{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Soonliy

Novel name : assistant loyal to hell
pt3
دستیار وفادار به جهنم

خیلی زود، عقربه‌های ساعت به هشت شب نزدیک شدند. ویا، پس از آماده شدن و آرایشی لایت و طبیعی از عمارت خارج شد. مقصدش، رستورانی قدیمی و سنتی کره‌ای بود که در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده و پرت شهر قرار داشت. هوا تاریک و بادی بود؛ سکوتی خفناک بر فضا حاکم بود و تنها صدای جیرجیرک‌ها سکوت شب را می‌شکست.

ویا نفس عمیقی کشید و با قدم‌هایی استوار، وارد رستوران شد. بوی غذاهای سنتی و چوب سوخته در هوا پیچیده بود. چند نفر از کارکنان رستوران با چهره‌هایی بی‌حالت به استقبالش آمدند و او را به سمت اتاقی در انتهای سالن راهنمایی کردند؛ جایی که قرار بود این ملاقات غیرمنتظره در آن شکل بگیرد. او می‌دانست که برای هر اتفاقی آماده است.

+:ببینید کی اینجاست! رئیس پارک بزرگ.

درون اتاق، برخلاف تصور وِیا از یک جلسه رسمی، رئیس باند و چند نفر از افرادش، روی زمین و دور میزی کوتاه و کم‌ارتفاع نشسته بودند. فضایی صمیمی اما در عین حال تنش‌زده حاکم بود. ویا با حفظ خونسردی، کفش‌هایش را درآورد و با قدم‌هایی آرام روی موکت نرم قدم گذاشت و وارد شد. پوزخندی محو روی لب داشت؛ انگار از این تغییر در چیدمان جلسه، لذت می‌برد.

همین که چشم رئیس باند به او افتاد، لبخندی مرموز بر لبانش نشست و با لحنی کنایه‌آمیز گفت:
¥:"به به! بالاخره بانوی سایه تشریف آوردن. فکر کردم شاید از ترس، مسیر رو گم کرده باشن! آخه شنیدم که خیلی‌ها از تاریکی می‌ترسن...
صدایش در اتاق پیچید و نگاه منتظرش به ویا دوخته شد.
ویا با پوزخندی ادامه داد:
+: تاریکی؟ من خودم سایه‌ام، رئیس. مسیرم رو همیشه پیدا می‌کنم، حتی اگه خودم بسازمش. جای نشستن جالبی انتخاب کردین. حس می‌کنم اینطوری راحت‌تر می‌تونین از بالا به همه چیز نگاه کنین، نه؟

**سرنوشت پایان ندارد..**

پارت سوم چطور بود؟😉
از حمایت های همگی‌ ممنونم لطفا به حمایت کردنم ادامه بدید!
خوشحال میشم پیشنهاد های زیباتون رو ببینم!
نکته: ویا دو رگه ی روسی، کره ای هست
ویا: +
ریو: -
و در این پارت:
رئیس پارک: ¥
علامت رئیس پارک موقتی هست✨️
دیدگاه ها (۱۸)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

پارت ۱/بازی بدون بازگشتهوا ابری بود. تهیونگ با هودی سیاهش دا...

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۲از زبان راویجنگل کم‌کم ...

درود خوشگلا بریم برای پارت چهارممم

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

پارت ۴۰

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

پارت ۳نور ملایم ماه از پنجره‌ی قدی و بزرگ اتاق روی فرش‌های گ...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط