اسم فیک عشق رویایی
اسم فیک :عشق رویایی
+با صدای گنجشکانی که داشتن آواز میخوندن به همراه نور خورشید که به چشمای اقیانوسی رنگم خطور میکرد از خواب بیدار شدم .
اول از همه رختخواب سفید رنگمو مرتب کردم و بعدش رفتم wc کارای لازم رو انجام دادم
موهامو به همراه برس چوبی که داشتم شونه کردم و گره هاشو باز کردم و بعد به همراه یکی از کش هایی به نام اسکرانچی ساتن موهامو به سمت بالا جمع کردم و بستم.
به آرایش غلیظ علاقه آنچنانی نداشتم پس فقط کمی. کرم ضد آفتاب،. تینت، خط لب قهوه ای، کمی کانسیلر، و یه خط چشم تیز و نازک کشیدم امروز چون یکی از روزهای تعطیل هفته بود نیازی به مدرسه رفتن نبود البته مدرسه رفتن در روزهای تعطیل اختیاریه
یه تیشرت زرد با طرح. بابل تی به همراه یه شلوار بگ آبی روشن بر تن کردم.
+خب دختر. تموم شد وقتشه که بری پایین برای صبحانه.
از پله های کرمی رنگمون که حدودا ۱۲ تا پله میشد پایین رفتم
و بله مثل روزهای قبل بابام صبحنشو خورده بود و سرکار بود. و مامانمم برای من صبحانه مورد علاقم پنکیک شکلاتی رو درست میکرد
رفتم روی صندلی نشستم و بعد گفتم
+صبح بخیر مامان
(مردم اول سلام و صبح بخیر میگن بعد میشنن این برعکسه😐😂)
مامان ایزابلا ^
^صبح تو هم بخیر دخترم.( لبخند و مهربانی )
^بفرما اینم صبحانه مورد علاقت نوش جان
+ممنونم مادر عزیزم
^خب دیگه زود بخور تا سرد نشه هومم
+چشم
ده مین بعد
صبحانمو خوردم مامانم بعد از اینکه ظرفارو شست پیش بند خونگیش را از تنش در آورد اومد روبه روی من بوسه ای بر موهایم گذاشت و اونم مثل بابا رفت سرکارش الان تو خونه تنها موندم پس گفتم بهتره امروز اتاقمو کمی مرتب کنم و درسامو بخونم
*امروز هم مثل روزهای دیگر گذشت اما کسی چه میداند شاید در این شب اتفاقی رخ بدهد که باعث شود
جرقه ای کوچک بین پادشاه و دخترک صورت بگیرد
پارت ۴
+با صدای گنجشکانی که داشتن آواز میخوندن به همراه نور خورشید که به چشمای اقیانوسی رنگم خطور میکرد از خواب بیدار شدم .
اول از همه رختخواب سفید رنگمو مرتب کردم و بعدش رفتم wc کارای لازم رو انجام دادم
موهامو به همراه برس چوبی که داشتم شونه کردم و گره هاشو باز کردم و بعد به همراه یکی از کش هایی به نام اسکرانچی ساتن موهامو به سمت بالا جمع کردم و بستم.
به آرایش غلیظ علاقه آنچنانی نداشتم پس فقط کمی. کرم ضد آفتاب،. تینت، خط لب قهوه ای، کمی کانسیلر، و یه خط چشم تیز و نازک کشیدم امروز چون یکی از روزهای تعطیل هفته بود نیازی به مدرسه رفتن نبود البته مدرسه رفتن در روزهای تعطیل اختیاریه
یه تیشرت زرد با طرح. بابل تی به همراه یه شلوار بگ آبی روشن بر تن کردم.
+خب دختر. تموم شد وقتشه که بری پایین برای صبحانه.
از پله های کرمی رنگمون که حدودا ۱۲ تا پله میشد پایین رفتم
و بله مثل روزهای قبل بابام صبحنشو خورده بود و سرکار بود. و مامانمم برای من صبحانه مورد علاقم پنکیک شکلاتی رو درست میکرد
رفتم روی صندلی نشستم و بعد گفتم
+صبح بخیر مامان
(مردم اول سلام و صبح بخیر میگن بعد میشنن این برعکسه😐😂)
مامان ایزابلا ^
^صبح تو هم بخیر دخترم.( لبخند و مهربانی )
^بفرما اینم صبحانه مورد علاقت نوش جان
+ممنونم مادر عزیزم
^خب دیگه زود بخور تا سرد نشه هومم
+چشم
ده مین بعد
صبحانمو خوردم مامانم بعد از اینکه ظرفارو شست پیش بند خونگیش را از تنش در آورد اومد روبه روی من بوسه ای بر موهایم گذاشت و اونم مثل بابا رفت سرکارش الان تو خونه تنها موندم پس گفتم بهتره امروز اتاقمو کمی مرتب کنم و درسامو بخونم
*امروز هم مثل روزهای دیگر گذشت اما کسی چه میداند شاید در این شب اتفاقی رخ بدهد که باعث شود
جرقه ای کوچک بین پادشاه و دخترک صورت بگیرد
پارت ۴
- ۱۵۴
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط