{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای خنده ی تو دورترین خاطره ی من دیدار تو نایاب ترین منظره

ای خنده ی تو دورترین خاطره ی من دیدار تو نایاب ترین منظره ی من
ای دوری تو نیمه ی تاریک جهانم دلتنگی تو آتش افتاده به جانم
بگذار که من تشنه ی دریای تو باشم مجنون تو و دیده ی شیدای تو باشم
بگذار پس از این همه دلتنگی و دوری چون آینه در حال تماشای تو باشم
زیبایی این قصه از آغاز تو بودی من خاک نشین بودم و پرواز تو بودی
عشق آمد و آماده ی رنج سفرم کرد هر سو که دویدم به تو نزدیکترم کرد
دیدگاه ها (۰)

👏👏👏👏👏👏

پلیس اسلحه نداشت

این داستانی است درباره‌ی قلبی که می‌خواست دایره‌ی نورش را بز...

وقت شروع بود."خانم‌ها و آقایان.لطفاً لیوان‌هاتون رو به احترا...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط