{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه سرخ

p⁵
ات رفت و سر میز شام نشست و غذاشو میخورد همراه غذا خوردن به حرفتی مادر بزرگش و اون مرد فکر میکرد اون تنهایی رفت و اون پسرم تنهایی رفته بوده و اون مرد الان احتمال داشت دچار سر نوشت اون پسر تو داستان بشه
ات و مادر بزرگش شامشون رو خوردن و میزو جمع کردن مادر بزرگش در حالی که داشت ظرفایی که ات میشست و میزاشت کنار رو خشک میکرد و روی میز میزاشت ساکت بود و ات هم این سکوت رو نمیشکست ات ظرفا رو شست و دستاشو خشک کرد و مادر بزرگش آخرین لیوان رو هم خشک کرد و روی میز گذاشت و ات ظرفا رو جا به جا کرد
مادر بزرگش از جاش بلند شد و به ات نگا کرد و دستشو به سرش کشید
م. برو بخدا دیگه دیر وقته خسته هم شدی منم دیگه میرم و میخوابم
ات. باشه شبت بخیر مامان بزرگ.
مادر بزرگش بهش لبخند زد و با ات همقدم شدن و بالا رفتن و هر کودوم داخل اتاق های خودشون رفتن و دراز کشیدن مادر بزرگ ات چراغ خوابشو خاموش کرد و خوابید و ات به نور ماه که از پشت ابرا مخفی شده بود نگاه میکرد از پنجرش و روی تختش دراز کشیده بود یکی از چراغ خواب هاشو خاموش کرد و دیگری روشن موند و به سمت پهلو سمت پنجره چرخید و در حالی که اون در همون حال خوابش برد
از بیرون صدای زوزه گرگ ها به گوش رسید.
شرطا
لایک ۶۰
کامنت ۱۰۰
بازنشر ۱۵
دیدگاه ها (۱۱۳)

ماه سرخ

ماه سرخ

ماه سرخ

ماه سرخ

سرنوشتنویسنده: Ha_yunپارت ۳اجوشی: وقتی ات بچه بود، پدر ات ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط