part 4
part 4
-ببینم جوجه.. تو نمیخوای عکس گردنبندتو برام بفرستی؟
-گفتی چند دقیقع دیگه میرسه ولی نفرستادی؟
+چی..مگه ندیدیش؟ فرستاده بودم..
چندتا پیام بالاتر رفتم که دیدم همون پیامای قبل بود.. چند لحظه بعد لنا جواب داد..
-نه چیزی نیومده..
+حتما پاک شده.. وایسا دوباره بفرستم
-عه.. باشه..
-راستیییی.. خانوم خوشگله امشب پیشتماااا، دارم از ذوق میمیرم
+من بیشترررر خرهههه
-عررررر
یادم اومد دوتا نوتیف رو گوشیم بود.. بدون اینکه توجه کنم کیه پیامشو باز کردم..
_اشتباهی فرستادی... یا میخواستی من ببینمش؟
نگاهی به اسم طرف کردم.. Jungkook نوشته بود..
فهمیدم جونگکوکه.. تعجب کردم..
+چی؟
همون لحظه آنلاین شد..
_دفعه بعد قبل از فرستادن، اسم گیرنده رو نگاه کن..
چند پیام بالاتر رفتم بلکه بفهمم درمورد چی حرف میزنه.. که... خشکم زد
گوشی از دستم افتاد.. جیغ بلندی کشیدم و گوشی رو با عجله و نگرانی برداشتم.. هول شده بودم.. نمیدونستم چی بگم...
+جو.. جونگکوک.. باور کن از قصد نبود.. من.. من میخواستم برای لنا بفرستم قسم میخورم..
_حالا که دیدمش، قراره چی کار کنی؟
+چی؟ داری تهدیدم میکنی؟
_اره
+عوضیییی.. میخوای چه غلطی کنیییی
_هیچی.. فقط اگه تهیونگ بفهمه..
+نه نه نه... هرکاری بگی میکنم فقط هیچکس نفهمه.. توروخدا.. هرکاری بگی میکنم
_هرکاری؟
+ا.. اره
_خیلی خب.. پس این عکس تو گوشی من میمونه تا وقتی که هرکاری گفتم انجام بدی بچه
+عوضیییییی
_اوو.. به من فوش دادی؟
+ببخشید..
_خوبه.. پس تا شب... فعلا
+فعلا
داشتم میمیردم از استرس.. حالا شده بودم یه مهره که صاحبش جونگکوکه... باورم نمیشد.. چطور انقدر بی ملاحضه بودم و اسم گیرنده رو نخوندم؟
لعنت بهش.. حالا از این به بعد فقط باید هرکاری میگه رو بکنم تا مبادا عکسم رو به تهیونگ نشون بده.. مجبور بودم..
-ببینم جوجه.. تو نمیخوای عکس گردنبندتو برام بفرستی؟
-گفتی چند دقیقع دیگه میرسه ولی نفرستادی؟
+چی..مگه ندیدیش؟ فرستاده بودم..
چندتا پیام بالاتر رفتم که دیدم همون پیامای قبل بود.. چند لحظه بعد لنا جواب داد..
-نه چیزی نیومده..
+حتما پاک شده.. وایسا دوباره بفرستم
-عه.. باشه..
-راستیییی.. خانوم خوشگله امشب پیشتماااا، دارم از ذوق میمیرم
+من بیشترررر خرهههه
-عررررر
یادم اومد دوتا نوتیف رو گوشیم بود.. بدون اینکه توجه کنم کیه پیامشو باز کردم..
_اشتباهی فرستادی... یا میخواستی من ببینمش؟
نگاهی به اسم طرف کردم.. Jungkook نوشته بود..
فهمیدم جونگکوکه.. تعجب کردم..
+چی؟
همون لحظه آنلاین شد..
_دفعه بعد قبل از فرستادن، اسم گیرنده رو نگاه کن..
چند پیام بالاتر رفتم بلکه بفهمم درمورد چی حرف میزنه.. که... خشکم زد
گوشی از دستم افتاد.. جیغ بلندی کشیدم و گوشی رو با عجله و نگرانی برداشتم.. هول شده بودم.. نمیدونستم چی بگم...
+جو.. جونگکوک.. باور کن از قصد نبود.. من.. من میخواستم برای لنا بفرستم قسم میخورم..
_حالا که دیدمش، قراره چی کار کنی؟
+چی؟ داری تهدیدم میکنی؟
_اره
+عوضیییی.. میخوای چه غلطی کنیییی
_هیچی.. فقط اگه تهیونگ بفهمه..
+نه نه نه... هرکاری بگی میکنم فقط هیچکس نفهمه.. توروخدا.. هرکاری بگی میکنم
_هرکاری؟
+ا.. اره
_خیلی خب.. پس این عکس تو گوشی من میمونه تا وقتی که هرکاری گفتم انجام بدی بچه
+عوضیییییی
_اوو.. به من فوش دادی؟
+ببخشید..
_خوبه.. پس تا شب... فعلا
+فعلا
داشتم میمیردم از استرس.. حالا شده بودم یه مهره که صاحبش جونگکوکه... باورم نمیشد.. چطور انقدر بی ملاحضه بودم و اسم گیرنده رو نخوندم؟
لعنت بهش.. حالا از این به بعد فقط باید هرکاری میگه رو بکنم تا مبادا عکسم رو به تهیونگ نشون بده.. مجبور بودم..
- ۱.۰k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط