اسم فیک

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠
چندپارتی 🌝

درخواستی ✨

p.5

بعد از کلی عکس و کارای دیگه برگشتن خونه

بعضی از شب ها جونگکوک بخاطر کارهای ات

اون رو اذیت میکرد

۹ماه گذشت

آت سعی کرد با جونگکوک کنار بیاد و زیاد روی مخش نره

یه روز به یه مهمونی دعوت بودن ساعت پنج بود

_اتتت

_بله

_عزیزم‌ برو آماده شو به یه مهمونی دعوتیم

_باشه

ات رفت که آماده بشه

رفت حموم و حسابی خودشو صابید

بعدش اومد بیرون خودشو خشک کرد

لوسیون زد و...

بعدش موهاشو خشک کرد و کرلی شون کرد

لباسشو پوشید که نه بلند بود نه کوتاه نه باز بود نه پوشیده

شیک و خاص بطوری بود که جونگکوک هم سرش گیر نمی‌داد

آرایش ملیحی کرد

و رفت پایین

_بریم زیبا

_بریم

_چه ملکه ی من خودشو زیبا کرده

_زیبا بودم

_اونکه بله زیبا تر شدی

بعدشم با خنده دست تو دست هم از خونه خارج شدن

«مهمونی مافیا»

دختر به گوشه روی یه میز صندلی دونفره نشسته بود

جونگکوک که رفته بود پیش دوستاش و ات تنها بود...

همینجوری داشت دور ورش رو نگاه میکرد

که یه مرد اومد سمتش

_سلام ...چه خانم خوشگلی

_ممنون

_میای بریم یکم خوش بگذرونیم

_ببخشید ولی من متاهلم

_ایرادش چیه

_اقا لطفاً برید الان شوهرم میاد داد و بیداد می‌کنه

_هه

یه سوت زد که دوتا پسر اومدن سمتشون

_خانم رو ببرید

_چشم

_هی کجا...ولم کنید عوضی ها

دختر رو کشون کشون بردن سوار ماشین کردن

بعد یه کوچه ی بن بست پیدا کردن و وایسادن

دختر رو بردن داخل کوچه و مرد اومد سمتش

ات خیلی سریع شماره ی جونگکوک رو گرفت

بعد یه بوق برداشت

_بله ات چیزی شده

_جونگکوک کمکم کن لطفاً منو بردن توی کوچه بن‌بست

_چی ...چی میگی ات کجایی

دختر تا خواست جواب جونگکوک رو بده مرد گوشی رو از دستش کشید و گفت:

_بده من ببینم

و بعد قطع کرد

جونگکوک که صدای مرد رو شنید تازه فهمید چی شد سریع از اونجا خارج شد
داخل کوچه هارو دونه دونه نگاه میکرد

از اون ور مرده به دختر گفت :

_میخوام بشی مال خودم

_دست بهم نزن

بدون توجه به حرف ات

سرش رو داخل گردنش برد و گفت

_اوممم خوش به حال شوهرت

درهمین هین جونگکوک که داشت کوچه هارو می‌گفت یه کوچه بن‌بست دید

یاد حرف آت افتاد که گفت کوچه بن‌بست گیر افتاده

سریع جلوی کوچی وایساد از ماشین پیاده شد و به سمت انتهای کوچه حرکت کرد

_دست کثیفت رو بهم نزن مرتیکه

_دختر آروم باش اون نمیتونه پیدات کنه

_هه اون پش...

جونگکوک رسید و داد زد

_ازش فاصله بگیر عوضی

_اوه آقای جئون پس این دختر خانم س...سی زن شماست

_زر مفت نزن و ازش دور شو

_اگه نشم

جونگکوک به سمت مرد هجوم برد و تا تونست زدتش

ات به سمت جونگکوک اومد و بازوش رو گرفت گفت:

_جونگکوک ولش کن الان میکشیش

_ات برو اونور و خفه شو برای توهم دارم

دختر لبش رو گزید و عقب رفت

چیزی نگفت جونگکوک هم اینقدر مرد رو زد تا بیهوش بشه و موفق شد

بعدش دست ات رو گرفت و انداختتش توی ماشین

دختر دیگر نتوانست خودش رو کنترل کنه و زد زیر گریه

جونگکوک سوار ماشین شد و متوجه ی اشک های دختر شد

ماشین رو روشن کرد و راه افتاد

گریه ی دختر بند نمی اومد

_ات اگه یه قطره دیگه اشک بریزی همینجا کارت رو تموم میکنم پس خفه شو

دختر صداش رو برید

گریش رو کنترل کرد

«خونه»
ات آروم یه گوشه نشسته بود و خیره به دیوار

جونگکوک برای آروم شدنش آب نوشید

بعد از چند دقیقه آروم شده بود

سمت ات رفت

دختر تا متوجه ی حضور جونگکوک شد

فکر قراره کتک بخوره

سریع از جاش پرید

_ج..جونگکوک بخدا خودشون اومدن سمتم لطفاً منو نزن

_ات ...آروم باش

_جونگکوک...

_جانم بیا بغلم قشنگم میدونم کار تو نیست من خودم اونارو میشناسم که چه هول هایی هستن

_هق ببخشید

_گریه نکن خوب

دختر سریع تکون داد

جونگکوک اشکای ات رو پاک کرد و در گوشش چیزی گفت:

«تو مال منی ...تو زندگیمی اینو یادت باشه که هیچ عوضی نمیتونه بهت آسیب بزنه و سمتت بیاد»

بعد از این حرف نزدیک ل....ب های دختر شد

و یه بوس ریزی به ل&بش زد

آنها زندگی خوبی را درکنار هم شروع کردند

Thd and ✨
دیدگاه ها (۶)

دوشاتی✨درخواستی ⭐p.1در خونه آروم باز می‌شه و من قبل از هر صد...

دوشاتی ✨ درخواستی ⭐ p.2شب که می‌شه، چراغ‌های خونه کم‌نورترن ...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠چندپارتی 🌝 درخواستی ✨ p.4_گمشو س...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠چندپارتی 🌝 درخواستی ✨ p.3با تعجب...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.5هفته ها گذشت پسر با درختر خوب بود و س...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.1《فلش بک به ۲۷ دسامبر پنجشنبه شب》_جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط