{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و
نگران بودم تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم
از تنهایی میترسیدم؛ یاد گرفتم خود را دوست بدارم
از شکست میترسیدم؛ یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست
از نـفرت میترسیدم؛ یاد گرفتم به هر حال هر کسی نظری دارد
از درد میترسیدم؛ یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد روح لازم است
از سرنوشت میترسیدم؛ یاد گرفتم من توان تغییر آن را دارم
از گذشته میترسیدم؛ فهمیدم گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد
و در آخر از تـغيير میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودند و تغییر آنها را زیبا كرد...🤍
دیدگاه ها (۵)

حس خوب

بگذار بگذرد این گذرگاه!خواهیم گذشت ازین دنیای پر رنج...

هرقدر شب سیاه‌تر فکرها عجیب‌تر یادها عمیق‌تر و احساس‌ها رقیق...

ماه را فقط ظلمتِ شبهای بعد از خودش می ترساند...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۸

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

Custom bride part : 1

خانوم مدیرعاملپارت ۱۷ | دیر رسیدنصدای جیغ نِلا هنوز در راهرو...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم ونگران بودم, تا اینکه آنها...

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدمونگران بودم، تا اینکه آنها ...

در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدمونگران بودم، تا اینکه آنها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط