{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

P_4

ا.ت: تو اینجا چیکار میکنی چرا همش بیخ گوش منی
تهیونگ: (خنده)
هان: ا،تتتت
ا.ت: هان این چطور آمده اینجا
هانا: مرتیکه از خونه ما گمشو بیرون
تهیونگ دستاشو برد بالا و با خنده گفت: من تسلیم از اینجا میرم(یهو لبخند گرمش تبدیل شد به نگاه سرد و خنثی)ولی اینم با من میاد
تهیونگ زنگ دوباره ای به گوشی ا.ت زد و برش است و گذاشت تو جیبیش
هان: هی چیکار میکنی؟
تهیونگ: ببخشید که منو و خواهرم مزاحمتون شدیم از نهارتون لذت ببرید
ا.ت: چی میگی؟
تهیونگ دست ا،تو سمت خودش جوری کشید که ا.ت افتاد تو بغلش و تهیونگ هم تو یه حرکت بلندش کرد
تهیونگ: خداحافظ
و از خونه رفت بیرون
...
ا.ت: هی چیکار میکنی ولم کن
تهیونگ: رو نِرو من میری اره؟
ا.ت: دهنت پاره ولم کننننن
تهیونگ ا،تو انداخت تو ماشین و خودشم نشست و به سمت خونه روند و حتی به یه کلمه از حرفای اون دختر اهمیتی نداد....با رسیدن به خونه پیاده شدن و رفتن داخل حالا ا.ت: هم چیزی نمیگفت قهر بود
تهیونگ: حوصله داری یچی درست کنی؟
ا.ت: ن
تهیونگ: پس یچی اماده کن بخورم
ا.ت: دستشو زد به کمرش با اعتراض گفت
ا.ت: به چه حقی به من دستور میدی؟
تهیونگ هوفی کشید و پشت ا.ت ایستاد و دو طرف روزشو گرفت و سعی کرد به خودش نزدیک کنه
تهیونگ: فعلا تا کسی خونه نیس به حرف من گوش بدی تو که نمیخوای اتفاقای بدی بیفته مگه نه ....عشقم؟!
ا.ت: یا داری چیکار میکنی
تهیونگ خم سد و تو گوشش گفت
ته: فهمیدی عشقم؟
ا.ت: اره باشه ولم کن
تهیونگ بار روناشو به خودش نزدیک کرد اما قبل از برخورد با بدنش ولش کرد و رو به روش ایستاد
ا.ت به اون پوزخند کثیف تهیونگ نگاه کرد و با بی میلی دستشو دراز کرد
ا.ت: اول گوشیم
تهیونگ گوشی رو داد و خودشو انداخت رو کاناپه و ا،تم سوشیا رو توی ماکروویو گذاشت و به کمد تکیه زد....نگاه خیرشو با بی میلی داد به تهیونگ که چشماشو بسته بود تا خستگیشو بگیره....جذاب ترین پسری که ا.ت تو عمرش دیده تهیونگ بود...یه بدنش دقت کرد که عضلها فقط میخواستن لباسا رو جر بدن پاهای بلندش واقعا عجیب اما جذاب و خواستنی بود....صدای مایکروویو ا،تو به خودش اورد
ا.ت: وای فک کنم دیوونه شدم(اروم)
سوشیا رو تو یه ظرف گذاشت و برد جلو تهیونگ
ا.ت: بخور
ته: ...
ا.ت: پاشو غذا درست شده...هی هی
ته: ...
ا.ت: پوففففف

تهیونگ ویو
با ظربهای اروم روی شونم چشمامو باز کردم

ته: چیشده
ا.ت: پاشو غذاتو بخور
تهیونگ تک نگاهی به غذاش کرد و تو دهنش گذاشت
ته: عوممم...(ا.ت به سمت اتاقش رفت که..)هی کجا تو نهار نخوردی بیا یچی بخور
ا.ت: من نمیخوام
و رفت...تهیونگ غذاشو قورت داد و نوچی گفت شاید اون از غذای رستورانی بدش بیاد ولی ا.ت کشته مردشه
تهیونگ: چی میخوره براش بگیرم اخه؟پیتزا؟
تهیونگ ویو
با گوشی شماره سیو شده رو گرفتم و خواستم د...
40❤️🤡
حست؟
یاع؟!
دیدگاه ها (۲۳)

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

پارت. 33

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط