شاهزاده
پارت 1
هه یانگ: از خواب بیدار شدم ساعت ده شب بود یکی زدم تو رو پیسونیم که صدا ازش در اومد رفتم دست و رومو شستم از کنار اتاق برادرم که رد سدم ی حس بدی داستم
بعد از اون اتفاق دیگه اونو ندیم
فلش بک
ته یانگ: اماده شدیییییی
هه یانگ: اره اره... میگم ته یانگ
ته یانگ: ژونم
هه یانگ: تو مطمئنی اخه امشب ماه کامله
ته یانگ: نگران نباش تو اون سهر شلوغ چه اتفاقی برامون میفته و رفتیم کل پاریس رو گشتیم
منو ته یانگ داستیم گشت میزدیم که دیدیم تو مرد بزرگ هیکل دم در مغازه اییتاده بودن
ته یانگ: اینا رو میبینی ابنا محافظای شاهزادن شاهزاده امشب خواست بیاد دور دور منم به سمت عقب چرخیدم و سروع کرد م به عقب راه رفتن
هه یانگ: اهوم شاهزاده حالا یجوری میگن ساهزاده انگار کیه.. اووووخ
ته یانگ: اییی دختره هزار بار گفتم ینمه ادم باش.... ببخشید شاهزاده حالتون خوبه
منم سرمو از پشت گرفتم یکمی خودمو تکوندم و لبام جمع کردمو اخم کردم
تهیونگ: نه من حالم خوبه (با لبخند) و این کوچلو اخمویی که به من خورد
ته یانگ: ایشون خواهرمه
تهیونگ: عااا چه خوب
یهو صدای جیغ اومد
من همونجور که لبامو جمع کرده بودم ابرو بالا انداختم به اون جمعیتی که جیغ میزدن نگا کردم که دهنم باز شد اون اون امکان نداره خودمو پرت کردم تو بغل داداشم
هه یانگ: الان چه اتفاقی داره میفته داداش اون مافیاست من میترسم داداش
مافیا هی میومد جلو ما میرفتیم عقب که بع دیوار خوردیم من بغض شدید گرفته بودم
مافیا:(چاقو رو در اورد و گذاشت زیر گلوم) ها کوچلو منو یادت میاد
که دیدم تهینگ نزدیک شد
تهیونگ: ببخشید شما
مافیا: ههههه تو خوب منو میسناسی
تهیونگ چشاشو گرد شدن و دو قدم رفت عقب
بعد مافیا رو به من شد
مافیا: من اومدم ی عضو دیگه از خوانوادتو سر به نیست کنم و چاقو رو تو شکم ته یانگ فرو کرد
هه یانگ: دا... داداش.. داداش.. داداااااااااشی صدامو میشنوی
وگریه میکردم اون برادرمو کول کرد و رفت وقتی رفت خودم به دیوار چسبوندم زانو هامو بغل کردم و سرمو غایم کردم و سروع کردم هق هق
تهیونگ: یکمی موهامو ناز کرد و ی لبخند زد و رفت
فلش بک حال.....
☆تهیونگ چه ارتباطی، با هه یانک داره؟ ابا مافیا دبگه کاری به کار هه یانگ داره
جواب این سوالات را در پارت بعد میفهمبد
حمایت کن کیوتیــــ♡ــــــــ
بچه ها این فیک مثل یمسابقه بین منو دوستام میمونه هر کی لایک و کامنتاش بیشتر بود اون برندس و جایزمونم ی فیک بسیار بسیار زیباست که حق نوشتنسو داریم (هرکی برنده شد) میخوام این فیکو بترکونید ♡فاتینگ♡
هه یانگ: از خواب بیدار شدم ساعت ده شب بود یکی زدم تو رو پیسونیم که صدا ازش در اومد رفتم دست و رومو شستم از کنار اتاق برادرم که رد سدم ی حس بدی داستم
بعد از اون اتفاق دیگه اونو ندیم
فلش بک
ته یانگ: اماده شدیییییی
هه یانگ: اره اره... میگم ته یانگ
ته یانگ: ژونم
هه یانگ: تو مطمئنی اخه امشب ماه کامله
ته یانگ: نگران نباش تو اون سهر شلوغ چه اتفاقی برامون میفته و رفتیم کل پاریس رو گشتیم
منو ته یانگ داستیم گشت میزدیم که دیدیم تو مرد بزرگ هیکل دم در مغازه اییتاده بودن
ته یانگ: اینا رو میبینی ابنا محافظای شاهزادن شاهزاده امشب خواست بیاد دور دور منم به سمت عقب چرخیدم و سروع کرد م به عقب راه رفتن
هه یانگ: اهوم شاهزاده حالا یجوری میگن ساهزاده انگار کیه.. اووووخ
ته یانگ: اییی دختره هزار بار گفتم ینمه ادم باش.... ببخشید شاهزاده حالتون خوبه
منم سرمو از پشت گرفتم یکمی خودمو تکوندم و لبام جمع کردمو اخم کردم
تهیونگ: نه من حالم خوبه (با لبخند) و این کوچلو اخمویی که به من خورد
ته یانگ: ایشون خواهرمه
تهیونگ: عااا چه خوب
یهو صدای جیغ اومد
من همونجور که لبامو جمع کرده بودم ابرو بالا انداختم به اون جمعیتی که جیغ میزدن نگا کردم که دهنم باز شد اون اون امکان نداره خودمو پرت کردم تو بغل داداشم
هه یانگ: الان چه اتفاقی داره میفته داداش اون مافیاست من میترسم داداش
مافیا هی میومد جلو ما میرفتیم عقب که بع دیوار خوردیم من بغض شدید گرفته بودم
مافیا:(چاقو رو در اورد و گذاشت زیر گلوم) ها کوچلو منو یادت میاد
که دیدم تهینگ نزدیک شد
تهیونگ: ببخشید شما
مافیا: ههههه تو خوب منو میسناسی
تهیونگ چشاشو گرد شدن و دو قدم رفت عقب
بعد مافیا رو به من شد
مافیا: من اومدم ی عضو دیگه از خوانوادتو سر به نیست کنم و چاقو رو تو شکم ته یانگ فرو کرد
هه یانگ: دا... داداش.. داداش.. داداااااااااشی صدامو میشنوی
وگریه میکردم اون برادرمو کول کرد و رفت وقتی رفت خودم به دیوار چسبوندم زانو هامو بغل کردم و سرمو غایم کردم و سروع کردم هق هق
تهیونگ: یکمی موهامو ناز کرد و ی لبخند زد و رفت
فلش بک حال.....
☆تهیونگ چه ارتباطی، با هه یانک داره؟ ابا مافیا دبگه کاری به کار هه یانگ داره
جواب این سوالات را در پارت بعد میفهمبد
حمایت کن کیوتیــــ♡ــــــــ
بچه ها این فیک مثل یمسابقه بین منو دوستام میمونه هر کی لایک و کامنتاش بیشتر بود اون برندس و جایزمونم ی فیک بسیار بسیار زیباست که حق نوشتنسو داریم (هرکی برنده شد) میخوام این فیکو بترکونید ♡فاتینگ♡
- ۱۰.۵k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط