PARIS
"سه شب در پاریس" ۳
کریسمس
-----------------------------------------
"۸:۰۳ شب"
با چشمام بین جمعیت دنبال تهیونگ بودم...کلافه نفس عمیقی کشیدم که با ظاهر شدن گل رز قرمزی جلو صورتم زیر دلم خالی شد...با لبخند به تهیونگی که خودشو پشت گل رز قایم کرده بود خیره شدم آروم جلوی پام زانو زد و گل رز رو گرفت سمتم
-مادام نارنیا...امکانش هست این گل رز زیبا رو به گل اصلی رو به روم تقدیم کنم
تعظیم کوتاهی کردم و دستامو پشتم گرفتم
+حتما
با خنده بلند شد و آروم گل رو سمتم گرفت سمت بینیم بردم و آروم رایحه خنکشو بو کشیدم به پاپیون مشکی رنگ دورش نگاه کردم و به تهیونگی که با لبخند نرمش بهم خیره شده بود نگاه کردم ...دستشو سمتم دراز کرد و به جمعیت نگاه کرد که مشغول رقص بودن
-افتخار میدین
دستمو تو دست گرمش گذاشتم و سمت جمعیت قدم برداشتیم دستام رو روی شونه اش گذاشتم با حس کردن دستاش دور کمرم بدنم مور مور شد...با لبخند محوی همیشگیش به چشمامم که پر از ذوق بود خیره شد...هماهنگ با موزیک ملایم فرانسوی قدم های هماهنگی برمیداشتیم...با صدای بم و مردونه اش آروم حرف زد
-فردا شب آخره مگه نه
با ناراحتی سری تکون دادم
+دل کندن از اینجا واقعا سخته...اگه تو نبودی این دو روز برام حوصله سر بر بود...مرسی که این دو روز رو برام اندازه دو سال طولانیش کردی تا لذت کافی رو ببرم و حس غریبی نکنم
نیشش باز شد و لبخند دندون نمایی زد
-تو لیست ارزوهات چی هست که اینجا میتونی خطش بزنی؟
نگاهی به برج ایفل که از نمای دور معلوم بود کردم و با لبخند تلخی بهش خیره شدم
+همیشه دوست داشتم با یکی برم اونجا
نگاهمو دنبال کرد و به برج ایفل که چراغ هاش شهرو روشن کرده بود خیره شد
-ارزوت فردا شب برآورده میشه
با ذوق سرمو چرخوندم سمتش و با ناباوری لب زدم
+واقعا...
سرشو به معنی اره تکون داد و خندید... ناخودآگاه بغلش کردم و سریع با خجالت ازش جدا شدم...با کشیدن لپم سعی کرد از خجالتم کم کنه
-بیا بریم...اونجا کوکی میفروشه
با حس خوشحالی مثل جوجه اردک دنبالش راه افتادم کنار غرفه ایستاد و دوتا کوکی داغ ازش گرفت آروم از دستش گرفتم و گاز کوچیکی ازش زدم چشمام از خوشحالی گرد شد و با لبخند بهش نگاه کردم و با دهن پر حرف زدم
+مزه ی...مزه ی بهشت میده
خندید و دستشو تو جیبش کرد و مشغول خوردن کوکی شد...نگاهی به درخت کریسمس کردم که پر از چراغ و آبنبات های رنگی بود و کادوهایی که مردم بهش آویزون میکردن...بالاتر از سیاهی دقیقاً رنگ این روزهای ماست
با گرفتن مچ دستم نگاهی بهش کردم بدون حرفی دستمو کشید سمت جایی که جمعیت بیشتر بود از لای جمعیت رد شدیم و با دیدن چندین نفر که بر سکوی بلندی ایستاده بودن چشمام گرد شد...دختری با لباس مزرعه ای که مربوط به چندین سال پیش بود همراه شاهزاده جوانی که در پی عشقش بود...در حالی که عشقش جلو چشمانش در حال آب دادن به گل های صورتی رنگش بود...با لبخند به نمایش رو به رو خیره شدم و از ثانیه با ثانیه موندنم تو پاریس لذت میبردم...
"۹:۱۰ شب هتل"
با رسیدن به در ورودی هتل رو به روی تهیونگ ایستادم و لبخند زدم
+از ته دلم میتونم بگم...امشب به یاد موندنی ترین شب زندگیم بود
لبخندی زد و پشت گردنشو خاروند و به اطراف نگاه کرد
-خب...خوشحالم که تونستم دلیل خوشحالیت بشم...فردا؟ میتونم ببینمت؟
سری تکون دادم
+ ساعت ۹:۰۰ زیر برج ایفل
آروم ازش دور شدم دستی تکون دادم و با رسیدنم به در ورودی نگاهش کردم
+ بابت گل...ممنونم
دستی تکون داد و آروم از دیدم خارج شد
#jungkook #taehyung #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
کریسمس
-----------------------------------------
"۸:۰۳ شب"
با چشمام بین جمعیت دنبال تهیونگ بودم...کلافه نفس عمیقی کشیدم که با ظاهر شدن گل رز قرمزی جلو صورتم زیر دلم خالی شد...با لبخند به تهیونگی که خودشو پشت گل رز قایم کرده بود خیره شدم آروم جلوی پام زانو زد و گل رز رو گرفت سمتم
-مادام نارنیا...امکانش هست این گل رز زیبا رو به گل اصلی رو به روم تقدیم کنم
تعظیم کوتاهی کردم و دستامو پشتم گرفتم
+حتما
با خنده بلند شد و آروم گل رو سمتم گرفت سمت بینیم بردم و آروم رایحه خنکشو بو کشیدم به پاپیون مشکی رنگ دورش نگاه کردم و به تهیونگی که با لبخند نرمش بهم خیره شده بود نگاه کردم ...دستشو سمتم دراز کرد و به جمعیت نگاه کرد که مشغول رقص بودن
-افتخار میدین
دستمو تو دست گرمش گذاشتم و سمت جمعیت قدم برداشتیم دستام رو روی شونه اش گذاشتم با حس کردن دستاش دور کمرم بدنم مور مور شد...با لبخند محوی همیشگیش به چشمامم که پر از ذوق بود خیره شد...هماهنگ با موزیک ملایم فرانسوی قدم های هماهنگی برمیداشتیم...با صدای بم و مردونه اش آروم حرف زد
-فردا شب آخره مگه نه
با ناراحتی سری تکون دادم
+دل کندن از اینجا واقعا سخته...اگه تو نبودی این دو روز برام حوصله سر بر بود...مرسی که این دو روز رو برام اندازه دو سال طولانیش کردی تا لذت کافی رو ببرم و حس غریبی نکنم
نیشش باز شد و لبخند دندون نمایی زد
-تو لیست ارزوهات چی هست که اینجا میتونی خطش بزنی؟
نگاهی به برج ایفل که از نمای دور معلوم بود کردم و با لبخند تلخی بهش خیره شدم
+همیشه دوست داشتم با یکی برم اونجا
نگاهمو دنبال کرد و به برج ایفل که چراغ هاش شهرو روشن کرده بود خیره شد
-ارزوت فردا شب برآورده میشه
با ذوق سرمو چرخوندم سمتش و با ناباوری لب زدم
+واقعا...
سرشو به معنی اره تکون داد و خندید... ناخودآگاه بغلش کردم و سریع با خجالت ازش جدا شدم...با کشیدن لپم سعی کرد از خجالتم کم کنه
-بیا بریم...اونجا کوکی میفروشه
با حس خوشحالی مثل جوجه اردک دنبالش راه افتادم کنار غرفه ایستاد و دوتا کوکی داغ ازش گرفت آروم از دستش گرفتم و گاز کوچیکی ازش زدم چشمام از خوشحالی گرد شد و با لبخند بهش نگاه کردم و با دهن پر حرف زدم
+مزه ی...مزه ی بهشت میده
خندید و دستشو تو جیبش کرد و مشغول خوردن کوکی شد...نگاهی به درخت کریسمس کردم که پر از چراغ و آبنبات های رنگی بود و کادوهایی که مردم بهش آویزون میکردن...بالاتر از سیاهی دقیقاً رنگ این روزهای ماست
با گرفتن مچ دستم نگاهی بهش کردم بدون حرفی دستمو کشید سمت جایی که جمعیت بیشتر بود از لای جمعیت رد شدیم و با دیدن چندین نفر که بر سکوی بلندی ایستاده بودن چشمام گرد شد...دختری با لباس مزرعه ای که مربوط به چندین سال پیش بود همراه شاهزاده جوانی که در پی عشقش بود...در حالی که عشقش جلو چشمانش در حال آب دادن به گل های صورتی رنگش بود...با لبخند به نمایش رو به رو خیره شدم و از ثانیه با ثانیه موندنم تو پاریس لذت میبردم...
"۹:۱۰ شب هتل"
با رسیدن به در ورودی هتل رو به روی تهیونگ ایستادم و لبخند زدم
+از ته دلم میتونم بگم...امشب به یاد موندنی ترین شب زندگیم بود
لبخندی زد و پشت گردنشو خاروند و به اطراف نگاه کرد
-خب...خوشحالم که تونستم دلیل خوشحالیت بشم...فردا؟ میتونم ببینمت؟
سری تکون دادم
+ ساعت ۹:۰۰ زیر برج ایفل
آروم ازش دور شدم دستی تکون دادم و با رسیدنم به در ورودی نگاهش کردم
+ بابت گل...ممنونم
دستی تکون داد و آروم از دیدم خارج شد
#jungkook #taehyung #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
- ۲۲.۰k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط