{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part. 2
J:به سمت باشگاه رفتم.... ماه آینده یه مسابقه داشتم که باید براش آماده میشدم حین تمرین همش به اون فکر میکردم با این حال که هنوز اسمشم نمیدونستم اما از ذهنم بیرون نمی رفت

*:قربان اطلاعاتی که خواستین رو اوردیم..
_:خیلی خب آماده شین تا بریم خونه
*:اطاعت قربان.
(ویو خونه)

J: همه ی اطلاعاتش رو خوندم و فهمیدم دو سال بود که داشته لباس هام رو طراحی میکرده و من خبر نداشتم

_:هههه وزنش75 کیلوعه خیلی بیبیه.
من حتی دوبرابرش قد دارم..
پس کیم تهیونگ منتظرم باش (پوزخند)

T:رسیدم خونه و از خستگی روی تخت ولو شدم که چهره جونگ کوک از جلوی چشمم رد شد

+:چرا یهو اومد تو ذهنم!
آهه..ولی خیلی زیبا بود چشاش...مثل اقیانوس بود.
واییی..بدنشو....چقد قدش بلند بود.

_:خب آدرس خونشو رمز درش هم پیدا کردی!
*:بله قربان
_:همین الان برام پیامکش کن

J:سریع لباس پوشیدمو به سمت خونش حرکت کرم

(10مین بعد)
_:رفتم داخل...... اهای کسی خونه هست!.

J:هیچکس جواب نداد که صدای آب به گوش رسیدجلوتر رفتم که اون توی حموم بود توی خونه منتظرش بودم که بالاخره اومد بیرون پس سریع به سمت حموم
رفتم که متوجه شدم لخته

+:شما چطور وارد شدین؟
_:خب راستش رمز درو پیدا کردم و اومدن
+:من.....باید اول لباسامو بپوشم
_:میتونی لباس هم نپوشی!
+:چی میگین اینجا منتظرم باشین

+:خب شما چرا وارد خونه ی من شدین!
_:چون میخواستم بیای به خونه ی من
+:م..نظور.. تون چیه.!

حمایت کنید دیگه.....قلب بالا رو قرمز کن
شرط پارت بعدی :حداقل ۱۵ لایک
دیدگاه ها (۳)

رمان: دوست پسر من «معرفی» جئون جونگ کوک :پسری خشن و سرد و جذ...

ام وی 2.0 در ۲۴ ساعت اول انتشارش به ۱۴ میلیون ویو و ۲.۶ میلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط