خودت از دستش دادی.
یونهو خشکش میزنه. کوک ادامه میده:
_ توی لعنتی، ات رو با رفتار خودت از دست دادی.
~خفه شو.
_تو خودت مجبورش کردی ازت فرار کنه.
~گفتم خفه شو!
یونهو اسلحه رو پایین میاره و کوک همون لحظه به سمتش حمله میکنه. اسلحه از دست یونهو میفته.
ات با ترس سرش رو بلند میکنه.
=کوک!
کوک و یونهو روی زمین با هم درگیر میشن. یونهو سعی میکنه خودش رو از دست کوک آزاد کنه.
~تو هیچی دربارهی من نمیدونی!
کوک دستش رو کنار میزنه.
_ولی دربارهی ات میدونم.
یونهو با عصبانیت هلش میده. کوک چند قدم عقب میره.
~من کنارش بودم!
_وقتی بهت نیاز داشت؟ یا وقتی تو بهش نیاز داشتی؟
کوک دوباره به سمتش میره.
یونهو برای چند لحظه متوقف میشه.
کوک نفسنفس میزنه.
~منم دوستش داشتم.
یونهو با خشم نگاهش میکنه.
~من قبل از تو دوستش داشتم.
کوک چیزی نمیگه. یونهو ادامه میده.
~من اولین کسی بودم که عاشقش شد.
یه قدم جلو میره.
~اولین کسی که دستش رو گرفت.
نگاهش برای یه لحظه سمت ات میره.
~اولین کسی که بوسیدش.
ات با شنیدن این حرف چشمهاش رو میبنده.
یونهو دوباره به کوک نگاه میکنه.
~تو هیچکدوم از اینا رو نمیفهمی. کوک آروم میگه:
_شاید.
یونهو لبخند تلخی میزنه، اما کوک ادامه میده:
_ولی یه چیز رو خوب میفهمم.
~چی؟
کوک به ات نگاه میکنه. ات هنوز کنار یوکی نشسته.
_من عاشقشم.... برامم مهم نیست که تو باهاش بودی و اگرم منو منو رد کنه به نظرش احترام میذارم...
یونهو ساکت میشه. کوک دوباره نگاهش میکنه.
_عاشقشم، خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
یونهو چیزی نمیگه.
_من عاشق سنجابمم.
قلب ات با شنیدن این حرف محکم میزنه و فقط نگاه میکنه، نمیدونه چه ری اکشنی باید نشون بده.
یونهو با خشم به سمتش میره و بهش مشت میزنه.
~ات هنوز منو دوست داره!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو پارت مونده از این فیک🥲😭
برسونید شرطارو خدایی چند نفر بیلن کامنتارو تسخیر کنن تنکیو🤭🤏🏻
شرطارو کم میزارم 🧚🏻♀️🙃
شرایط: 🦭
لایک: ۲۵
کامنت: ۴٠
بازنشر: ۵
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۷۰۳
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط