وایی خدا آخه صدات چشات نگات دلم و حالی به حالی میکنه .. ا
نرو بعدی
من ماه بودم، تو خورشید . از هم دور بودیم . گفته بودن حق ن
من ماه بودم، تو خورشید . از هم دور بودیم . گفته بودن حق نداریم همدیگه رو ببینیم . ولی بازم منتظر میشستم که شب بشه، غروب کنی و از پشت ابرا یواشکی ببینمت.
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.