ماه سرخ
p⁴
چیزی به تور خار دار نمونده بود و ات اخرین قارچی که از زمین کنده بود رو داخل سبدش انداخت و از جاش بلند شد دستاشو به هم زد تا خاک دستاش برن سرشو بالا اورد و به اطرافش نگاه کرد خورشید عروب میکرد و از لا به لای درخت ها آفتاب به جنگل میزد درسته زمستون لود و نور خورشید برای ابر های برفی کم سده بود ولی بازم در بین مه و ابر ها و تاریکی ها نوری بود از به سمت شرق برگشت جایی که سیم خار دار دیده میشد و اونجا یه مردی رو دید که پالتویی بلند و مشکی رنگی به تن کرده و سمت اون سیم ها میرفت ات پشت سرش صداش کرد
ات . آقا آقاااا خواهشن به اون سمت جنگل نرین خطرناکه
اون مرد از اون سیم ها وارد جنگل شد و به ات هیچ توجی نکرد که اونو صدا میزد اون مرد قطعا صدای ات رو شنیده بود و به راهش ادامه داده بود چون فاصله زیادی بین اون مرد تور و ات نبود ات وقتی تا به جلوی سیم خار دار رفت ولی هیچ اثری از هیچ کسی تو اون ور جنگل نبود ات به اطرافش نگا کرد و دوید و برگشت زود سبدش رو از روی زمین برداشت و بدو بدو از جنگل خارج شد و به سمت خونشون رفت از داخل میدان دهکده رد شد و مغازه ها رو رد شد و کمی بعد به خونشون رسید درو باز کرد و وارد خونشون شد و تا داخل شد سبد رو زمین گذاشت و
ات. مامانبزرگ.
م. من اینجام ات برگشتی چرا دیرت شد
ات در حالی که پالتو و کفشاشو در اورد.
ات. مادر بزرگ از میدان رفتم برا همین یه کم. دیر به جنگل رسیدم جمع کردم قارچ ها رو نگا
م. خسته نباشی خیلی خوب و تازه به نظر میرسن. ات. یه مرد بود نزدیک تور سیم خار دار هر چقدر صداش کردم گوش نداد به حرفم و از اون تور رد شد و رفت وقتی دنبالش رفتم که جلوشو بگیرم هیچ اثری ازش اون ور جنگل نبود ترسیدم که اونو اون لحظه گرفته باشن و اون گرگ ها برده باشنش م. تو چرا دنبال اون رفتی نباید میرفتی ات. اخه اون شاید غریب اینجا میبود و نمیدونسته اونجا ممنوعه ورود انسان هاست م. ات تابلو هستش تو ورودی جنگل اون عمدی وارد شده حتما از روی کنجکاوی هیچ وقت تو هیچ شرایطی نزدیک تور نشو عزیزم اشتباه از منه که تو رو تنهایی فرستادم فک کردم از اول جنگل قراره جمعشون کنی
ات. از اول جنگل اینا رو جمع کردم دیگه قول میدم دیگه نرم تو تحت هیچ شرایطی ناراحت نشو لطفا
م. حرف گوش بده ات خب درسته خیلی از مردم میگن دروغه خرافاته ولی من وقتی اون پسر غیبش زد نوجون بودم و اون پسر رو به خاطر دارم دیده بودمش و اون واقعا غیبش زد و هیچ وقت دیگه بعد شب ماه سرخ برنگشت مادرش و پدرش خیلی دنبالش گشتن و اخرش از نبود پسرش مادرش از دنیا رفت و پدرش هم از تنهایی اخرش تو اون خونه از غم و غصه و بیماری مرد هیچ کس نتونست براشون کاری بکنه مردم دهکده جنگل رو گشتن ولی هیچی ازش پیدا نکردن درسته شاید اگه مرده بود لای برفا رفته و هیچ کس ندیده و اخرشم خروس و حیونای وحشی خوردنش ولی بازم باید مواظب بود من از اون جنگل وحشت دارم
بیا بشین شام درس کردم
چیزی به تور خار دار نمونده بود و ات اخرین قارچی که از زمین کنده بود رو داخل سبدش انداخت و از جاش بلند شد دستاشو به هم زد تا خاک دستاش برن سرشو بالا اورد و به اطرافش نگاه کرد خورشید عروب میکرد و از لا به لای درخت ها آفتاب به جنگل میزد درسته زمستون لود و نور خورشید برای ابر های برفی کم سده بود ولی بازم در بین مه و ابر ها و تاریکی ها نوری بود از به سمت شرق برگشت جایی که سیم خار دار دیده میشد و اونجا یه مردی رو دید که پالتویی بلند و مشکی رنگی به تن کرده و سمت اون سیم ها میرفت ات پشت سرش صداش کرد
ات . آقا آقاااا خواهشن به اون سمت جنگل نرین خطرناکه
اون مرد از اون سیم ها وارد جنگل شد و به ات هیچ توجی نکرد که اونو صدا میزد اون مرد قطعا صدای ات رو شنیده بود و به راهش ادامه داده بود چون فاصله زیادی بین اون مرد تور و ات نبود ات وقتی تا به جلوی سیم خار دار رفت ولی هیچ اثری از هیچ کسی تو اون ور جنگل نبود ات به اطرافش نگا کرد و دوید و برگشت زود سبدش رو از روی زمین برداشت و بدو بدو از جنگل خارج شد و به سمت خونشون رفت از داخل میدان دهکده رد شد و مغازه ها رو رد شد و کمی بعد به خونشون رسید درو باز کرد و وارد خونشون شد و تا داخل شد سبد رو زمین گذاشت و
ات. مامانبزرگ.
م. من اینجام ات برگشتی چرا دیرت شد
ات در حالی که پالتو و کفشاشو در اورد.
ات. مادر بزرگ از میدان رفتم برا همین یه کم. دیر به جنگل رسیدم جمع کردم قارچ ها رو نگا
م. خسته نباشی خیلی خوب و تازه به نظر میرسن. ات. یه مرد بود نزدیک تور سیم خار دار هر چقدر صداش کردم گوش نداد به حرفم و از اون تور رد شد و رفت وقتی دنبالش رفتم که جلوشو بگیرم هیچ اثری ازش اون ور جنگل نبود ترسیدم که اونو اون لحظه گرفته باشن و اون گرگ ها برده باشنش م. تو چرا دنبال اون رفتی نباید میرفتی ات. اخه اون شاید غریب اینجا میبود و نمیدونسته اونجا ممنوعه ورود انسان هاست م. ات تابلو هستش تو ورودی جنگل اون عمدی وارد شده حتما از روی کنجکاوی هیچ وقت تو هیچ شرایطی نزدیک تور نشو عزیزم اشتباه از منه که تو رو تنهایی فرستادم فک کردم از اول جنگل قراره جمعشون کنی
ات. از اول جنگل اینا رو جمع کردم دیگه قول میدم دیگه نرم تو تحت هیچ شرایطی ناراحت نشو لطفا
م. حرف گوش بده ات خب درسته خیلی از مردم میگن دروغه خرافاته ولی من وقتی اون پسر غیبش زد نوجون بودم و اون پسر رو به خاطر دارم دیده بودمش و اون واقعا غیبش زد و هیچ وقت دیگه بعد شب ماه سرخ برنگشت مادرش و پدرش خیلی دنبالش گشتن و اخرش از نبود پسرش مادرش از دنیا رفت و پدرش هم از تنهایی اخرش تو اون خونه از غم و غصه و بیماری مرد هیچ کس نتونست براشون کاری بکنه مردم دهکده جنگل رو گشتن ولی هیچی ازش پیدا نکردن درسته شاید اگه مرده بود لای برفا رفته و هیچ کس ندیده و اخرشم خروس و حیونای وحشی خوردنش ولی بازم باید مواظب بود من از اون جنگل وحشت دارم
بیا بشین شام درس کردم
- ۳.۰k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط