مست و آواره ی آن شهر غریبم

مست وُ آواره ی آن شهرِ غریبم

مست وُ آواره ی آن شهرِ غریبم
که نشد
خانه ی من
پشتِ این پنجره ها
تکیه گاهم شده
دیوارِ پُر از خاطره ها
و صد افسوس
که با ظلمتِ شب
نفسم رفت در این
شهرِ فرنگ
دیدگاه ها (۴)

جاده بی راهه

داری نگامون میکنی؟!شد ۲۰۰ شب...‌راستش، موضوع فقط این نیستکه ...

ارغوان میبینی؟به تماشاگه ویرانی ما آمده‌اندمانده‌ایم تا ببین...

𓏲𑁍 ⃝‌‌‌‌‌🍃N࿐‌‌‌‌‌‌‌‍⋆#قدم‌زناندر خیابان‌...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

💐 شهید والا مقام🌷#سیدرفیع‌رفیعی- هیچ #نماز_شبی از این سید وا...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

غم را روانه کرده‌ام به دور دست‌ها. نشسته‌ام پشت پنجره‌‌ی بها...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

قایقی خواهم ساخت ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط