{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ماه بودم، تو خورشید . از هم دور بودیم . گفته بودن حق ن

من ماه بودم، تو خورشید . از هم دور بودیم . گفته بودن حق نداریم همدیگه رو ببینیم . ولی بازم منتظر میشستم که شب بشه، غروب کنی و از پشت ابرا یواشکی ببینمت.
دیدگاه ها (۱۵)

-دوازدھ شب بہ بعد همینِ... هجوم احساساتی غریب، نا آشنا و درد...

-مرا زیبا بہ یاد بیاور. نامه‌هایی برایت نوشتم، شعرهایی برایت...

-راست گفتہ اند، آدم‌ها شبیہ بہ هم نیستند و "عشق" می‌تواند بہ...

- "چرا همیشه به ماه خیره می‌شی؟"لبخندی دردناک، باعث کش اومدن...

از بس از دور بوسیدمت رنگای عکسا رفتنحیف منی که کوچه ها رو تن...

* پارت ۴ *: آدرینخونسرد گفتم《میرم یه بچه به سرپرستی بگیرم》. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط