{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : 36

+ آره اونا خیلی با من وقت میگذرونن اون قدری که خیلی وقته که اسم بیکن رو هم نیاوردم
÷ اون کی بر میگرده؟
+ فکر کنم به ساعتی از شنبه بعد از ظهر
÷ دوست دختر سابق اونا رو آخر هفته ها میگیره؟
+ یکی در میونه این آخر هفته سگ‌ها اینجا میمونن چون حدس میزنم که جنا میخواد بره جایی پس اون جمعه شب نمیاد ببرتشون و اونا اینجا میمونن
÷ این سگها هم مثل بچه ها میمونن !
+ آره بچه هایی که هم سایز یه مرد بالغن باید ببینی که تو تخت چقدر جا میگیرن ولی باید بگم که این خیلی خوبه که کنار یک یا دو تا بدن گرم بخوابی
÷ ولی نه دقیقا مثل اون س**ک**س سه نفره ای که خوندیم
خرناس کشیدم
+ معلومه که نه !
÷ به هر حال به نظرم باحاله....
+ واقعا باحاله

من تصمیم گرفتم که برای آخرین شب روی تخت تهیونگ بخوابم این جوری من مجبور نبودم تا تخت رو صبح شنبه اونم خیلی زود ترک کنم اگه هنوز اونجا میبودم سگ‌ها میذاشتن تا یه کم بیشتر بخوابم
جمعه شب من کنار سگ‌ها نشسته بودم و داشتیم مستند میدیدیم
وقتی که من خیلی کوتاه به اتاق برگشتم اونا منو به سمت تخت هدایت کردند و با خرناس کشیدن من رو تسلیم کردند و من به خواب عمیقی فرو رفتم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
صبح روز بعد احساس میکردم که یکی از اونا دورم پیچیده شده و بوی تهیونگ هم از تخت بیشتر از همیشه متصاعد میشد وقتی دستی روی شکمم کشیده شد، سریع و شک زده چشم هامو باز کردم کمی پریدم و با نگاهم دور و ور رو نگاه کردم تا وقتی که چشم هام با زیباترین نگاهی که تا به حال دیده بودم برخورد کرد
+ تهیونگ تو اینجا چیکار میکنی؟
اون قسمت بالایی رونم رو گرفت و با آرنجش و به شوخی بهم ضربه ای زد
_ اینجا تخت منه
خدای من من عاشق اینم که اون من رو لمس میکنه اما اون خیلی کم این کار رو میکنه
به طور دردناکی دستش هنوز روی رونم بود گلوم رو صاف کردم و گفتم :
+ میدونم ولی صبح به این زودی اینجا چیکار میکنی؟
اون دستش رو از روی رونم کشید و باعث شد تا جاش تیر بکشه
_ ما كل شب رو رانندگی کردیم...
+ ما؟
دلم پیچ خورد
+ ما یعنی کیا؟
_ من و تهیانگ
+ داداشت باهات به لس آنجلس اومد؟
_ اره
+ چه مدتیه که اومدی و سگ‌ها کجان؟
_ من ساعت پنج صبح اومدم وقتی هم که منو دیدن به سمت پذیرایی فرار کردن
+ چرا؟
_ اونا میدونن که اجازه ندارن تو تخت من بخوابن
دهنم باز موند
+ ندارن؟
_ نه اونا از وجود تو بیشترین استفاده رو بردن میدونن که وقتی من تو تختم اجازه ندارن واردش بشن
سگ‌ها بیرون از اتاق منتظر مونده بودن و وقتی که من بهشون نگاه کردم نگاهشون به نوعی گناهکارانه بود و این یه جورایی بامزه بود
+ من روحمم خبر نداشت
_ این تقصیر تو نیست من بهت نگفته بودم من حدس میزدم که میتونم به این که اونا از قوانین پیروی میکنن اعتماد بکنم اونا مطمئنا عاشقت شدن
+ در واقع من از خوابیدن کنارشون لذت بردم فکر کنم که بتونی بگی ما بهم غل و زنجیر شدیم
به نظر خوشحال می اومد سرش رو روی دستش گذاشت و کنار من دراز کشید
_ خودت رو نگاه کن... باهاشون حسابی جور شدی
+ من خوشحال میشدم اگه اونا کنارت میخوابیدن
اون سرش رو تکون داد
_ تو از من ریزه میزه تری اگه من باهاشون تخت رو قسمت کنم دیگه اصلا جایی واسه خودم نمیمونه من اصلا نمیتونم بخوابم
+ اونا همه ی فضا رو اشغال میکنن
_ نمیدونم چطور ازت به خاطر این که ازشون نگهداری کردی تشکر کنم بزار امشب تو رو به شام دعوت کنم
وقتی که قرارم رو به یاد آوردم احساس ناامیدی وجودم رو فرا گرفت
+ در واقع نمیتونم قبول کنم من همین برنامه رو با برایان دارم
_ لعنتی درسته خب شاید فردا؟
+ اوكی این یکی خوبه
_ راستش یه برگر فروشی تو سانی ویل باز شده ظاهرا مهم نیست که چه ساعتی از روز بری همیشه به صف طولانی برای پذیرش داره ولی احتمالا بهترین برگر توی جهان رو داره اونا دسرهای دیوونه ای هم دارن میخوای به جای شام فردا ناهار امتحانش کنی؟
+ به نظر عالی میاد پس آره
_ خوبه
اون به پایین و به پاهای من نگاه کرد و پرسید :
_ پیانیست کجا می برتت؟
+ پیانیست؟
_ استین وِی پیانو
+ اُه

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان
دیدگاه ها (۴)

My lovely neighbor part : 34

My Vampire Mate Season 2 part : ۷۲

عشقی دوباره²p³⁰"ویو ۴ سال بعد"بلاخره شب شد سئو یون رو خوابون...

My uncle (part 66)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط