{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_345



روی نیمکت نشستمو منتظر لیسا موندم
رفته بود واسه هردمون پشـ.مـ.ک بخره
تقریبا نیمی از وسایلو سوار شده بودیم و حسابی خسته شده بودیم
لیسا اومدو کنارم روی نیمکت نشست

_حال خانوم ترسوی ما چطوره؟؟

لبخندی زدم

+خوبم

گازی از پشـ..مـ..که زدم

+امشب به لطف تو خیلی خوشگذشت
_به منم همینطور
خیلی خوشگذشت
اصلا نمیدونم کی باتو اینقدر صمیمی شدم،
خیلی کم پیش میاد با کسی دوستو همراه بشم
+خب دیگه
این نشون میده من خیلی متفاوتم

تک خنده ای کرد

_همینطوره

چند مین گذاشت و بین هردو سکوتی حکم فرما بود
تکیم رو دادم به نیمکت

_میدونی
دوستای واقعی پیش دوستشون در.د دل میکنن
نه فقط چـ.سنــ.اله ها!
مثلا خاطره های جالبو خنده دار
حتی اگه خجا..لت اور باشن
اتفاقای ترسناکو ناراحت کننده زندگیو در کل همچی
_اوهوم میفهمم چی میگی

لیسا هم مثل من تکیه اش رو داد به نیمکت
بخار نفس هامون توی هوا پیچیده بود
و اینجایی که نشسته بودیم هم مکان ارومی بود
جو قشنگ بود
لیسا با کمی من من کردن گفت

_میدونی چرا اینجارو برای اینکه همو ببینیم انتخاب کردم؟
+اوم نه والا چطور؟

نفسشو با صدا بیرون داد

_چون این پارک.. پارک مورد علاقه‌ی همون اکـ..سم بود
و راستش نیمی از قرارامون اینجا بود
+چه جالب
اینطور که معلومه عشق سابقتون خیلی پر جنب جوش بوده
_اره خیلی
همیشه انرژی داشت
برخلاف مردای دیگه اعصبانیتش رو سرم خالی نمیکرد و
اگر میکرد قطعا یجوری از دلم درمیاورد
به معنای واقعی مرد بود
+میتونم بپرسم چند وقت باهم دیگه بودین؟
_چند سالی میشد
+اوه که اینطور
ولی.. ولی اینطوری که داری میگی بعید میدونم اون دوست نداشته باشه
چون ادم واسه کسی که دوسش نداره اینکارارو نمیکنه

_راستش منم دائم این سوال هارو از خودم میپرسم
ولی تهش که چی؟
اخر هر فکر خیالم میگم
دوسم داشت قطعا خیا..نت نمیکرد.!!

الان دیگه کم کم داشتم مطمئن میشدم که نامجونو میگه

+پس دلیل کا..ت کردنتون این بوده!
_اره، جلوی چشمام بهم خیا//نت کرد
+خیلی متاسفم

سرشو پایین انداختو قطره اشکی از گوشه چشمش سر خورد

_مشکلی نیست
دارم سعی میکنم باهاش کنار بیامو تقریبا موفق هم شدم
+نه نشدی
تویی که اینطور با مرور خاطراتت باهاش اشک میریزی
قطعا نمیتونی به این راحتیا فراموشش کنی!
_نمیدونم
نمیدونم دیگه چیکار کنم
+اسمش چی بود؟
_نامجون

نفسی از سر اسودگی کشیدم

+میشه ازت خواهش کنم با جزئیات بیشتری بهم توضیح بدی!؟
البته اگه مشکلی نیست

سری تکون دادو شروع کرد به تعریف کردم داستان رابـ..طشون
از اولین قرارشون تا اخرین قرارشون
از عشق علاقشونو اتفاقای بدو بد شانسی های رابـ.. طشون و از همه مهم تر
مخالف بودن کل خانواده لیسا با این عشق..
اخر سر هم قضیه خیا..نت رو مطرح کردو افسردگیو د.رد عشق
و لازمه بگم حین تعریف کردن کل اینا بغض داشتو بزور صحبت میکرد

_بعد اون شب
تصمیم گرفتم تا گولش بزنم که دیگه دور برم آفتابی نشه
و یجوری صحـ.نه سازی کردم که فکر کنه ازدواج کردم
بهش زنگ زدم و گفتم دیگه نیمخوامشو میخوام به خواستگارم جواب مثبت بدم
یادمه اون بغضش پشت گوشیو
اون نرو هایی که میگفت
ولی این اتفاقی بود که خودش سر خودش اورده بود و..

270 لایک
دیدگاه ها (۵)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_346ادامه حرفش با قطره ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_347یکم منتظر موندم که ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_344چهرش کمی گرفته شدو ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_343وقتی دیدم حرکت نمیک...

کنیچیوااااحالتون چطوره فرشتکام؟من عالیممممولی خب...نمیدونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط