ببخشید
نمیتونم یه چند روزی باشم
بابابزرگم مریضه:)
حالش خیلی بده
توی روستا زندگی میکنه
نه هیچی میخوره نه کاری میکنه
بهش سرم زدن...
وقتی پاشد با بابام بره دسشویی...
توی چشم های بابام زل زد و گفت جیران
منو جیران صدا میکرد حالم خیلی بده کلی با مامانم گریه کردم:)
به خودم هزار با لعنت فرستادم
آرزوی مرگ کردم
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.