در تصورم نمی‌گنجد روزی دختر یا پسری را فرزندم من جای ما

در تصورم نمی‌گنجد روزی دختر یا پسری را «فرزندم! من جای ما

در تصورم نمی‌گنجد روزی دختر یا پسری را «فرزندم! من جای مادرت هستم!» خطاب کنم. کودک درونِ سرتق و خودخواهی دارم که مدام از من در برابر پیر شدن‌ محافظت می‌کند، حتی اگر تمام موهام سفید شده‌باشد، حتی اگر هزار فرزند داشته‌باشم.
از جهان کودکی‌ام فاصله‌ای ندارم و کودک مانده‌ام، اما کودکی که می‌فهمد و آگاهانه و عاقلانه رفتار می‌کند. کودکی که می‌داند باید از خطرات دور بماند و نرنجد و نرنجاند، کودکی که هنوز هم خالصانه دوست دارد و کودکانه عشق می‌ورزد و صادقانه می‌بخشد و ماهرانه خیال می‌بافد. کودکی که هر کجا که کم آورد، چشم‌هاش را می‌بندد، نفس عمیقی می‌کشد و خیال می‌کند حالِ خودش و حال جهان و آدم‌ها خوبِ خوبِ خوب شده، چشم‌هاش را باز می‌کند و می‌کوشد به اتفاقاتِ خوبِ در آستانه‌ی وقوع فکر کند و امیدوارانه لبخند بزند.
کودکی که هنوز هم شب‌ها به این امید می‌خوابد که صبح روز بعد که بیدار شد، چوب جادوییِ جهان را زیر بالشش پیدا کند و با یک حرکت، همه چیز را درست کند.🪄

#نرگس_صرافیان_طوفان
#گل
#دشت_بابونه
#لاله
#سفر
#طبیعتگردی
دیدگاه ها (۴)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

رمان انتقام ازدواج کامل

آوای شب پارت ۱۶ویو نویسندهدامیان بعد پانسمان انیا ، انیا رو ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

مرگ در اغوش معشوقه خود

تک پارتی ویو ا.ت نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود کنار...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

شروع ✨ریندو سیگاری که گوشه لبش بود رو تو جاسیگاری انداخت کام...

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

سن، تنها عددی‌ست که بر صفحه‌ی شناسنامه می‌نشیند، نه بر جان آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط