Afterglow
پارت بیست و پنج — صبح بعد
صبح روز بعد، هیچکدام پیام «صبح بخیر» نفرستادند.
برای اولین بار بعد از مدت زیادی.
ا/ت سر میز صبحانه نشست، گوشیاش کنار دستش بود.
چند بار صفحه را روشن کرد.
هیچ خبری نبود.
بالاخره خودش نوشت:
«امروز جلسهات چند شروع میشه؟»
پاسخ آمد:
«ده.»
چند ثانیه بعد:
«تمرین تو؟»
«هشت.»
«موفق باشی.»
«تو هم.»
همین.
نه قهر.
نه آشتی.
فقط فاصلهای کوچک.
اما قابل احساس.
ادامه دارد....
شرط نداره❤️🩹🫠
صبح روز بعد، هیچکدام پیام «صبح بخیر» نفرستادند.
برای اولین بار بعد از مدت زیادی.
ا/ت سر میز صبحانه نشست، گوشیاش کنار دستش بود.
چند بار صفحه را روشن کرد.
هیچ خبری نبود.
بالاخره خودش نوشت:
«امروز جلسهات چند شروع میشه؟»
پاسخ آمد:
«ده.»
چند ثانیه بعد:
«تمرین تو؟»
«هشت.»
«موفق باشی.»
«تو هم.»
همین.
نه قهر.
نه آشتی.
فقط فاصلهای کوچک.
اما قابل احساس.
ادامه دارد....
شرط نداره❤️🩹🫠
- ۵.۴k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط