{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو تهیونگ

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐
ویو تهیونگ
نه:پس منتظر چی هستید ماشینو اماده کنید باید بریم به اون ساختمونه شاید سر نخی اونجا باشه
کیت:بله قربان(بعد از تعظیمی کوتاه از اتاق رفت بیرون)
بلند شدم و بخاطر بی خوابیه دیشب که اسیرش بودم لباس های مرتب پوشیدم و به سمت حیاط عمارت رفتم و سوار ماشین شدم و کیت هم به سمت همون ساختمونی که نام برده بود رفت
ویو ات
داشتم ظرف میشستم که صدای زنگ خونه به صدا در اومد کمی جا خوردم اما سریع خودمو جمع و جور کردم و به سمت در رفتم از چشمی دوتا مرد غول پیکر دیده میشدن که پشتشون یه اقا وایستاده بود که خیلی جذاب بود و انقدر محو دیدنش بودم که یادم رفت باید در رو باز کنم
با به گوش رسیدن دوباره ی زنگ در به خودم اومدم و در رو باز کردم و تازه متوجه شدم که چقدر از من گنده ترن
کیت:اوه چه خانم کوچولویی ببخشید ما میتونیم خونه رو یه بررسیه کوچیک کنیم
منکه دلیل این حرف هاشون رو نمیفهمیدم به حالتی گیج بهشون نگاه میکردم
کیت:خانم کوچولو زبونتو موش خورده؟
سریع گوشیمو از جیب شلوار در اوردم و تایپ کردم
ات:ببخشید من نمیتونم حرف بزنم و میتونم بفرستم دلیل اینکه اومدین اینجا چیه؟
با خوندن پیامم همون مرد جذاب و دلربا که تا الان فقط نگاه میکردم زبون باز کرد
ته:این چه طرز حرف زدن با این خانم متشخصه؟
کیت:عذر میخوام قربان
ویو تهیونگ
وقتی اون عروسک در خونه رو باز کرد محو چهره ی معصوم و پاکش شدم و وقتی فهمیدم نمیتونه حرف بزنه قلبم رفت واسش
به سمتش خم شدم و فاصلمون کم شد
ته:خانم زیبایی مثل شما به ما اجازه ی ورود به خونه رو میده؟
سریع تایپ کرد
ات:چرا باید بزارم بیاید داخل؟
ته:بانو نگران نباش نمیزارم حتی یه خش روت بیوفته، حالا اجازه هست؟
با تردید کمی از جلوی در کنار رفت و ماهم اروم وارد شدیم
تهیونگ:جایی رو بهم نمیریزید و فقط دنبال سر نخ میگردید جایی هم خرابکاری نمیکنید فهمیدید؟(رو به دوتا از همراهاش)
کیت:بله قربان
و بعد رفتن
ات
درسته که نباید به یه غریبه اعتماد کنم و بزارم وارد خونه بشه اما نسبت به اینا حس خوبی داشتم





#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۳)

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو اتبعد از رفتن اون غول های بیابونی ا...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏ویو اتصبح با نوری خورشید که پلک هام رو...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆 عشقی بی زباننمیدونم از کجا شروع کنم اما گاهی...

پارت ۴ فیک مافیا کره که ات تشکر کرد ات: ممنون اقای کیم تهیون...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط