رمان جیمین
🍁shadow of love{ part ۳۰ } 🧸
ویو صبح ساعت ۶ :
× از خواب بیدار شدم روی تختم نشستم تا یکم از خوابم بپره از روی تخت رفتم پایین و به سمت سرویس رفتم کارمو انجام داد و از سرویس رفتم بیرون .... ساعت ۷ شب باید میرفتیم بار برای جشن ... لباسمو با یک لباس لش عوض کردم ... کیفمو برداشتم و زنگی به لنا و لونا زدم ....
مکالمه ات و لنا:
× سلام چطوری
@ سلام من خوبم تو چطوری
× بد نیستم ... لنا میریم بیرون
@ اره حتما منم حوس کرده بودم بیرون پارکی جایی
× عالیه به لونا هم بگو
@ باشه
× خدانگهدار
@ فعلا
پایان مکالمه...
× گوشیمو داخل کیفم گذاشتم و به سمت طبقه پایین رفتم ...
× صبح بخیر مامان
= صبح بخیر دخترم ... بیا صبحونه
× باش
( در حال خوردن صبحانه )
= ات ...
× بله
= میخوای بری جایی
× اره با لنا و لونا میریم بیرون
= باش مواظب خودت باش
× چشم ...خوب من سیر شدم خداحافظ مامان ( لپشو میبوسه)
= خدانگهدارت( خنده)
× از خونه رفتم بیرون و تاکسی گرفتم و به سمت خونه لنا و لونا رفتم ...
بعد از رسيدن:
× پول تاکسی رو پرداخت کردم ... که همون موقع ماشینی جلوی پام ترمز کشید ...
× بیشور....
@ فوش نده دختر مایم ( خنده)
× بیشور من زهره ترک شدم بعد تو میخندی
÷ بپر بالا بریم ( خنده ) ....
× نه خیر قرار بود پیاده بریم
@ ات پاهام درد میکنه...
× به من چه پیاده شیدددد ( داد)
÷ لنا پیاده شو که پارمون میکنه
× اره ... منتظرم
ویو بعد از نیم ساعت :
@ ات چقدر انرژی داری دارم میمیرم ( با داد)
× من که خوبم
÷ نیم ساعته داریم راه میشیم نمی کشم ( با حالت نفس نفس)
× چقدر شما گشادید بیاید دیگه
÷ من نمی تونم ( میشه روی نیمکت )
@ منم نمی تونم ( میشه کنار لونا)
× ای بابا ... ( برمیگرده و کنار دخترا میشینه)
× چقدر چسی میاید
@ ات بخدا میکشمت ...
× باش با....
شوگا: خانم خوشکله سوار نمیشی
÷ شوگااااا( داد)
شوگا : سلام عشقم
÷ شوگلی جونم بریم بستنی بخوریم
شوگا: معلومه بریم
شوگا: اع ببخشید دخترا سلام
×@ سلام
÷ ات و لنا شما هم بیاید بریم بستنی بخوریم
× نه ما میریم دیگه
شوگا: از کی تا به حال رو درواسی پیدا کردید بریم بدوید
@ بریم
× باش
ویو ات :
سوار ماشین شوگا شدیم و شوگا به سمت بستنی فروشی رفت .... خیلی خوشحال بودم برای لونا که کسی رو داره که هیچ وقت قرار نیست ترکش کنه ... خنده ای کردم که شوگا ماشین رو خاموش کرد متوجه شدم رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت بستنی فروشی رفتیم ...
ویو بعد از ۱ ساعت :
× بلخره بعد از کلی حرف زدن و بستنی خوردن... از جامون بلند شدیم ...
× خوب ممنونم ما باید بریم ... لنا بریم ..
÷ نه نه ... بیاید بریم خونه ما
× نه نمی خوایم مزاحم تو و شوگا بشیم...
شوگا: این چه حرفیه ات بریم ... لونا هم تنها نیست ...
@ بریم ات
× خول باش...
ویو ات: به خونه شوگا و لونا رسیدیم خونه بزرگی داره اولین باری نیست که خونشون میرفتم ولی هر دفع خجالت میکشم حس میکنم که مزاحمشون میشم .... وارده خونه شدیم که حواسم به لنا بود با صدایی که شندیم سر جام میخکوب شدم سرمو آوردم بالا که با دیدنش ....
ادامه دارد...💗
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای( به آخرش داریم نزدیک میشیم ) 🍁
ویو صبح ساعت ۶ :
× از خواب بیدار شدم روی تختم نشستم تا یکم از خوابم بپره از روی تخت رفتم پایین و به سمت سرویس رفتم کارمو انجام داد و از سرویس رفتم بیرون .... ساعت ۷ شب باید میرفتیم بار برای جشن ... لباسمو با یک لباس لش عوض کردم ... کیفمو برداشتم و زنگی به لنا و لونا زدم ....
مکالمه ات و لنا:
× سلام چطوری
@ سلام من خوبم تو چطوری
× بد نیستم ... لنا میریم بیرون
@ اره حتما منم حوس کرده بودم بیرون پارکی جایی
× عالیه به لونا هم بگو
@ باشه
× خدانگهدار
@ فعلا
پایان مکالمه...
× گوشیمو داخل کیفم گذاشتم و به سمت طبقه پایین رفتم ...
× صبح بخیر مامان
= صبح بخیر دخترم ... بیا صبحونه
× باش
( در حال خوردن صبحانه )
= ات ...
× بله
= میخوای بری جایی
× اره با لنا و لونا میریم بیرون
= باش مواظب خودت باش
× چشم ...خوب من سیر شدم خداحافظ مامان ( لپشو میبوسه)
= خدانگهدارت( خنده)
× از خونه رفتم بیرون و تاکسی گرفتم و به سمت خونه لنا و لونا رفتم ...
بعد از رسيدن:
× پول تاکسی رو پرداخت کردم ... که همون موقع ماشینی جلوی پام ترمز کشید ...
× بیشور....
@ فوش نده دختر مایم ( خنده)
× بیشور من زهره ترک شدم بعد تو میخندی
÷ بپر بالا بریم ( خنده ) ....
× نه خیر قرار بود پیاده بریم
@ ات پاهام درد میکنه...
× به من چه پیاده شیدددد ( داد)
÷ لنا پیاده شو که پارمون میکنه
× اره ... منتظرم
ویو بعد از نیم ساعت :
@ ات چقدر انرژی داری دارم میمیرم ( با داد)
× من که خوبم
÷ نیم ساعته داریم راه میشیم نمی کشم ( با حالت نفس نفس)
× چقدر شما گشادید بیاید دیگه
÷ من نمی تونم ( میشه روی نیمکت )
@ منم نمی تونم ( میشه کنار لونا)
× ای بابا ... ( برمیگرده و کنار دخترا میشینه)
× چقدر چسی میاید
@ ات بخدا میکشمت ...
× باش با....
شوگا: خانم خوشکله سوار نمیشی
÷ شوگااااا( داد)
شوگا : سلام عشقم
÷ شوگلی جونم بریم بستنی بخوریم
شوگا: معلومه بریم
شوگا: اع ببخشید دخترا سلام
×@ سلام
÷ ات و لنا شما هم بیاید بریم بستنی بخوریم
× نه ما میریم دیگه
شوگا: از کی تا به حال رو درواسی پیدا کردید بریم بدوید
@ بریم
× باش
ویو ات :
سوار ماشین شوگا شدیم و شوگا به سمت بستنی فروشی رفت .... خیلی خوشحال بودم برای لونا که کسی رو داره که هیچ وقت قرار نیست ترکش کنه ... خنده ای کردم که شوگا ماشین رو خاموش کرد متوجه شدم رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت بستنی فروشی رفتیم ...
ویو بعد از ۱ ساعت :
× بلخره بعد از کلی حرف زدن و بستنی خوردن... از جامون بلند شدیم ...
× خوب ممنونم ما باید بریم ... لنا بریم ..
÷ نه نه ... بیاید بریم خونه ما
× نه نمی خوایم مزاحم تو و شوگا بشیم...
شوگا: این چه حرفیه ات بریم ... لونا هم تنها نیست ...
@ بریم ات
× خول باش...
ویو ات: به خونه شوگا و لونا رسیدیم خونه بزرگی داره اولین باری نیست که خونشون میرفتم ولی هر دفع خجالت میکشم حس میکنم که مزاحمشون میشم .... وارده خونه شدیم که حواسم به لنا بود با صدایی که شندیم سر جام میخکوب شدم سرمو آوردم بالا که با دیدنش ....
ادامه دارد...💗
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای( به آخرش داریم نزدیک میشیم ) 🍁
- ۹.۶k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط