🪽 Angel of salvation 🪽
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁷⁰
یونگی 🪽 میخوای بگی من اونقدر حواستو پرت میکنم که نمیتونی به چیزی غیر از من فکر کنی؟
ات ✨ نه...یعنی ...اره .
لبخندی زد و به صورتم خیره شد .
یونگی 🪽 که اینطور ...
ات ✨ اره ... خب نمیزاری من و زمین؟
یونگی 🪽 نه اول بگو چیکار کنیم بعد .
ات ✨ باشه .
چشم غره ای بهش رفتم و نگاهمو ازش گرفتم .
ات ✨ اول ... بغل میخوام و....
یونگی 🪽 الانم تو بغلمی که .(لبخند)
ات ✨ عههه بزار حرفمو بزنم ... بعدشم دلم میخواد بریم سینما باهم فیلم ببینیم .
یونگی 🪽 چشم خانم کوچولو .
ات ✨ مرسییی .
بدون هیچ حرفی برق اتاقو خاموش کرد و رفت سمت تخت .
ات ✨ یه سوال بپرسم؟
یونگی 🪽 جانم بپرس.
ات ✨ پدر بزرگت .... یعنی اون چیزو ..... دادی به پدربزرگت؟
یونگی 🪽 اره کوچولو ... ندیدی مهربون شده بود ؟(لبخند)
ات ✨ چرا دیدم .
همونطور که تو بغلش بودم دراز کشید و پتو رو رومون کشید .
یونگی 🪽 یه چیزی بگم ؟
ات ✨ اره بگو .
دستشو گذاشت رو گودی کمرم و نوازش وار حرکت داد .
یونگی 🪽 دیشب برای اولین بار ... عالی بودی .واقعا تو پرستیدنی ترین دختری هستی که دیدم . همه چیزت ، تمامات وجودت ، چشمات ، لبای نرم و شیرینت ، بینیت ، موهای ابریشمی و بلندت ، پوست نرم و لطیف سراسر بدنت ، منحنی های دیوانه کننده بدنت ، همه اینا باعث میشه من همیشه از خودم بپرسم که واقعا من لیاقت داشتنتو دارم یا نه؟
من و بیشتر به خودش فشرد و بوسه ای طولانی روی پیشونیم کاشت. چونشو روی سرم گذاشت و با انگشتاش تارهای موهامو به بازی گرفت. با دست دیگش ، خطوط نامفهومی روی گونم میکشید . نفساش کف سرمو نوازش میکردن و بهم ارامش میدادن . چشمامو بستم و مثل همیشه به صدای ضربان قلبش گوش دادم و شروع کردم شمردن نفساش .
ات ✨ معلومه که داری . من ... من باید از خودم بپرسم که واقعا لیاقت ارامشی که تو بهم میدی رو دارم یا ندارم؟
یونگی 🪽...
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
Part ⁷⁰
یونگی 🪽 میخوای بگی من اونقدر حواستو پرت میکنم که نمیتونی به چیزی غیر از من فکر کنی؟
ات ✨ نه...یعنی ...اره .
لبخندی زد و به صورتم خیره شد .
یونگی 🪽 که اینطور ...
ات ✨ اره ... خب نمیزاری من و زمین؟
یونگی 🪽 نه اول بگو چیکار کنیم بعد .
ات ✨ باشه .
چشم غره ای بهش رفتم و نگاهمو ازش گرفتم .
ات ✨ اول ... بغل میخوام و....
یونگی 🪽 الانم تو بغلمی که .(لبخند)
ات ✨ عههه بزار حرفمو بزنم ... بعدشم دلم میخواد بریم سینما باهم فیلم ببینیم .
یونگی 🪽 چشم خانم کوچولو .
ات ✨ مرسییی .
بدون هیچ حرفی برق اتاقو خاموش کرد و رفت سمت تخت .
ات ✨ یه سوال بپرسم؟
یونگی 🪽 جانم بپرس.
ات ✨ پدر بزرگت .... یعنی اون چیزو ..... دادی به پدربزرگت؟
یونگی 🪽 اره کوچولو ... ندیدی مهربون شده بود ؟(لبخند)
ات ✨ چرا دیدم .
همونطور که تو بغلش بودم دراز کشید و پتو رو رومون کشید .
یونگی 🪽 یه چیزی بگم ؟
ات ✨ اره بگو .
دستشو گذاشت رو گودی کمرم و نوازش وار حرکت داد .
یونگی 🪽 دیشب برای اولین بار ... عالی بودی .واقعا تو پرستیدنی ترین دختری هستی که دیدم . همه چیزت ، تمامات وجودت ، چشمات ، لبای نرم و شیرینت ، بینیت ، موهای ابریشمی و بلندت ، پوست نرم و لطیف سراسر بدنت ، منحنی های دیوانه کننده بدنت ، همه اینا باعث میشه من همیشه از خودم بپرسم که واقعا من لیاقت داشتنتو دارم یا نه؟
من و بیشتر به خودش فشرد و بوسه ای طولانی روی پیشونیم کاشت. چونشو روی سرم گذاشت و با انگشتاش تارهای موهامو به بازی گرفت. با دست دیگش ، خطوط نامفهومی روی گونم میکشید . نفساش کف سرمو نوازش میکردن و بهم ارامش میدادن . چشمامو بستم و مثل همیشه به صدای ضربان قلبش گوش دادم و شروع کردم شمردن نفساش .
ات ✨ معلومه که داری . من ... من باید از خودم بپرسم که واقعا لیاقت ارامشی که تو بهم میدی رو دارم یا ندارم؟
یونگی 🪽...
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
- ۲۸۸
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط