✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥
✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥
(ویو جئون جونگ کوک)
بیشتر از ۱۰ دقیقهست که از تو اتاق نیومده بیرون...
خیلی آروم بلند شدم تا شونم درد نکنه و موفق هم شدم...
به سمت همون اتاق قدم برداشتم و دستم رو روی دستگیره ی در گذاشتم...
آروم دستگیره رو آوردم پایین و در رو به داخل هل دادم...
وقتی در کامل باز شد دختر رو دیدم که روی تخت نشسته و یه پارچه به همراه سوزن تو دستشه...
وقتی سرش رو آورد بالا دوباره چشم هام توی چشم های اقیانوسیش قفل شد...
قدم اول رو برداشتم و رفتم توی اتاق...
همینجوری عین چی به هم زل زده بودیم(😂)
که گفت:
_ نباید بلند میشدی برات خوب نیس.(آروم)
+ من حالم خوبه.
_ اوهوم.
که بلند شد و آروم به سمتم قدم برداشت...
خوب که دقت کردم دیدم تو دستش یه پیراهنه و بعد اون رو یکم مرتب کرد و جلوم گرفت...
آروم به بدنم نزدیکش کرد و پیراهن چند سانت با بدنم بیشتر فاصله نداشت...
ادامه دارد.......💫💫
حمایت یادتون نره قشنگا✨🌙
(ویو جئون جونگ کوک)
بیشتر از ۱۰ دقیقهست که از تو اتاق نیومده بیرون...
خیلی آروم بلند شدم تا شونم درد نکنه و موفق هم شدم...
به سمت همون اتاق قدم برداشتم و دستم رو روی دستگیره ی در گذاشتم...
آروم دستگیره رو آوردم پایین و در رو به داخل هل دادم...
وقتی در کامل باز شد دختر رو دیدم که روی تخت نشسته و یه پارچه به همراه سوزن تو دستشه...
وقتی سرش رو آورد بالا دوباره چشم هام توی چشم های اقیانوسیش قفل شد...
قدم اول رو برداشتم و رفتم توی اتاق...
همینجوری عین چی به هم زل زده بودیم(😂)
که گفت:
_ نباید بلند میشدی برات خوب نیس.(آروم)
+ من حالم خوبه.
_ اوهوم.
که بلند شد و آروم به سمتم قدم برداشت...
خوب که دقت کردم دیدم تو دستش یه پیراهنه و بعد اون رو یکم مرتب کرد و جلوم گرفت...
آروم به بدنم نزدیکش کرد و پیراهن چند سانت با بدنم بیشتر فاصله نداشت...
ادامه دارد.......💫💫
حمایت یادتون نره قشنگا✨🌙
- ۵۲۳
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط