✨you are my past ✨
✨you are my past ✨
part4
[ویو آرورا]
الیزابت: آرورا یکم استراحت کن تا برسیم هنوز خیلی مونده
آرورا: باشه، آه راستی الی وقتی رسیدیم باید کجا بمونیم؟
الیزابت: من اونو حل کردم یه ویلای خیلی خوب خریدم
آرورا: مرسی تو بهترینی
الیزابت: مرسی، حالا بگیر بخواب
آرورا: باشه
................
از خواب بیدار شدم همه خواب بودن
دیگه کم کم رسیده بودیم
جت آروم آروم فرود اومد
آرورا: الیزابت، ساین بیدار شین رسیدیم
الیزابت: رسیدیم
آرورا: آره، ساین بیدار شو دیگه
ساین هم بیدار شد به بادیگاردهام گفتم چمدون ها رو بیارن
از جت اومدیم بیرون
داشتم به اطراف نگاه میکردم یاد آخرین باری که اینجا بودم افتادم...
ناخوداگاه اشکی از گوشه چشمم افتاد زود پاکش کردم
الیزابت: بریم؟
آرورا: آره بریم، آه راستی ساین تو با بادیگاردها وسایل رو بیار
ساین: چشم خانم
حرکت کردیم.......
سوار ماشین شدیم و به سمت ویلا رفتیم
...........
رسیدیم....
آرورا: وای بالاخره رسیدیم مردم
الیزابت: بیا بریم داخل
رفتیم داخل ویلا خیلی قشنگ بود
آرورا: واییی الی اینجا خیلی قشنگه
الیزابت: آره خیلی
داشتم داخل خونه میچرخیم
خونه دوتا اتاق داشت یه آشپزخونه بزرگ
یه حیاط بزرگ و استخر داشت و یه پذیرایی خیلی بزرگ داشت
وسایل ها رو داخل اوتاقم چیدم رفتم داخل حموم آب وان رو
پر کردم و داخلش نشستم
خیلی وقته اینجا نبودم حتماً خیلی تغییر کرده
و شخصی که بخاطرش اومدم هم تغییر کرده
بعد کلی فکر و خیال از حموم اومدم بیرون
روتین پوستیم رو انجام دادم و رفتم پایین
آرورا: الی من گشنمه
الیزابت روی مبل نشسته بود
الیزابت: خب یه چیزی بخور دیگه
آرورا: تو برام درست کن لطفا
با چشمای مظلوم بهش نگاه کردم
الیزابت: خب برو بیرون بخور هیچ مواد غذایی تو خونه نیست
آرورا: اوففف باشه
داشتم میرفتم طبقه بالا که الیزابت گفت
الیزابت: آه راستی آرورا یه کمپانی درخواست داده
آرورا: من هنوز نرسیدم اینا کیه فهمیدن؟
الیزابت: کل دنیا دیگه فهمیده
آرورا: باشه قبول کن
الیزابت: اوکی فردا باهاشون حضوری صحبت میکنم
و تو آرورا همین که رفتی اونجا قراره یه سریال بازی کنی
آرورا: مشکلی نیست ولی اول باید فیلمنامه رو بخونم
الیزابت: باشه بهشون میگم
آرورا: اوکی میریم بیرون تو میای؟
الیزابت: نه کار دارم
آرورا: باشه
(لباس آرورا برای فرودگاه)
ادامه دارد......
part4
[ویو آرورا]
الیزابت: آرورا یکم استراحت کن تا برسیم هنوز خیلی مونده
آرورا: باشه، آه راستی الی وقتی رسیدیم باید کجا بمونیم؟
الیزابت: من اونو حل کردم یه ویلای خیلی خوب خریدم
آرورا: مرسی تو بهترینی
الیزابت: مرسی، حالا بگیر بخواب
آرورا: باشه
................
از خواب بیدار شدم همه خواب بودن
دیگه کم کم رسیده بودیم
جت آروم آروم فرود اومد
آرورا: الیزابت، ساین بیدار شین رسیدیم
الیزابت: رسیدیم
آرورا: آره، ساین بیدار شو دیگه
ساین هم بیدار شد به بادیگاردهام گفتم چمدون ها رو بیارن
از جت اومدیم بیرون
داشتم به اطراف نگاه میکردم یاد آخرین باری که اینجا بودم افتادم...
ناخوداگاه اشکی از گوشه چشمم افتاد زود پاکش کردم
الیزابت: بریم؟
آرورا: آره بریم، آه راستی ساین تو با بادیگاردها وسایل رو بیار
ساین: چشم خانم
حرکت کردیم.......
سوار ماشین شدیم و به سمت ویلا رفتیم
...........
رسیدیم....
آرورا: وای بالاخره رسیدیم مردم
الیزابت: بیا بریم داخل
رفتیم داخل ویلا خیلی قشنگ بود
آرورا: واییی الی اینجا خیلی قشنگه
الیزابت: آره خیلی
داشتم داخل خونه میچرخیم
خونه دوتا اتاق داشت یه آشپزخونه بزرگ
یه حیاط بزرگ و استخر داشت و یه پذیرایی خیلی بزرگ داشت
وسایل ها رو داخل اوتاقم چیدم رفتم داخل حموم آب وان رو
پر کردم و داخلش نشستم
خیلی وقته اینجا نبودم حتماً خیلی تغییر کرده
و شخصی که بخاطرش اومدم هم تغییر کرده
بعد کلی فکر و خیال از حموم اومدم بیرون
روتین پوستیم رو انجام دادم و رفتم پایین
آرورا: الی من گشنمه
الیزابت روی مبل نشسته بود
الیزابت: خب یه چیزی بخور دیگه
آرورا: تو برام درست کن لطفا
با چشمای مظلوم بهش نگاه کردم
الیزابت: خب برو بیرون بخور هیچ مواد غذایی تو خونه نیست
آرورا: اوففف باشه
داشتم میرفتم طبقه بالا که الیزابت گفت
الیزابت: آه راستی آرورا یه کمپانی درخواست داده
آرورا: من هنوز نرسیدم اینا کیه فهمیدن؟
الیزابت: کل دنیا دیگه فهمیده
آرورا: باشه قبول کن
الیزابت: اوکی فردا باهاشون حضوری صحبت میکنم
و تو آرورا همین که رفتی اونجا قراره یه سریال بازی کنی
آرورا: مشکلی نیست ولی اول باید فیلمنامه رو بخونم
الیزابت: باشه بهشون میگم
آرورا: اوکی میریم بیرون تو میای؟
الیزابت: نه کار دارم
آرورا: باشه
(لباس آرورا برای فرودگاه)
ادامه دارد......
- ۴۲۰
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط