{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس


پارت ۱۰۰

رضا: او هو

ارسلان: سرمو به معنی چیه نشون دادم

رضا: واقعا

ارسلان: زهرمار چه مرگته

رضا: مرده گنده زنت باید ماساژت بده

ارسلان: کوفت یکف میکنم دستای کوچولوش روی بازوهم میچرخه مشکلیه در ضمن خودش به فکرم بود

دیانا: خنده ای ریز کردم

رضا: کوفتت بشه

ارسلان: بله؟

رضا: ای کاش زن منم اینجا بود

ارسلان: زبونم و براش درآوردم

دیانا: ارسلان مثه این بچه که یه چیزی داشت بقیه هم همونو میخواستن داشت پز میداد خندم گرفت بود

ارسلان: جالا کارا تموم شد

رضا: آره تا عمر داری دیگه نیاز نیست کاری کنی

ارسلان: چرا

لایک و کانت هارو زیاد کنید چندتا پارت دیگه اتفاق خوبی در راه😇
دیدگاه ها (۹)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۱رضا: قرارداد و بستی رفتی بالا ...

رمان زیبا تر از الماسپارت ۱۰۲دیانا: رفتیم خونه ارسلان رفت حم...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۹ ارسلان: هنوز کارا مونده بود نش...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۸رضآ:عو ارسلان: مرگ رفتم باهم صح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط