The Boss Savage
The Boss Savage
part21
جین: متاسفانه باید بگم ما همین فکر رو کردیم...
یانگ هی:مسخره اس...
یونگی بی توجه به اظهار نظرات دختر دوباره حرف هاش
رو از سر گرفت:
یونگی:ما متوجه شدیم که اولیور جدیدا بلیطی به مقصد کره
برای خودش و با نام خودش رزرو کرده اما هیچ تصویری
مبنی بر ورود اون به داخل هواپیما ثبت نشده. قضیه فقط این
تتو ها نیست پارک...غیرممکنه دو تا از بزرگترین مافیا های
دنیا همدیگه رو نشناسن و باهمدیگه معامله نکرده باشن
_من گفتم باهاش معامله نکردم؟
جمع با شنیدن این حرف هایجین داخل سکوت فرو رفت.
جونگکوکی که تا الان در سکوت گوشه ای نشسته بود و به
بحث باز شده گوش میداد خودش رو جلو کشید و با عصبانیت
که این روزا زودتر از هر وقت دیگه ای گریبانگیرش میشد
از بین دندون های کلید شده اش به روی هم خیره به چشم های
خونسرد هایجین غرید:
+پس اون دهن کوفتیت و باز کن و بگو اون لعنتی کجاست
دیدن عصبانیت جونگکوک ته دلش رو خنک میکرد پس برای
بیشتر یورتمه رفتن روی اعصاب بی اعصاب مرد بزرگتر
نیشخندش رو بیشتر کش داد و مثل خود جونگکوک خودش
رو جلو کشید و تای ابرویی بالا انداخت:
_من گفتم معامله کردم...ولی نگفتم با کی
عصبی گردنش رو چرخوند تا تیک عصبیش رو آروم و از
دید روباه قرمز رنگ جلوش پنهان کنه اما جونگکوک
میدونست چندین سال دوری غیرممکنه خاطرات و از بین
ببره.
سرهنگ جئون با دیدن این بحث خودش رو دخالت داد و بر
طبق عادت همیشگی آرنج هاش رو روی میز جلو کشید و با
دست کشیدن به موهای جوگندمیش اون ها رو به بالا هدایت
کرد و جدی گفت:
سرهنگ جئون:هایجین همین الان ازت میخوام معنی حرف
هات رو درست توضیح بدی
سرش رو چرخوند اما نگاهش دیرتر از روي جونگکوک
برداشته شد:
_سایمون فاکس
جین:خب؟
از جاش بلند شد و با اشاره به یانگ هی پرونده ای که هیچکس
متوجه وجودش بین دست های دختر نشده بود رو گرفت و با
پرت کردنش به روی میز گفت:
_سایمون فاکس. من با کسی به اسم اولیوربارنز معامله ای
نکردم اما میدونم این آدم یکی از ارتباطات هری توی کل
دنیاست. شما درست فهمیدید...هری کسی نیست که به آسونی
دم به تله بده. برای رسیدن بهش باید از هفت آسمون گذر کنید
و مطمئن باشید این کار آسونی نیست
جین:حتی با وجود تو؟
شنیدن این حرف نگاهش رو به سمت جونگکوکی کشید که با
برداشتن پرونده ی سایمون در حال ورق زدنش بود و بعد به
آرومی گفت:
part21
جین: متاسفانه باید بگم ما همین فکر رو کردیم...
یانگ هی:مسخره اس...
یونگی بی توجه به اظهار نظرات دختر دوباره حرف هاش
رو از سر گرفت:
یونگی:ما متوجه شدیم که اولیور جدیدا بلیطی به مقصد کره
برای خودش و با نام خودش رزرو کرده اما هیچ تصویری
مبنی بر ورود اون به داخل هواپیما ثبت نشده. قضیه فقط این
تتو ها نیست پارک...غیرممکنه دو تا از بزرگترین مافیا های
دنیا همدیگه رو نشناسن و باهمدیگه معامله نکرده باشن
_من گفتم باهاش معامله نکردم؟
جمع با شنیدن این حرف هایجین داخل سکوت فرو رفت.
جونگکوکی که تا الان در سکوت گوشه ای نشسته بود و به
بحث باز شده گوش میداد خودش رو جلو کشید و با عصبانیت
که این روزا زودتر از هر وقت دیگه ای گریبانگیرش میشد
از بین دندون های کلید شده اش به روی هم خیره به چشم های
خونسرد هایجین غرید:
+پس اون دهن کوفتیت و باز کن و بگو اون لعنتی کجاست
دیدن عصبانیت جونگکوک ته دلش رو خنک میکرد پس برای
بیشتر یورتمه رفتن روی اعصاب بی اعصاب مرد بزرگتر
نیشخندش رو بیشتر کش داد و مثل خود جونگکوک خودش
رو جلو کشید و تای ابرویی بالا انداخت:
_من گفتم معامله کردم...ولی نگفتم با کی
عصبی گردنش رو چرخوند تا تیک عصبیش رو آروم و از
دید روباه قرمز رنگ جلوش پنهان کنه اما جونگکوک
میدونست چندین سال دوری غیرممکنه خاطرات و از بین
ببره.
سرهنگ جئون با دیدن این بحث خودش رو دخالت داد و بر
طبق عادت همیشگی آرنج هاش رو روی میز جلو کشید و با
دست کشیدن به موهای جوگندمیش اون ها رو به بالا هدایت
کرد و جدی گفت:
سرهنگ جئون:هایجین همین الان ازت میخوام معنی حرف
هات رو درست توضیح بدی
سرش رو چرخوند اما نگاهش دیرتر از روي جونگکوک
برداشته شد:
_سایمون فاکس
جین:خب؟
از جاش بلند شد و با اشاره به یانگ هی پرونده ای که هیچکس
متوجه وجودش بین دست های دختر نشده بود رو گرفت و با
پرت کردنش به روی میز گفت:
_سایمون فاکس. من با کسی به اسم اولیوربارنز معامله ای
نکردم اما میدونم این آدم یکی از ارتباطات هری توی کل
دنیاست. شما درست فهمیدید...هری کسی نیست که به آسونی
دم به تله بده. برای رسیدن بهش باید از هفت آسمون گذر کنید
و مطمئن باشید این کار آسونی نیست
جین:حتی با وجود تو؟
شنیدن این حرف نگاهش رو به سمت جونگکوکی کشید که با
برداشتن پرونده ی سایمون در حال ورق زدنش بود و بعد به
آرومی گفت:
- ۷۶۴
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط