{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستانت بستری از پر که هنگام غلبهی خستگی بر آن پلک میبن

دستانت بستری از پَر که هنگام غلبه‌ی خستگی بر آن پلک می‌بندم ، دستانت ذات شعرند در فُرم و معنا ... بی‌دستانت نه شعر بُود ، نه نثر ؛ نه چیزی که به آن ادبیات می‌گویند !

#نزار_قبانی
دیدگاه ها (۱)

چون جانتو را به سینه می ‌فشارم تنگ ...

امروز رفته بودم گل‌فروشی، فروشنده به پسره که جلوی من ایستاده...

تو با من زندگی کردی ، دل من با تو صادق بود تموم جمله های تو ...

برایِ عُشاق #چایی@mehrane75

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨چندین ساعت، به همین روال گذشت...

The sound of bells part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط