پارت سوم فیک عشق مافیا
پارت سوم فیک عشق مافیا
که یهو ات یه سیلی محکم به کوک میزنه
و کوک
کوک: به چه حقی این کارو کردی ( داد)
ات : حقته بیشعور اشغال
کوک : میبینیم
کوک : الان میریم پاساژ و برات لباس میخرم
ات : با ... شه
کوک: افرین
کوک و ات راه افتادن به سمت پاساژ
و ات چیزی پسند نکرد
و یهو چشمش خورد به یه لباس ولی خیلی باز بود مهم نیست
ات: کوک
کوک : بله
ات : همین
کوک : عمرا
ات : لطفا من همین رو میخوام
کوک : خیلی بازه ولی اوک
ات : مرسی ( ذوق )
کوک و ات رفتن لباس رو خریدن و
کوک: بیا برسونمت ( به ات)
ات : نه ممنون خودم میرم
کوک : بشین ( بلند)
ات نشست و کوک ات رو تا دم خونشون برد که ات
۲۰ لایک
که یهو ات یه سیلی محکم به کوک میزنه
و کوک
کوک: به چه حقی این کارو کردی ( داد)
ات : حقته بیشعور اشغال
کوک : میبینیم
کوک : الان میریم پاساژ و برات لباس میخرم
ات : با ... شه
کوک: افرین
کوک و ات راه افتادن به سمت پاساژ
و ات چیزی پسند نکرد
و یهو چشمش خورد به یه لباس ولی خیلی باز بود مهم نیست
ات: کوک
کوک : بله
ات : همین
کوک : عمرا
ات : لطفا من همین رو میخوام
کوک : خیلی بازه ولی اوک
ات : مرسی ( ذوق )
کوک و ات رفتن لباس رو خریدن و
کوک: بیا برسونمت ( به ات)
ات : نه ممنون خودم میرم
کوک : بشین ( بلند)
ات نشست و کوک ات رو تا دم خونشون برد که ات
۲۰ لایک
- ۱۲.۵k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط