{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سیزده

مشغول غذا درست کردن شدم تموم که شد پیتزا رو گذاشتم تو فر که صدای در اومد دستامو شستمو خشکشون کردمو رفتم بیرون دیدم شوگا اومده رفتم سمش و کمک کردم کتشو در بیاره و گفتم: سلام خسته نباشی کتشو که در اوردم بر گشت سمتم دستشو دورم حلقه کردو روی لبامو بوسه ای زدو گفت: سلام ممنون ، خسته گیم الان در رفت بعد ازم جدا شدو رفت داخل من از خجالت نمیدونستم چی بگم قلبم یه ضربانو جا انداخت نمیدونم چرا اینکارا رو میکرد زود خودمو جمع و جور کردمو پارتوشو مرتب کردمو عطر تلخشو بو کشیدمو گذاشتمش روی اویز بعد رفتم داخل رفتم بالا تو اتاقم باید به شوگا میگفتم که حامله ام جعبه ای که عکس سنوگرافیو بیبی چکو دوتا جوراب دوتا جفت جوراب کوچولو گذاشته بومد بر داشتمو بعد اون اسناد جعلو هم از تو کمد برداشتمو رفتم پایین دیدم شوگا رومبل نشسته و داره تلویزیون نگاه میکنه رفتم روبه روش وایستادمو گفتم میخوام یه چیزی بت بگم درست نشست بعد دستمو کشید که افتادم رو پاهاش و حالت براید استایل بغلم کرد بعد گفت: جانم چیشده خجالت کشیدم از این کارش سرمو انداختم پایین که سینش بالا پایین شد و فهمیدم داره میخنده بعد بهم گفت: من شوهرتم عزیزم نباید از من خجالت بکشی فقط سر تکون دادم بعد گفتم اول خبر بچه ها رو بهش بگم بعد اون کاره نایونو جعبه رو از گوشه مبل برداشتمو دادم بهشو گفتم این برا توعه لبخند لثه ای بهم زدو گفت خیلی ممنونم عزیزم بعد جعبه رو که باز کرد یه لحظه هنگ موند ترسیدم از اینکه بچه هارو نخواد بعد با شک بهم گفت: لو....لونا من....من واقعا دارم بابا میشم با نگرانی و تردید گفتم: اره داری بابامیشی ، ولی ترو خدا ا....اگه بچه هارو نمیخوای بزار نگهشون دارم تروخدا قول میدم برات دردسر که با کاری که کرد حرفم نصفه موند لباشو گذاشته بود رولبامو داشت میبوسیدم بعد چند مین ازم جدا شدو گفت: چرا نباید بخوامشون میدونی تو چه هدیه یربزرگی بهم دادی دکترا بهم میگفتن نمیتونم بچه دار بشم ول...ولی اتو الان حامله ای و میدونی این چقدر برام با ارزشه (با لبخند همه اینا رو میگفت ) خیالم راحت شدو لبخندی بهش زدمو گفتم : من ... گفت: تو چی؟؟ گفتم : من ... من دوقلو حامله ام بعد با ذوق گفت: واقعا با لبخند سر تکون دادمو گفتم : اره واقعا بعد خندیدو شروع کرد به بوسیدن تمامه صورتمو همش میگفت: خیلی ازت ممنونم واقعا بهم بهترین هدیه رو دادی بعد چند مین بهش گفتم : بسه دیگه میخوام یه چیز دیگه ام بهت بگم با لبخند نگام کردو گفت: جانم بفرما بگو مدارک جعلیو برداشتم از گوشه مبلو بهش دادمو گفتم نایون اینا رو توی کشوی میزت گذاشته بود مدارک جعلیه پولشویی و رشوه خواریه من وقتی با تلفن حرف میزد حرفاشو شنیدمو این اسنادو بر داشتم با لبخند نگام کردو اسنادو ازم گرفتو روی لبامو لوسه ای زدو گفت: تو واقعا یه فرشته ای واقعا ازت ممنونم با این حرفش خجالت کشیدمو سرمو انداختم پایین که دوباره خندید واقعا خیلی خوشحالم که کسی که دوسش دارم بلاخره داره بهم توجه میکنه
دیدگاه ها (۰)

حلقه لونا

پارت دوازده

پارت یازده علامت شوگا(@)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط