PARIS_LAST PART
"سه شب در پاریس" The End
عشق در نگاه اول
-----------------------------------------
"۲:۳۰ صبح فرودگاه"
کلاه هودی سفید رنگم رو انداختم سرم و به چمدونم که جلوی پام بود خیره شدم...این سه شب برای من به قدری طولانی بود که انگار سالها در این خاطره ها زندگی کردم و خدافظی از این خاطره ها یعنی پایان دادن به زندگی ام...تهیونگا...تو به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشتی و گذاشتی قوانینتو زیر پا بزارم و بهش گفتی "عشق" اما من در ثانیه اولی که تو را ملاقات کردم شاهد بیدار شدن پروانه های دلم بودن که با نور رنگی به دور هم میچرخیدن...و من به عشق در نگاه اول اعتقاد پیدا کردم
از صندلی یخ ده فرودگاه دل کندم و با گرفتن دسته چمدونم سمت گیت قدم برداشتم نگاهی به صف طولانی کردم و کلافه به سمت صف رفتم...با صدای بلندی که تو سالن اکو شد همه به منبع صدا برگشتن و سکوت همه جا رو فرا گرفت با دیدن پسری که با موهای نه چندان مرتب و ژاکت اشناش چشمام گرد شد و برای چند لحظه قلبم از تلمبه زدن دست کشید...با عجله سمتم دویید و دستاشو رو شونه ام گذاشت و تکونم داد...سرشو انداخت پایین و به نفس نفس زدن افتاد...نفس عمیقی کشید و با جدیت بهم خیره شد با صدای محکم و رسا حرف دلشو زد
-میدونی یه سری دوست داشتنا هست هیچوقت دیگه تکرار نمیشه ، یه دورهای از زندگیت هست که یکیو یجوری دوس داری که حاضری هرکاری بکنی براش ؛ تو همون یکیه منی همونی که با همه برام فرق داره همونی که نقطه امنه زندگیمه...میخوام یکی از ارزوهامو خط بزنم...اونم رسیدن به نیمه گمدشمه...کمکم میکنی به آرزوم برسم
به اشکایی که تو چشمم جمع شد اجازه ریختن دادم و بی مقدمه خودمو تو بغل بزرگ و گرمش انداختم...دستای گرمشو دورم انداخت و به سینه اش فشارم داد...عشق! نه سن و سال میشناسد٬نه مکان و ساعت....و با آدم کاری میکند که دست به هرکاری بزنید حتی گرفتن جان خود برای معشوقه اش
-بیا قهوه بنوشیم ، شاید آخر قهوه عاشق هم شدیم
#jungkook #taehyung #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
عشق در نگاه اول
-----------------------------------------
"۲:۳۰ صبح فرودگاه"
کلاه هودی سفید رنگم رو انداختم سرم و به چمدونم که جلوی پام بود خیره شدم...این سه شب برای من به قدری طولانی بود که انگار سالها در این خاطره ها زندگی کردم و خدافظی از این خاطره ها یعنی پایان دادن به زندگی ام...تهیونگا...تو به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشتی و گذاشتی قوانینتو زیر پا بزارم و بهش گفتی "عشق" اما من در ثانیه اولی که تو را ملاقات کردم شاهد بیدار شدن پروانه های دلم بودن که با نور رنگی به دور هم میچرخیدن...و من به عشق در نگاه اول اعتقاد پیدا کردم
از صندلی یخ ده فرودگاه دل کندم و با گرفتن دسته چمدونم سمت گیت قدم برداشتم نگاهی به صف طولانی کردم و کلافه به سمت صف رفتم...با صدای بلندی که تو سالن اکو شد همه به منبع صدا برگشتن و سکوت همه جا رو فرا گرفت با دیدن پسری که با موهای نه چندان مرتب و ژاکت اشناش چشمام گرد شد و برای چند لحظه قلبم از تلمبه زدن دست کشید...با عجله سمتم دویید و دستاشو رو شونه ام گذاشت و تکونم داد...سرشو انداخت پایین و به نفس نفس زدن افتاد...نفس عمیقی کشید و با جدیت بهم خیره شد با صدای محکم و رسا حرف دلشو زد
-میدونی یه سری دوست داشتنا هست هیچوقت دیگه تکرار نمیشه ، یه دورهای از زندگیت هست که یکیو یجوری دوس داری که حاضری هرکاری بکنی براش ؛ تو همون یکیه منی همونی که با همه برام فرق داره همونی که نقطه امنه زندگیمه...میخوام یکی از ارزوهامو خط بزنم...اونم رسیدن به نیمه گمدشمه...کمکم میکنی به آرزوم برسم
به اشکایی که تو چشمم جمع شد اجازه ریختن دادم و بی مقدمه خودمو تو بغل بزرگ و گرمش انداختم...دستای گرمشو دورم انداخت و به سینه اش فشارم داد...عشق! نه سن و سال میشناسد٬نه مکان و ساعت....و با آدم کاری میکند که دست به هرکاری بزنید حتی گرفتن جان خود برای معشوقه اش
-بیا قهوه بنوشیم ، شاید آخر قهوه عاشق هم شدیم
#jungkook #taehyung #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
- ۳۹.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط