My Vampire Mate Season 2 part : 14
درست قبل از حمله جیمین یکی از خونآشام ها به سمت او حمله کرد
هنگام دفع حملات بقیه بدن او را تکه تکه و پاره پاره کرد
مه شدید و بارش باران با رعد و برق هایی در اطرافش همراه شد
جیمین گردن خونآشام را پیچید تا جایی که جدا شد سپس به سمت اهریمن چرخید
این یکی قوی بود ولی زخم هایی داشت
چنگال هایش به زخم هایش کشیده میشد همانطور که اهریمن به پای زخمی اش حمله میکرد از گوشهی چشمش دید که اِما خودش را از دست خونآشام سوم خلاص کرده
زیر خونآشام به پشت چرخید سپس اش را به صورت مهاجمش کوبید
خونآشام از درد نعره کشید و سینهی اِما را بقدری عمیق پاره کرد که خونش روی گل ها پاشیده شد
جیمین نعره کشید و به سمت اهریمن بین آنها پرید
یک پنجهی جیمین به سمت گردنش رفت سرش را از بدنش جدا کرد و هر تکه به سمت مختلفی پرت شد
سومین خوناشام که روی اِما خم شده بود با وحشت و یخ زده به لیکا نگاه میکرد بنظر میرسید برای تلپورت کردن بیش از حد شوکه شده
در حالی که جیمین برای کشتن مرد جلو رفت ، دید که اِما چشمانش را بست
از شر سومین خونآشام که خلاص شد کنارش زانوانش افتاد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
اِما چشمانش را باز کرد دست خودش نبود که با دیدن او چند بار پلک زد بخاطر ظاهرش ترسیده بود...انگار که از دیدن لیکا بیشتر از زخمش یا حملهی خونآشام ها شوکه شده
در حالی که جیمین برای کنترل کردن خودش تقلا میکرد متوجه شد که اِما سعی در حرف زدن دارد ولی با خون و باران در حال خفه شدن بود
در همان حال سعی میکرد از او دور شود
قبلا برای کمک به سمت جیمین دویده بود ولی بعد از موجودی که از جیمین دیده بود ، با او میجنگید
در مقابل مقاومت ضعیفش او را بین دستانش گرفت
به سختی سرش را تکان داد و عمیقا نفسش را بیرون داد
_ نمیخوام بهت صدمه بزنم
صدایش آرام و شکسته بود میدانست قابل فهم نیست
با دستش بشدت با قیماندهی لباسش را پاره کرد وقتی باران خون و گل را شست دید که زخم از پوست لطیفش تا استخوان هایش ادامه دارد
او را بلند کرد و غرید
نیاز داشت تا دوباره آنها را بکشد
اِما چیزی را زمزمه کرد و باران اشک های صورتی را از چشمانش میشست
همین کافی بود که به او قدرت کنترل خودش را بدهد
وقتی به ماشین رسید
در عقب ماشین را باز کرد تا بتواند دراز بکشد و او را به آرامی روی صندلی گذاشت و قبل از اینکه در را ببندد موهای بلندش را از بین در داخل برد
سپس بسرعت روی صندلی راننده نشست و بعد با عجله جاده های لغزندهی کینوان را طی کرد
هر چند ثانیه نگاهی به پشت سرش میانداخت
وقتی نیم ساعت گذشت آرام شد و اِما همچنان هیچ نشانی از درمان نداشت
زخم هایش بدون هیچ بسته شدنی به خونریزی ادامه میداد. اینکه سرعتش کم کنه مچ دستش را گزید دستش را عقب جلوی دهانش برد
_ بنوش اِما
اِما سرش را عقب برد
یکبار دیگر دستش را جلو برد ولی خونآشام دوباره آن را پس زد و دهانش را محکم بست
اگر نمینوشید میمرد
انقدر جیمین مشغول متنفر بودن از چیزی که جفتش هست ، بود که نگران نحوهای که اِما او را میبیند نبود
کنار جاده نگه داشت. عقب رفت انگشتش را بین دندانش گذاشت و دهانش را باز کرد
وقتی خون را در دهانش ریخت اِما نتونست جلوی قفل شدن دندان هایش را روی او بگیرد
چشمانش را بست و عمیق نوشید ، به یکباره خونریزیاش متوقف شد
وقتی اِما دوباره بیهوش شد شروع به رانندگی کرد و دوباره سرعتش را کم کرد
رانندگی در کینوان نوع جدیدی از جهنم برای او بود
دست دیگرش را روی پیشانی عرق کرده اش گذاشت...نمیدانست حمله های دیگری در کار است یا اصلا از کجا پیدایشان شده
نمیدانست جفتش انقدر قوی هست که بتواند از پس این زخم بر بیاید یا خیر
چرا از دست آنها فرار میکرد ؟
تقریبا چهار روز بعد از پیدا کردن جفتش ، او را از دست داده بود....
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت هدیه امیدوارم که خوشتون اومده باشه نظرتون درباره این پارت بهم بگین خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون به بالای 35 تا برسونید عزیزان گلم
هنگام دفع حملات بقیه بدن او را تکه تکه و پاره پاره کرد
مه شدید و بارش باران با رعد و برق هایی در اطرافش همراه شد
جیمین گردن خونآشام را پیچید تا جایی که جدا شد سپس به سمت اهریمن چرخید
این یکی قوی بود ولی زخم هایی داشت
چنگال هایش به زخم هایش کشیده میشد همانطور که اهریمن به پای زخمی اش حمله میکرد از گوشهی چشمش دید که اِما خودش را از دست خونآشام سوم خلاص کرده
زیر خونآشام به پشت چرخید سپس اش را به صورت مهاجمش کوبید
خونآشام از درد نعره کشید و سینهی اِما را بقدری عمیق پاره کرد که خونش روی گل ها پاشیده شد
جیمین نعره کشید و به سمت اهریمن بین آنها پرید
یک پنجهی جیمین به سمت گردنش رفت سرش را از بدنش جدا کرد و هر تکه به سمت مختلفی پرت شد
سومین خوناشام که روی اِما خم شده بود با وحشت و یخ زده به لیکا نگاه میکرد بنظر میرسید برای تلپورت کردن بیش از حد شوکه شده
در حالی که جیمین برای کشتن مرد جلو رفت ، دید که اِما چشمانش را بست
از شر سومین خونآشام که خلاص شد کنارش زانوانش افتاد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
اِما چشمانش را باز کرد دست خودش نبود که با دیدن او چند بار پلک زد بخاطر ظاهرش ترسیده بود...انگار که از دیدن لیکا بیشتر از زخمش یا حملهی خونآشام ها شوکه شده
در حالی که جیمین برای کنترل کردن خودش تقلا میکرد متوجه شد که اِما سعی در حرف زدن دارد ولی با خون و باران در حال خفه شدن بود
در همان حال سعی میکرد از او دور شود
قبلا برای کمک به سمت جیمین دویده بود ولی بعد از موجودی که از جیمین دیده بود ، با او میجنگید
در مقابل مقاومت ضعیفش او را بین دستانش گرفت
به سختی سرش را تکان داد و عمیقا نفسش را بیرون داد
_ نمیخوام بهت صدمه بزنم
صدایش آرام و شکسته بود میدانست قابل فهم نیست
با دستش بشدت با قیماندهی لباسش را پاره کرد وقتی باران خون و گل را شست دید که زخم از پوست لطیفش تا استخوان هایش ادامه دارد
او را بلند کرد و غرید
نیاز داشت تا دوباره آنها را بکشد
اِما چیزی را زمزمه کرد و باران اشک های صورتی را از چشمانش میشست
همین کافی بود که به او قدرت کنترل خودش را بدهد
وقتی به ماشین رسید
در عقب ماشین را باز کرد تا بتواند دراز بکشد و او را به آرامی روی صندلی گذاشت و قبل از اینکه در را ببندد موهای بلندش را از بین در داخل برد
سپس بسرعت روی صندلی راننده نشست و بعد با عجله جاده های لغزندهی کینوان را طی کرد
هر چند ثانیه نگاهی به پشت سرش میانداخت
وقتی نیم ساعت گذشت آرام شد و اِما همچنان هیچ نشانی از درمان نداشت
زخم هایش بدون هیچ بسته شدنی به خونریزی ادامه میداد. اینکه سرعتش کم کنه مچ دستش را گزید دستش را عقب جلوی دهانش برد
_ بنوش اِما
اِما سرش را عقب برد
یکبار دیگر دستش را جلو برد ولی خونآشام دوباره آن را پس زد و دهانش را محکم بست
اگر نمینوشید میمرد
انقدر جیمین مشغول متنفر بودن از چیزی که جفتش هست ، بود که نگران نحوهای که اِما او را میبیند نبود
کنار جاده نگه داشت. عقب رفت انگشتش را بین دندانش گذاشت و دهانش را باز کرد
وقتی خون را در دهانش ریخت اِما نتونست جلوی قفل شدن دندان هایش را روی او بگیرد
چشمانش را بست و عمیق نوشید ، به یکباره خونریزیاش متوقف شد
وقتی اِما دوباره بیهوش شد شروع به رانندگی کرد و دوباره سرعتش را کم کرد
رانندگی در کینوان نوع جدیدی از جهنم برای او بود
دست دیگرش را روی پیشانی عرق کرده اش گذاشت...نمیدانست حمله های دیگری در کار است یا اصلا از کجا پیدایشان شده
نمیدانست جفتش انقدر قوی هست که بتواند از پس این زخم بر بیاید یا خیر
چرا از دست آنها فرار میکرد ؟
تقریبا چهار روز بعد از پیدا کردن جفتش ، او را از دست داده بود....
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت هدیه امیدوارم که خوشتون اومده باشه نظرتون درباره این پارت بهم بگین خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون به بالای 35 تا برسونید عزیزان گلم
- ۱۶.۱k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط