{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه سرخ


اویل فصل زمستون بود و دیگه نوه های مادر بزرگ ات به خونه های خودشون برگشته بودن و ات بازم با مادر بزرگش تنها مونده بود. ات در زمان نوزادی خانوادشو سر یه حادثه اتش سوزی از دست داده بود و فقط مادربزرگش و ات از اون اتش سوزی جون سالم بدر برده بودن.


یکیش خانوادشو مجبور شده بود ترک کنه و دیگری ناخواسته از دست داده یود اونا دقیقا اینجا قرار بود به هم بیان جایی که کمبود های همدیگه رو باهم قرار بود با وجود یک دیگر پر کنن آینده آشکار نبود و پستی و بلندی هایی رو داشت قطعا که این راه اسون نخواهد بود ولی اونا تو همین پستی و بلندی ها به هم کلید میخوردن دقیقا همونجا ها از خودشون در دیگری اثراتی میزاشتن که اونا رو جدا نشدنی یا از یاد رفتنی نمیکرد همین قصه ای که برای وقت گذروندن تعریف شده بود سرنوشت اون دوتا رو قرار بود به هم گره بزنه

م.ات عزیزم بیا پایین اون بالا چیکار میکنی
ات از اتاقش بیرون رفت و بدو بدو از پله ها پایین رفت
ات. هیچی مامان بزرگ داشتم کتاب قصه دست نویسی که خودت نوشتی رو میخوندم.

م. جدی !به کجاش رسیدی ات. حدودی وسطا. م. ات دیگه تو نزدیکی جنگل قارچ های سرمایی به رشد کاملشون رسیدن میتونی یه کم بری و جمع کنی ؟
ات. اره الان میرم جمعشون میکنم.
ات کلاه و پالتوش رو تنش کرد و سبد کنار در اشپز خونه رو برداشت.
م. مواظب باش و یادت نره که به داخل جنگل نری از تور خار دار رد نشو ات.حواسم هس نگران نباش. و ات از خونه خارج شد از میدون دهکده رد شد به مغازه های کوچیک و جمع و جور نگاه میکرد و یکی یکی از کنارشون رد میشد کسایی که ات رو میشناختن سلام میدادن و حالشو میپرسیدن و ات با دل گرمی جوابشون رو میداد و ات از دهکده یه کم فاصله گرفت و راه جنگل رو در پیش گرفت راهی که به جنگل میرسید خیلی خوشگل بود برگ های درختا ریخته بودن و برف روی اونا خوابیده بود درختا سفید شده بودن و پرنده ها کوچ کرده بودن جنگل از چیزب که همیشه بود ساکت تر بود ات وقتی تو راه قارچ ها رو دید خم شد و یکی پس از دیگری جمع میکرد و به سبدش مینداخت و به راهش ادامه میداد.
دیدگاه ها (۰)

ماه سرخ

ماه سرخ

ماه سرخ

ماه سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط