نام: قرارداد نفرت
نام: قرارداد نفرت
Part:74
چند ساعت بعد...
همه دوباره به اداره پلیس برگشته بودن.
روی میز، مدارک پنج نفر اول پخش شده بود و جینوو و سونگهو مشغول بررسی اطلاعات بودن.
چند دقیقه بعد، سونگهو لپتاپش رو جلو کشید.
«خب... نفر ششم.»
چندتا اطلاعات رو وارد کرد.
چند لحظه بعد، صفحه پر از اطلاعات شد.
جینوو نزدیکتر شد.
«کیم سونگمین.»
سونگهو ادامه داد:
«آخرین محل ثبتشدهاش اینجاست.»
جینوو آدرس رو یادداشت کرد.
«بریم.»
چند ساعت بعد...
جلوی یه ساختمان مسکونی ایستاده بودن.
جینوو زنگ زد.
چند لحظه بعد، مردی در رو باز کرد.
«بله؟»
جینوو کارت شناساییاش رو نشون داد.
«کیم سونگمین؟»
مرد سرش رو تکون داد.
«بله.»
«درباره اتفاقات شرکت چندتا سؤال داریم،شرکتی که داخلش عضو ده نفر برتر بودین.»
سونگمین چند لحظه بهشون نگاه کرد.
بعد کنار رفت.
«بیاید داخل.»
چند دقیقه بعد...
سونگمین روبهروی ا/ت، جونگکوک و جینوو نشسته بود.
جینوو پرسید:
«از روزی که شرکت از هم پاشید چیزی یادتونه؟»
سونگمین کمی فکر کرد.
«من مستقیم توی بخش مدیریت نبودم، ولی بعد از اون اتفاق دیدم چندتا پرونده از بایگانی اصلی خارج شد.»
ا/ت پرسید:
«چه پروندههایی؟»
«پروندههای مهم شرکت.»
جونگکوک:
«میدونید کجا منتقل شدن؟»
سونگمین مکث کرد.
«تا جایی که یادمه... طبقه بیستودوم.»
جینوو اطلاعات رو یادداشت کرد.
«مطمئنید؟،رنگ پوشه هارو به یاد دارید؟»
«صددرصد نه. ولی تا جایی که یادمه، اسم طبقه بیستودوم اون روز زیاد شنیده میشد رنگ پوشه هم مشکی بود همراه با پوشه های دیگه که ردش اسمای خاص نوشته شده بود»
بعد از خداحافظی، همه برگشتن سمت ماشین.
تهیونگ گفت:
«خب، حداقل این یکی یه چیزی یادش بود.»
هانا:
«تو هم بالاخره یه جمله گفتی که منطقی بود.»
تهیونگ با افتخار گفت:
«من همیشه منطقیام.»
وقتی برگشتن اداره، سونگهو دوباره لپتاپش رو باز کرد.
«نفر هفتم.»
چند دقیقه بعد گفت:
«پارک هیونوو.»
سونگهو اطلاعات محل کارش رو پیدا کرد.
«یه شرکت حملونقل.»
جینوو:
«حرکت کنیم.»
چند ساعت بعد...
هیونوو پشت میز کارش نشسته بود.
وقتی جینوو درباره شرکت سؤال کرد، کمی مکث کرد.
«من اون موقع اطلاعات زیادی نداشتم.»
هانا:
«ولی چیزی یادتونه؟»
هیونوو:
«فقط یادمه بعد از اون اتفاق، چندین پرونده مهم دیگه توی بایگانی نبودن.»
ا/ت:
«کجا برده بودنشون؟»
هیونوو گفت:
«چند نفر میگفتن طبقه بیستودوم.»
جونگکوک پرسید:
«خودت دیدیشون؟»
«نه.»
«پس فقط شنیدی؟»
«بله.»
جینوو یادداشت کرد.
«همین هم مهمه.»
چند ساعت بعد...
سونگهو دوباره پشت لپتاپ نشست.
«نفر هشتم.»
ا/ت خسته روی صندلی نشست.
«امیدوارم این یکی حداقل جواب بیشتری داشته باشه.»
سونگهو لبخند زد.
«چوی دو-یون.»
چند ثانیه بعد:
«صاحب یه کافهست.»
چند ساعت بعد...
همه وارد یه کافه شدن.
جینوو جلو رفت.
«چوی دو-یون؟»
مرد سرش رو بلند کرد.
«بله.»
جینوو کارت پلیس رو نشون داد.
«درباره پرونده شرکت چند سؤال داریم.»
دو-یون چند لحظه ساکت موند.
بعد آه کشید.
«بالاخره دوباره یکی درباره اون ماجرا پرسید.»
ا/ت پرسید:
«شما چیزی درباره مدارک میدونید؟»
دو-یون گفت:
«یه چیزهایی.»
جونگکوک:
«چی؟»
دو-یون به اطراف نگاه کرد.
بعد آروم گفت:
«اگه واقعاً میخواید مطمئن بشید، باید برید طبقه بیستودوم.»
همه ساکت شدن.
ا/ت پرسید:
«چرا؟»
دو-یون جواب داد:
«چون آخرین چیزی که درباره اون مدارک شنیدم، مربوط به همون طبقه بود.»
جونگکوک:
«مدارک هنوز اونجان؟»
دو-یون سرش رو تکون داد.
«نمیدونم.»
جینوو:
«پس باید خودمون بررسی کنیم.»
دو-یون گفت:
«دقیقاً.»
چند ساعت بعد، دوباره اداره پلیس.
سونگهو روی تخته نوشت:
نفر ۶ → طبقات بالا
نفر ۷ → طبقه ۲۲
نفر ۸ → طبقه ۲۲
جینوو به دو برگه باقیمونده نگاه کرد.
«فقط نفر نهم و دهم باقی موندن.»
جونگکوک گفت:
«پس قبل از رفتن به طبقه ۲۲، باید اون دوتا رو هم پیدا کنیم.»
ات سرش رو تکون داد و گفت:
«اگر اون پرونده هارو بگیریم شاید دیگه نیازی به اون دو نباشه.»
روی تخته، دو شماره هنوز باقی مونده بود.
۹
۱۰
ادامه دارد
Part:74
چند ساعت بعد...
همه دوباره به اداره پلیس برگشته بودن.
روی میز، مدارک پنج نفر اول پخش شده بود و جینوو و سونگهو مشغول بررسی اطلاعات بودن.
چند دقیقه بعد، سونگهو لپتاپش رو جلو کشید.
«خب... نفر ششم.»
چندتا اطلاعات رو وارد کرد.
چند لحظه بعد، صفحه پر از اطلاعات شد.
جینوو نزدیکتر شد.
«کیم سونگمین.»
سونگهو ادامه داد:
«آخرین محل ثبتشدهاش اینجاست.»
جینوو آدرس رو یادداشت کرد.
«بریم.»
چند ساعت بعد...
جلوی یه ساختمان مسکونی ایستاده بودن.
جینوو زنگ زد.
چند لحظه بعد، مردی در رو باز کرد.
«بله؟»
جینوو کارت شناساییاش رو نشون داد.
«کیم سونگمین؟»
مرد سرش رو تکون داد.
«بله.»
«درباره اتفاقات شرکت چندتا سؤال داریم،شرکتی که داخلش عضو ده نفر برتر بودین.»
سونگمین چند لحظه بهشون نگاه کرد.
بعد کنار رفت.
«بیاید داخل.»
چند دقیقه بعد...
سونگمین روبهروی ا/ت، جونگکوک و جینوو نشسته بود.
جینوو پرسید:
«از روزی که شرکت از هم پاشید چیزی یادتونه؟»
سونگمین کمی فکر کرد.
«من مستقیم توی بخش مدیریت نبودم، ولی بعد از اون اتفاق دیدم چندتا پرونده از بایگانی اصلی خارج شد.»
ا/ت پرسید:
«چه پروندههایی؟»
«پروندههای مهم شرکت.»
جونگکوک:
«میدونید کجا منتقل شدن؟»
سونگمین مکث کرد.
«تا جایی که یادمه... طبقه بیستودوم.»
جینوو اطلاعات رو یادداشت کرد.
«مطمئنید؟،رنگ پوشه هارو به یاد دارید؟»
«صددرصد نه. ولی تا جایی که یادمه، اسم طبقه بیستودوم اون روز زیاد شنیده میشد رنگ پوشه هم مشکی بود همراه با پوشه های دیگه که ردش اسمای خاص نوشته شده بود»
بعد از خداحافظی، همه برگشتن سمت ماشین.
تهیونگ گفت:
«خب، حداقل این یکی یه چیزی یادش بود.»
هانا:
«تو هم بالاخره یه جمله گفتی که منطقی بود.»
تهیونگ با افتخار گفت:
«من همیشه منطقیام.»
وقتی برگشتن اداره، سونگهو دوباره لپتاپش رو باز کرد.
«نفر هفتم.»
چند دقیقه بعد گفت:
«پارک هیونوو.»
سونگهو اطلاعات محل کارش رو پیدا کرد.
«یه شرکت حملونقل.»
جینوو:
«حرکت کنیم.»
چند ساعت بعد...
هیونوو پشت میز کارش نشسته بود.
وقتی جینوو درباره شرکت سؤال کرد، کمی مکث کرد.
«من اون موقع اطلاعات زیادی نداشتم.»
هانا:
«ولی چیزی یادتونه؟»
هیونوو:
«فقط یادمه بعد از اون اتفاق، چندین پرونده مهم دیگه توی بایگانی نبودن.»
ا/ت:
«کجا برده بودنشون؟»
هیونوو گفت:
«چند نفر میگفتن طبقه بیستودوم.»
جونگکوک پرسید:
«خودت دیدیشون؟»
«نه.»
«پس فقط شنیدی؟»
«بله.»
جینوو یادداشت کرد.
«همین هم مهمه.»
چند ساعت بعد...
سونگهو دوباره پشت لپتاپ نشست.
«نفر هشتم.»
ا/ت خسته روی صندلی نشست.
«امیدوارم این یکی حداقل جواب بیشتری داشته باشه.»
سونگهو لبخند زد.
«چوی دو-یون.»
چند ثانیه بعد:
«صاحب یه کافهست.»
چند ساعت بعد...
همه وارد یه کافه شدن.
جینوو جلو رفت.
«چوی دو-یون؟»
مرد سرش رو بلند کرد.
«بله.»
جینوو کارت پلیس رو نشون داد.
«درباره پرونده شرکت چند سؤال داریم.»
دو-یون چند لحظه ساکت موند.
بعد آه کشید.
«بالاخره دوباره یکی درباره اون ماجرا پرسید.»
ا/ت پرسید:
«شما چیزی درباره مدارک میدونید؟»
دو-یون گفت:
«یه چیزهایی.»
جونگکوک:
«چی؟»
دو-یون به اطراف نگاه کرد.
بعد آروم گفت:
«اگه واقعاً میخواید مطمئن بشید، باید برید طبقه بیستودوم.»
همه ساکت شدن.
ا/ت پرسید:
«چرا؟»
دو-یون جواب داد:
«چون آخرین چیزی که درباره اون مدارک شنیدم، مربوط به همون طبقه بود.»
جونگکوک:
«مدارک هنوز اونجان؟»
دو-یون سرش رو تکون داد.
«نمیدونم.»
جینوو:
«پس باید خودمون بررسی کنیم.»
دو-یون گفت:
«دقیقاً.»
چند ساعت بعد، دوباره اداره پلیس.
سونگهو روی تخته نوشت:
نفر ۶ → طبقات بالا
نفر ۷ → طبقه ۲۲
نفر ۸ → طبقه ۲۲
جینوو به دو برگه باقیمونده نگاه کرد.
«فقط نفر نهم و دهم باقی موندن.»
جونگکوک گفت:
«پس قبل از رفتن به طبقه ۲۲، باید اون دوتا رو هم پیدا کنیم.»
ات سرش رو تکون داد و گفت:
«اگر اون پرونده هارو بگیریم شاید دیگه نیازی به اون دو نباشه.»
روی تخته، دو شماره هنوز باقی مونده بود.
۹
۱۰
ادامه دارد
- ۳۲۹
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط