پارت یک فیک عشق مافیا
(پارت یک فیک عشق مافیا)
ات داخل یکی از بهترین کافههای کره کار میکنه و چون تو بچگی جونکوک پدر و مادرشو جلوی چشمش کشت از کوک متنفر هست و هر موقع کوک رو میبینه گریش میگیره و یک روز کوک به مغازه یی که ات داخلش کار میکنه میره و ات وقتی کوک رو دید گفت
ات: تو اینجا چیکار میکنی ؟ برو ( کمی بلند)
جنکوک : نمیخوای از مشتری پذیرایی کنی؟ با بقیه هم اینجوری ؟ (پوزخند)
ات: با بقیه اینجوری نیستم ولی با تو هستم
کوک اروم به ات نزدیک میشه و دستش رو دور کمر ات حلقه میکنه
ات با تمام زورش سعی میکنه که جدا شه ولی نشد
ات: کوک برو اونور ( داد)
کوک: داد نزن کاریت ندارم (ات رو ول میکنه)
ات از کافه میزنه بیرون و مشتری هارو ول میکنه
ویو ات
داشتم میرفتم که با صدایی که شنیدم خشکم زد دیدم که کوک میگفت
نکته: کوک و ات تو بچه گی با ات دوست بود و از بچه گی ات رو دوست داشت
۲۰ لایک
ات داخل یکی از بهترین کافههای کره کار میکنه و چون تو بچگی جونکوک پدر و مادرشو جلوی چشمش کشت از کوک متنفر هست و هر موقع کوک رو میبینه گریش میگیره و یک روز کوک به مغازه یی که ات داخلش کار میکنه میره و ات وقتی کوک رو دید گفت
ات: تو اینجا چیکار میکنی ؟ برو ( کمی بلند)
جنکوک : نمیخوای از مشتری پذیرایی کنی؟ با بقیه هم اینجوری ؟ (پوزخند)
ات: با بقیه اینجوری نیستم ولی با تو هستم
کوک اروم به ات نزدیک میشه و دستش رو دور کمر ات حلقه میکنه
ات با تمام زورش سعی میکنه که جدا شه ولی نشد
ات: کوک برو اونور ( داد)
کوک: داد نزن کاریت ندارم (ات رو ول میکنه)
ات از کافه میزنه بیرون و مشتری هارو ول میکنه
ویو ات
داشتم میرفتم که با صدایی که شنیدم خشکم زد دیدم که کوک میگفت
نکته: کوک و ات تو بچه گی با ات دوست بود و از بچه گی ات رو دوست داشت
۲۰ لایک
- ۱۵.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط