{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:7
برگشت سمت جیهون
کوک:خب چیکار کنیم
جیهون:باید درباره کار حرف بزنیم خب من با رئیس حرف زدم و طرحا باید از اول طراحی شن یه اشتباهات ریزی داره
کوک:باشه پس بیا شروع کنیم
کارشونو شروع کردن همه چیز خوب بود تا اینکه دست کوک رو دستم نشست و اون استرس شدید دوباره سراغم اومد دستام شروع به لرزیدن کرد که مطمئنم کوکم حسش کرد چون برگشت و با یه نیشخند نگام کرد و دوباره ابروهاشو به طرز خاصی بالا برد این برام ترسناک بود و ترسو تو وجودم بیدار کرد که
ا.ت:اوپا من میرم اتاقم
جیهون:باشه ولی چیزی شده
ا.ت:نه چیزی نیست*لبخند
جیهون:باشه
بلند شدم رفتم اتاقم و درو بستم و به در تکیه دادم و نفسای عمیق کشیدم رسما داشتم دیوونه میشدم اخه این پسره از کجا پیداش شد چرا وارد زندگیم شد؟چرا اومدی تو زندگیم جئون جونگ کوک؟قراره چی بشه؟کی این استرسام تموم میشه؟ایششش لعنتی خیلی رو مخه خودمو پرت کردم رو تخت
(کوک)
ا.ت رفت آشپز خونه که یکم بعد به بهونه سرویس رفتم پیشش و از عمد درباره لباسش حرف زدم میخواستم واکنششو ببینم سعی داشت عادی برخورد کنه و مدام انکار میکرد رفت نشست و منم نزدیکش نشستم با جیهون مشغول کار شدیم که اون وسطای دستمو گذاشتم رو دستاش ا.ت که شروع کرد به لرزیدن خندم گرفت از این واکنشش ولی جلو خودمو گرفتم و فقط یه نیشخند بهش زدم که بلند شد و رفت اتاقش فکر نمیکردم اینهمه استرس گرفته باشه من این دخترو میخوام با کاراش دیوونم میکنه
جیهون:به چی فکر میکنی
کوک:ها با منی
جیهون:اره
کوک:هیچی
جیهون:باشه ..این یکیم هست بیا ببینش
کوک:اوکی
بعد تموم شدن کارا بلند شدم برم که
جیهون:ا.ت کوک داره میره بیا خدافظی کن *بلند
ا.ت:....
جیهون:این چرا جواب نمیده
رفتیم سمت اتاقش جیهون در زد و وارد اتاق شدیم که خوابش برده بود خیلی کیوت شده بود
جیهون:آه دختره بلا ..بیا بریم کوک
کوک:باشه
از اتاق رفت بیرون که منم جعبه کوچیکی که تمام مدت تو جیبم بودو در آوردم و گذاشتم رو میز داخل اتاقش و رفتم پشت سرم درو بستم....

"بعضی رابطه‌ها با گناه شروع می‌شوند، نه با احساس."
دیدگاه ها (۳)

درخواستی مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)Part:8(ا.ت)ب...

درخواستی مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)Part:6 به م...

درخواستی مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)Part:5الان ی...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط