{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درِد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود چست و جو کردم #
دیدگاه ها (۰)

😦

شاعر کرمانی

عشق‌ممنوعه

پارت ۵۷۲صدای آمبولانس رو می‌شنیدم و بعد خوابوندم روی تخت.چشم...

part.21.+.. هه نوچ.چرا جواب تماسامو نمی دادی ؟؟..-.. وقت ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط