My Vampire Mate Season 2 part : ۷۲
خون آشامی جلوی دید اِما را گرفت که دستش را دراز کرد
اِما احساس ناپاکی میکرد
رگ هایش میسوخت
نالایق!
ولی میتوانست این را درست یا حداقل بهتر کند
نیکس نگاهش را از زمین گرفت و به اِما نگاه کرد
اِما زمزمه کرد
قراره بمیرم؟
نیکس گفت : ^ اهمیتی میدی؟
صدایش به همان اندازه واضح بود که انگار آنها کنار یکدیگر بودند
آن خونآشام دستش را برای اِما دراز کرد و گفت : " اون دنبالت میگرده "
+ منم دنبال اونم
اِما میخواست دستهایش را بگیرد ولی او خیلی دور بود....ناگهان خودش را درست جلوی او دید گیج شد...طی الارض کرده بود؟
مثل یک خون آشام
برای اولین بار؟
نیکس شمشیرش را آهسته بالا آورد و اِما به جلو خزید
شنید که جیمین نفس سختی کشید، میدانست که او را میبیند
نعره کشید
_ اِما
بسمت او دويد سپس غريد
_ لعنت خدا ، اِما نه!
خیلی دیر بود
درست مثل جیک از خط رد شده بود
نه رد نشده بود....ذهنش را سوزانده بود
برای تصمیمش صاعقه ای پرتاب کرد
تصمیمی که برای آن به دنیا آمده بود
دستش را دراز کرد به چشمان خون آشام خیره شد
' شما هیچ ایده ای ندارین که چه چیزی رو به خونه میبرین'
جیمین با خشم نعره کشید چون آن چیز آخر خونآشامی که زنده مانده بود اِما را برد
جیمین نمی توانست این را درک کند
اِما بدنبالش رفت؟
شانه های نیکس را فشرد
_ چرا مردد بودی؟ دیدم که مردد بودی
تا حدی او را تکان داد که سرش عقب رفت
در حالی که نیکس نیشخند میزد گفت
^ يوهووو!
غريد
_ كدوم قبرستونی بردنش؟
یکی از والکری ها به پای زخمی اش هجوم برد و باعث شد
نیکس را رها کند
کاساندرا دوباره شمشیرش را بالا گرفت
جیمین رو به رجین غرید
_ تو گذاشتی بیان داخل کینوان رو بدون محافظت کردی
رجین سرش را بسمت جیمین کج کرد
× تو دختری رو از مادر خوندش دزدیدی و اونو از محافظت خانوادش دور کردی
کادرین اضافه کرد
$ به صف شین عوضی ها
برای جمع کردن نیشها از سرهای بریده ی خونآشامها خم شد
_ اون لعنتی ها اِما رو دارن
جیمین به دیوار مشت زد
_ چطور میتونین انقدر آروم باشین؟
$ من نمیتونم هیچ احساساتی رو حس کنم و این شامل غم هم میشه
کادرین توضیح داد
$ غم کل گروهو ضعيف ميكنه این باعث ضعف خود اِما میشد
جیمین از خشم میلرزید در آستانه ی تغییر شکل بود... در آستانه ی کشتن همه ی آنها..... ناگهان صدای فجیحی آمد کادرین نیش را کنار گذاشت و درون جیبش را گشت و تلفنش را بیرون آورد
$ صدای قورباقهی لعنتی
در حالی که آن را جواب میداد غرید
$ رجین تو یه شیطانی
وقتی جیمین گیج شد رجين شانه بالا انداخت و نیکس با صدای بلند خمیازه کشید و غر زد
^ این یه تکراره { چون میتونه آینده رو ببینه براش خسته کنندست }
$ نه
کادرین درون تلفن گفت
$ اون خودش داوطلبانه همراه خون آشام رفت
این اطلاعات را طوری میگفت انگار که در حال خواندن گزارش هواشناسی هست
با شنیدن جیغ هایی در تلفن آن را از دست کادرین گرفت
حداقل کسی آنطور که باید واکنش نشان میداد
آنیکا!
÷ چه اتفاقی براش افتاده؟
با خشم جیغ میکشید
÷ سگ ، تو برای مرگ التماس میکنی
او نیز غرید
_ چرا باهاشون رفت؟ لعنتی بهم بگو چطور بهش برسم؟
در حالی که آنیکا در تلفن جیغ میکشید ، کادرین شستش را به جیمین نشان داد و لب زد
$ نگهش دار
سپس از او و کساندرا دور شدند و چهار والكرى بسمت ماشين
هایشان رفتند انگار که آمده بودند سبد خریدشان را ببرند
جیمین بسمتشان رفت و دوباره تیری بسمت او شلیک شد
نیکس دستور داد
^ اگه دنبالمون اومد بزنش
_ بعدش همه ی تیرتو به سمتم شلیک کن ولی الان...
نیکس به سمت او چرخید
^ من چیزی برای کمک به تو نداریم و فکر میکنم تو به قدرت خودت احتیاج داری ، هان؟
رو به سه نفر دیگر گفت
^ بهتون گفته بودم که اونو تو این سفر برنمیگردونیم
و بعد آنها رفته بودند
دوباره درون تلفن غرید
_ اون خون آشام ها اونو کدوم قبرستونی بردن؟
÷ من... نمی... دونم
_ والکریهای تو گذاشتن بیاد توی خونهی ما..
÷ اونجا خونه ی اِما نیست، اینجا خونشه!
_ نه، دیگه نه بهت قول میدم جادوگر که پیداش کنم و نذارم دیگه نزدیکتون بشه
سلام به همگی اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه عزیزان
اِما احساس ناپاکی میکرد
رگ هایش میسوخت
نالایق!
ولی میتوانست این را درست یا حداقل بهتر کند
نیکس نگاهش را از زمین گرفت و به اِما نگاه کرد
اِما زمزمه کرد
قراره بمیرم؟
نیکس گفت : ^ اهمیتی میدی؟
صدایش به همان اندازه واضح بود که انگار آنها کنار یکدیگر بودند
آن خونآشام دستش را برای اِما دراز کرد و گفت : " اون دنبالت میگرده "
+ منم دنبال اونم
اِما میخواست دستهایش را بگیرد ولی او خیلی دور بود....ناگهان خودش را درست جلوی او دید گیج شد...طی الارض کرده بود؟
مثل یک خون آشام
برای اولین بار؟
نیکس شمشیرش را آهسته بالا آورد و اِما به جلو خزید
شنید که جیمین نفس سختی کشید، میدانست که او را میبیند
نعره کشید
_ اِما
بسمت او دويد سپس غريد
_ لعنت خدا ، اِما نه!
خیلی دیر بود
درست مثل جیک از خط رد شده بود
نه رد نشده بود....ذهنش را سوزانده بود
برای تصمیمش صاعقه ای پرتاب کرد
تصمیمی که برای آن به دنیا آمده بود
دستش را دراز کرد به چشمان خون آشام خیره شد
' شما هیچ ایده ای ندارین که چه چیزی رو به خونه میبرین'
جیمین با خشم نعره کشید چون آن چیز آخر خونآشامی که زنده مانده بود اِما را برد
جیمین نمی توانست این را درک کند
اِما بدنبالش رفت؟
شانه های نیکس را فشرد
_ چرا مردد بودی؟ دیدم که مردد بودی
تا حدی او را تکان داد که سرش عقب رفت
در حالی که نیکس نیشخند میزد گفت
^ يوهووو!
غريد
_ كدوم قبرستونی بردنش؟
یکی از والکری ها به پای زخمی اش هجوم برد و باعث شد
نیکس را رها کند
کاساندرا دوباره شمشیرش را بالا گرفت
جیمین رو به رجین غرید
_ تو گذاشتی بیان داخل کینوان رو بدون محافظت کردی
رجین سرش را بسمت جیمین کج کرد
× تو دختری رو از مادر خوندش دزدیدی و اونو از محافظت خانوادش دور کردی
کادرین اضافه کرد
$ به صف شین عوضی ها
برای جمع کردن نیشها از سرهای بریده ی خونآشامها خم شد
_ اون لعنتی ها اِما رو دارن
جیمین به دیوار مشت زد
_ چطور میتونین انقدر آروم باشین؟
$ من نمیتونم هیچ احساساتی رو حس کنم و این شامل غم هم میشه
کادرین توضیح داد
$ غم کل گروهو ضعيف ميكنه این باعث ضعف خود اِما میشد
جیمین از خشم میلرزید در آستانه ی تغییر شکل بود... در آستانه ی کشتن همه ی آنها..... ناگهان صدای فجیحی آمد کادرین نیش را کنار گذاشت و درون جیبش را گشت و تلفنش را بیرون آورد
$ صدای قورباقهی لعنتی
در حالی که آن را جواب میداد غرید
$ رجین تو یه شیطانی
وقتی جیمین گیج شد رجين شانه بالا انداخت و نیکس با صدای بلند خمیازه کشید و غر زد
^ این یه تکراره { چون میتونه آینده رو ببینه براش خسته کنندست }
$ نه
کادرین درون تلفن گفت
$ اون خودش داوطلبانه همراه خون آشام رفت
این اطلاعات را طوری میگفت انگار که در حال خواندن گزارش هواشناسی هست
با شنیدن جیغ هایی در تلفن آن را از دست کادرین گرفت
حداقل کسی آنطور که باید واکنش نشان میداد
آنیکا!
÷ چه اتفاقی براش افتاده؟
با خشم جیغ میکشید
÷ سگ ، تو برای مرگ التماس میکنی
او نیز غرید
_ چرا باهاشون رفت؟ لعنتی بهم بگو چطور بهش برسم؟
در حالی که آنیکا در تلفن جیغ میکشید ، کادرین شستش را به جیمین نشان داد و لب زد
$ نگهش دار
سپس از او و کساندرا دور شدند و چهار والكرى بسمت ماشين
هایشان رفتند انگار که آمده بودند سبد خریدشان را ببرند
جیمین بسمتشان رفت و دوباره تیری بسمت او شلیک شد
نیکس دستور داد
^ اگه دنبالمون اومد بزنش
_ بعدش همه ی تیرتو به سمتم شلیک کن ولی الان...
نیکس به سمت او چرخید
^ من چیزی برای کمک به تو نداریم و فکر میکنم تو به قدرت خودت احتیاج داری ، هان؟
رو به سه نفر دیگر گفت
^ بهتون گفته بودم که اونو تو این سفر برنمیگردونیم
و بعد آنها رفته بودند
دوباره درون تلفن غرید
_ اون خون آشام ها اونو کدوم قبرستونی بردن؟
÷ من... نمی... دونم
_ والکریهای تو گذاشتن بیاد توی خونهی ما..
÷ اونجا خونه ی اِما نیست، اینجا خونشه!
_ نه، دیگه نه بهت قول میدم جادوگر که پیداش کنم و نذارم دیگه نزدیکتون بشه
سلام به همگی اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه عزیزان
- ۳۲۷
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط