{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی، طعم ساده‌ی زندگی بود...

کودکی، طعم ساده‌ی زندگی بود...
اون روزا دلامون اندازه‌ی دنیا جا داشت.
حالا تو این دنیای کوچیکِ بزرگا،
دنبال یه لحظه آرامش می‌گردیم.
همون طعمی که مامان با دل می‌پخت...
دیدگاه ها (۲)

شاید خُرافاتی به نَظَر بیایَد، امّا من می گویَم غَذا توی بشق...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۵: انفجارِ نهایی اون لحظه، تمامِ دنی...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۹: سکوتِ خونین و سپیده‌دم بیرون از ق...

با تو بودن یعنی دنیا یه شکل دیگه‌ست، انگار دارم یه رؤیای واق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط