my snow ❄
my snow ❄
#my_snow
PT 37
last part✨
_تمومش کن یونهو دیدی که منو انتخاب کرد.
ولی یونهو کوک رو نادیده میگیره و با چشمانی پر از التماس از ات میخواد که بهش نزدیک بشه.
در همین حین کوک چشماشو میچرخونه و میره سمت یوکی تا چکش کنه، میدونه که عشق اول همیشه اشتیاقی رو به دنبال داشته که نمیتونه متوقفش کنه.
ات نزدیکش میشه.
=چی میخوای یونهو؟
~میشه منو ببوسی؟ برای اخرین بارم؟ لطفا، ازت خواهش میکنم میخوام ادامه ی زندگیمو صرف گرامی داشتن خاطراتمون و گذشته کنم.
ات مردد به جونگ کوک نگاه کرد که اجازه بگیره.
کوک با تردید سرشو تکون داد و با یوکی رفت بیرون.
ات به چشمای مشتاق یونهو نگاه، یونهو لباشو با زبون تر کرد.
=اگه دستاتو باز کنم فرار نمیکنی؟
~به جونت که برام مقدس ترین در جهانه قسم میخورم.
ات دستای یونهو رو باز کرد و یونهو دستاشو دور کمر ات حلقه کرد و با تردید لب هاشو به لب های ات فشرد و اروم بوسید. بعد چند ثانیه که از هم جدا شدن یونهو روی زانو هاش افتادو به ات ادای احترام کرد.
=یونهو...
~ات من هیچوقت لطف و فداکاری رو که کردی فراموش نمیکنم و قصد دارم که از مافیا کناره گیری کنم و ادامه ی زندگیمو صرف گرامی داشتن لحظه هامون کنم.
یونهو بلند شد و اشکی که روی گونه ات بود رو بوسید و بعد دستاش رو کنار هم سمت ات دراز کرد تا ببندتشون همون لحظه کوک اومد داخل.
_ات... بزار بره...
~چی؟
_من ازت نمیخوام که اتو فراموش کنی، تو میتونی ات رو دوست داشته باشی حتی اگه من باهاش تو رابطه باشم.
یونهو لبخند زد، دیگه غمگین نبود قلبش از عذاب گذشته ازاد شده بود چون الان هدف داشت.
~کوک... ما سال ها دشمن بودیم و همو اذیت کردین ولی... الان که دختر رویاهام تورو انتخاب کرده من عقب میکشم. من زمانی خوشحالم که اون خوشحال باشه پس... لطفا ازش مراقبت کن.
_قول میدم
یونهو دشمنشو بغل کرد و با شوخی گفت
~موهای بابابزرگی بهت میاد رفیق. امیدوارم یوکی ازم عصبانی نشده باشه...
_حالش خوبه فقط یه زخم کوچیکه.
یونهو رفت و کوک ات رو برای اولین بار بوسید
_دوستت دارم سنجاب حتی اگه یک ماه باهات زندگی کرده باشم.
=منم دوستت دارم حتی با اون لجبازیای مزخرفت.
_میدونستی خیلی شیرینی؟
=هی سرخم نکن!
و با خنده رفتن به خونه تا زندگیشونو بسازن.
یک سال بعد:
هیچ کس باورش نمیشه که یک سال از تمام اتفاقات تلخ و شیرین این سه نفر گذشته.
شاید براتون سوال باشه که منظور یونهو از گرامی داشتن لحظه های گذشته چی بوده؟ خب... یونهو بعد جدا شدن از ات به مافیا پیوست، پس قبلش چیکاره بود؟ یه عکاس خیابونی زیبا که اتفاقا ات هم سوژه عکاسیش بود و از اونجا جرقه اشناییشون شکل گرفت.
پس الان داره چیکاره میکنه؟
یه گالری عکاسی زیبا باز کرده و تمام عکس هاش از ات رو قسمت ویژه گالریش گذاشته.
سه نفری زندگی خوبی دارنو یونهو از دیدن خوشحالی ات خوشحاله، دیگه حسادت نمیکنه، دیگه غمگین نیست چون میدونه با تمام ایراد ها خاطره ی خوبی با هم داشتن.
امروز سه نفری با هم رفتن پارک و یونهو رفته مثل بچه ها برای خودش بستنی بگیره و کوک و ات روی نیمکت از هوای تابستونی لذت میبرن.
=هانی
_هوم؟
=چرا به من لقب سنجاب دادی؟
کوک دست اتو با لبخند میگیره و میبوسه
_هومم.. سنجابا یکی از با احساسترینان و همیشه از هم محافظت میکنن، و تو باعث شدی من زنده بمونم و من به خودم قول دادم تا اخر عمرم از محافظت کنم.
***
️زندگی جریان دارد، حتی اگر مجبور شوی بین دو نفر، یکی را انتخاب کنی.افسانهای هست که میگوید خدایان به انسان هفت بار فرصت عاشق شدن میدهند؛ نه برای اینکه هر بار دلش را به کسی بسپارد، بلکه برای اینکه یاد بگیرد کدام عشق، ارزش ماندن دارد و کدام ارزش نزدیک بودن.
«𝑇𝐻𝐸 𝐸𝑁𝐷» 🥲🧚🏻♀️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت اخر زیبا های من🧸
امیدوارم لذت برده باشید 😃
فیک بعدی رو از نامجونی میزارم ولی نمیدونم کی استارت میزنم🥕
از کدوم پارت و کدوم جمله بیشتر خوشتون اومد هویجا😔🎀
ادیتم همینجوری زدم زیاد توجه نکنین😁
خب دیگه بوسسسس🦭
راستییی تولد اولین هویجم ایداستتتت🥳
تولد هر کی نزدیکه یا گذشته فرقی نمیکنه کامنت بزارین به پرنسسام تبریک بگمم🦢
فکر کنم هیچکس انتظار پایان سه نفره رو نداشت😅
بابت بوسه یونهو هم ببخشید 😂
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#my_snow
PT 37
last part✨
_تمومش کن یونهو دیدی که منو انتخاب کرد.
ولی یونهو کوک رو نادیده میگیره و با چشمانی پر از التماس از ات میخواد که بهش نزدیک بشه.
در همین حین کوک چشماشو میچرخونه و میره سمت یوکی تا چکش کنه، میدونه که عشق اول همیشه اشتیاقی رو به دنبال داشته که نمیتونه متوقفش کنه.
ات نزدیکش میشه.
=چی میخوای یونهو؟
~میشه منو ببوسی؟ برای اخرین بارم؟ لطفا، ازت خواهش میکنم میخوام ادامه ی زندگیمو صرف گرامی داشتن خاطراتمون و گذشته کنم.
ات مردد به جونگ کوک نگاه کرد که اجازه بگیره.
کوک با تردید سرشو تکون داد و با یوکی رفت بیرون.
ات به چشمای مشتاق یونهو نگاه، یونهو لباشو با زبون تر کرد.
=اگه دستاتو باز کنم فرار نمیکنی؟
~به جونت که برام مقدس ترین در جهانه قسم میخورم.
ات دستای یونهو رو باز کرد و یونهو دستاشو دور کمر ات حلقه کرد و با تردید لب هاشو به لب های ات فشرد و اروم بوسید. بعد چند ثانیه که از هم جدا شدن یونهو روی زانو هاش افتادو به ات ادای احترام کرد.
=یونهو...
~ات من هیچوقت لطف و فداکاری رو که کردی فراموش نمیکنم و قصد دارم که از مافیا کناره گیری کنم و ادامه ی زندگیمو صرف گرامی داشتن لحظه هامون کنم.
یونهو بلند شد و اشکی که روی گونه ات بود رو بوسید و بعد دستاش رو کنار هم سمت ات دراز کرد تا ببندتشون همون لحظه کوک اومد داخل.
_ات... بزار بره...
~چی؟
_من ازت نمیخوام که اتو فراموش کنی، تو میتونی ات رو دوست داشته باشی حتی اگه من باهاش تو رابطه باشم.
یونهو لبخند زد، دیگه غمگین نبود قلبش از عذاب گذشته ازاد شده بود چون الان هدف داشت.
~کوک... ما سال ها دشمن بودیم و همو اذیت کردین ولی... الان که دختر رویاهام تورو انتخاب کرده من عقب میکشم. من زمانی خوشحالم که اون خوشحال باشه پس... لطفا ازش مراقبت کن.
_قول میدم
یونهو دشمنشو بغل کرد و با شوخی گفت
~موهای بابابزرگی بهت میاد رفیق. امیدوارم یوکی ازم عصبانی نشده باشه...
_حالش خوبه فقط یه زخم کوچیکه.
یونهو رفت و کوک ات رو برای اولین بار بوسید
_دوستت دارم سنجاب حتی اگه یک ماه باهات زندگی کرده باشم.
=منم دوستت دارم حتی با اون لجبازیای مزخرفت.
_میدونستی خیلی شیرینی؟
=هی سرخم نکن!
و با خنده رفتن به خونه تا زندگیشونو بسازن.
یک سال بعد:
هیچ کس باورش نمیشه که یک سال از تمام اتفاقات تلخ و شیرین این سه نفر گذشته.
شاید براتون سوال باشه که منظور یونهو از گرامی داشتن لحظه های گذشته چی بوده؟ خب... یونهو بعد جدا شدن از ات به مافیا پیوست، پس قبلش چیکاره بود؟ یه عکاس خیابونی زیبا که اتفاقا ات هم سوژه عکاسیش بود و از اونجا جرقه اشناییشون شکل گرفت.
پس الان داره چیکاره میکنه؟
یه گالری عکاسی زیبا باز کرده و تمام عکس هاش از ات رو قسمت ویژه گالریش گذاشته.
سه نفری زندگی خوبی دارنو یونهو از دیدن خوشحالی ات خوشحاله، دیگه حسادت نمیکنه، دیگه غمگین نیست چون میدونه با تمام ایراد ها خاطره ی خوبی با هم داشتن.
امروز سه نفری با هم رفتن پارک و یونهو رفته مثل بچه ها برای خودش بستنی بگیره و کوک و ات روی نیمکت از هوای تابستونی لذت میبرن.
=هانی
_هوم؟
=چرا به من لقب سنجاب دادی؟
کوک دست اتو با لبخند میگیره و میبوسه
_هومم.. سنجابا یکی از با احساسترینان و همیشه از هم محافظت میکنن، و تو باعث شدی من زنده بمونم و من به خودم قول دادم تا اخر عمرم از محافظت کنم.
***
️زندگی جریان دارد، حتی اگر مجبور شوی بین دو نفر، یکی را انتخاب کنی.افسانهای هست که میگوید خدایان به انسان هفت بار فرصت عاشق شدن میدهند؛ نه برای اینکه هر بار دلش را به کسی بسپارد، بلکه برای اینکه یاد بگیرد کدام عشق، ارزش ماندن دارد و کدام ارزش نزدیک بودن.
«𝑇𝐻𝐸 𝐸𝑁𝐷» 🥲🧚🏻♀️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت اخر زیبا های من🧸
امیدوارم لذت برده باشید 😃
فیک بعدی رو از نامجونی میزارم ولی نمیدونم کی استارت میزنم🥕
از کدوم پارت و کدوم جمله بیشتر خوشتون اومد هویجا😔🎀
ادیتم همینجوری زدم زیاد توجه نکنین😁
خب دیگه بوسسسس🦭
راستییی تولد اولین هویجم ایداستتتت🥳
تولد هر کی نزدیکه یا گذشته فرقی نمیکنه کامنت بزارین به پرنسسام تبریک بگمم🦢
فکر کنم هیچکس انتظار پایان سه نفره رو نداشت😅
بابت بوسه یونهو هم ببخشید 😂
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
- ۱.۸k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط